Alberto Moravia, born Alberto Pincherle, was one of the leading Italian novelists of the twentieth century whose novels explore matters of modern sexuality, social alienation, and existentialism. He was also a journalist, playwright, essayist and film critic. Moravia was an atheist, his writing was marked by its factual, cold, precise style, often depicting the malaise of the bourgeoisie, underpinned by high social and cultural awareness. Moravia believed that writers must, if they were to represent reality, assume a moral position, a clearly conceived political, social, and philosophical attitude, but also that, ultimately, "A writer survives in spite of his beliefs".
هر داستان این کتاب نمایانگر بخشی از شخصیت یک انسان است. از بی حوصلگی و فراموشی تا قدرت طلبی . هر داستان با گوشه ای از شخصیت من ارتباط برقرار کرد . احساس کردم مجموعه ای از تمام مردهای داستانم.
باز هم آمده ام تا دکتر معاینه ام کند. امّا نه آن دکتر یک ماه پیش، نه آن دکتر یک سال پیش و نه حتّی آن دکتر پنج سال و اندی پیش. این یکی جدید است، یک دکتر معروف، به حق معروف، یک اعجوبه. من بیمارم، به سختی بیمارم. شفایم را از این دکتر می خواهم، مطمئنم که فقط او می تواند درمانم کند تا من دوباره به زندگی عادی ام بازگردم.
در خیابان های محله اعیان نشینی که دکتر در آن سکونت دارد، قدم می زنم و به این چیزها فکر می کنم. امّا ناخودآگاه این فکر هم از سرم می گذرد که اینجا محله میلیونرهاست، محله ای که هر مترمربع از زمینش صدها هزار لیره قیمت دارد و اجاره ها در آن سر به فلک می زند. با خودم فکر می کنم طبیعی است، اگر این طور نباشد عجیب است؛ پس طبیعی است.
هرچند تقريباً انواع سبکها رو ميخونم اينکار، يا بهتر هست بنويسم ۸۰ درصد داستانها به دلم ننشست. البته هر داستان يا روايت به دليل حس مشترک از فضايي که به خواننده ميده ممکن هست که علاقه مند خودش رو داشته باشه. و نقد منفي هم نبايد دليل بر نخواندن باشه. متاسفانه نه من منتقد ادبي هستم و نه ميبينم که واقعاً بدون وارد کردن ديدگاه شخصي، منتقدين فارسي زبان نقدي بنويسند. حداقل بسيار کم هستند و اگر بود چشمگير بود. که نيست. بهرحال از ديد ادبيات ايتاليا به دليل فضاي فکر، فرهنگي و حتي ادبي مشترکي که با ايران دارد، بسيار بيش از ايني که هست مورد استقبال قرار بگيرد. از آمار فروش برخي از نشرها از جمله خورشيد خبر دارم. البته اين نشر دقيقا آن مقدار که چاپ ميکنه در شناسنامه مينويسه. تعجب ميکنم چرا مردم ما حتي کتابهاي ارزان و کم صفحه رو هم نميخونند و بدون آگاهي از بازار کتاب و قيمتها بهانه ي گران بودن مي آورند. موراويا، کالوينو، تابوکي، استفانو بني و بقيه ي ايتاليايي ها بايد فروش چند هزار جلدي در ايران داشته باشند که ندارند. چون ما کتاب نميخوانيم نه اينکه آنها کارهاي خوبي نداشتند. به هر صورت اين کتاب هم خواندن داردو روايتهايي ساده از زندگي روزمره ست و علاقه مندان خودش رو داره.