همه چیز را، دانستههایم را برای شما خواهم گفت. کافی است که من و خانوادهام را حمایت کنید. من همیشه آرزو داشتم نقاش شوم اما از آنجایی که کشور ما شبیه گورستانی است که استعدادها در آن دفن میشوند و نیز برای جلوگیری از موفقیت انسان در زمینهای که دوست دارد و میتواند موفق شود، سنگی جلوی پای او میاندازد، حتی فرصت امتحان خودم هم پیش نیامد. نتوانستم وارد دانشگاه شوم. بهطور تصادفی نمرههایم با نمرههای قبولی مدرسهای مطابق شد و با سختی موفق به گرفتن دیپلم شدم. فکر میکردم زندگی، دانشجو بودن، از طرفی کار کردن، ازدواج کردن و خلاصه قاطی زندگی شدن است که یک دفعه دیدم در کشمکش زندگی غرق شدهام. ارتباطی که با نقاشی داشتم، مختص چند کاریکاتوری شد که طی دوران دبیرستان کشیده بودم. الان که بر میگردم و به عقب نگاه میکنم، چه میبینم؟ اکثر مردم برای تبدیل زندگی به یک کاریکاتور زشت، از انجام هیچ کاری کوتاهی نمیکنند، زندگیای که میتواند شبیه یک تابلوی با مفهوم باشد. سلسله این بدبختیها که با یک دعوای لفظی ساده در صف پرداخت فیش تلفن شروع شد، میتواند برای شما خندهدار باشد. اما شاید... ؛
کتاب جذاب و با زبان ساده و روان شروع می شود و بالافاصله توجهت را جلب می کند ولی اگر می خواهی تا آخرش به اندازه ی همان اول از آن لذت ببری باید یک نکته ی ساده را رعایت کنی : کتاب را زیاد جدی نگیر
اگر با دیدن جمله ی برنده ی بزرگ ترین جایزه ی ادبی سال ۱۹۹۶ روی جلد کتاب جذب آن شده ای و آن را خریدی به امید خواندن یک کتاب پر محتوای ارزشمند که در خط جنگ وصلح و وداع با اسلحه قرار بگیرد، اشتباه کرده ای و شک نکن که خیلی زود اعصابت از دست کتاب خورد می شود اما لازم نیست این اتفاق بیفتد. این کتاب خنده دار و جذاب است و می توانی بدون این که از جایت بلند شوی تمامش کنی و وقت خوبی هم داشته باشی، تنها شرطش این است که بدانی آماده ی چه باشی.جوجه تیغی سرگرم کننده و طنز است و هر چه بیشتر پیش می رود کم تر برایش مهم می شود که اتفاقات را واقعی یا قابل باور جلوه دهد. کتاب از تو نمی خواهد که باور کنی این اتفاق ها واقعا در جهان واقعی میفتند بلکه فقط به سادگی از تو از می خواهد که بنشینی و با نویسنده بخندی و فکر کنی " چه قدر جالب می شد اگر واقعا ممکن بود..." همین. این همه ی چیزیست که از این کتاب برایت یک ساعت خوش می سازد
تا در طلب گوهر کانی،کانی تا در هوس لقمه نانی،نانی این نکته رمز اگر بدانی،دانی هر چیز که در جستن آنی،آنی
کینه،میل به خرد کردن افراد ضعیف تر از خود،عطش سیری ناپذیر انتقام در سایه کمبودهای شخصیتی و موقعیتی، احساساتی هستند انکار ناذیر که در وجود بسیاری منبع حیاتشان است. و سر آخر عواقب این سیه اندیشی ها علاوه بر آسیب هایی که دیگران وارد می آورد، در اصل دامنگیر خود شخص خواهد شد.
خيلي خوشم نيومد مخصوصن اون اغراق هاي بي مورد در مورد اينكه آي چه مصيبتي به سرمون مياد و بعد مافيا و داستان سازي هايي كه اصلن نه باور پذير بود نه باور پذير قصه گويي شده بود
lise zamanında filmini izlemiştim. mazhar alanson ve güven kıraç oynuyordu. ortalama bir türk filmi idi ama yer yer güldürdü de. kitabı bana kalırsa filmiyle paralel gidiyor. ortalama bir kitap ama imgeleri gözde canlandırmanız kolaylaşıyor. bunda seneler önce izlediğim filmin etkisi var mıdır, bilemiyorum. sonuç olarak kısacık bir kitap olmasıyla birlikte verdiği hazzın etkisi uzun süre kalacak gibi duruyor. kitap tavsiyemdir.
چه کسی گفته انتقام را اگر به صورت گرم شده بخورید، خوشمزه است؟ ... آیا آن را به صورت نمکسود، آبپز، فریز شده، ... امتحان کرده اید؟ هرکدام دارای طعم خاص و هر کدام به اندازه ی کافی سیرکننده است. علاوه بر آن باید به این نکته هم توجه داشته باشید که بعد از یک انتظار طولانی، اشتهای انسان تحریک میشود...!
... من همیشه آرزو داشتم نقاش شوم اما از آنجایی که کشور ما شبیه گورستانی است که استعدادها در آن دفن میشون و برای جلوگیری از موفقیت انسان در زمینه ای که دوست دارد و میتواند موفق شود، سنگی جلوی پای او می اندازد، حتی فرصت امتحان خودم هم پیش نیامد.
نتوانستم وارد دانشگاه شوم. به طور تصادفی نمره هایم با نمرههای قبولی مدرسه ای مطابق شد و با سختی موفق به گرفتن دیپلم شدم. فکر میکردم زندگی، دانشجو بودن، از طرفی کار کردن، ازدواج کردن و خلاصه قاطی زندگی شدن است که یک دفعه دیدم در کشمکش زندگی غرق شده ام.
ارتباطی که با نقاشی داشتم، مختص چند کاریکاتوری شد که طی دوران دبیرستان کشیده بود. الان که برمیگردم و به عقب نگاه میکنم، چه میبینم؟ اکثر مردم برای تبدیل زندگی به یک کاریکاتور زشت، از انجام هیچ کاری کوتاهی نمیکنند، زندگی ای که میتواند شبیه یک تابلوی با مفهوم باشد...!
I found it somewhat superficial. Despite my love for Turkey, it baffles me why Turkish people are so obsessed with revenge. If you follow a couple of Turkish soap operas, you'll find out what I mean.