خواست تنهاییِ ما را به رخ ما بکشد / تنهای بر درِ این خانهی تنها زد و رفت
خدا کناد که ای دوست بین ما چیزی/ به هم اگر بخورد استکان ما باشد!
چشم یک دهکده افتاده به زیبایی تو / یعنی این دهکده یک دهکده رسوا دارد
جز عشق دلنشین تو، کآرامِ جان ماست / دامی ندیدهایم که آزادی آوَرَد
تا ببیند باز در مستی جهان را چشمِ من / بارها از شیشهی مشروب، عینک ساختم
تو در کنار خودت نیستی نمیدانی / که در کنارِ تو بودن چه عالمی دارد
با آن همه دلداده، دلش بستهی ما شد / ای من به فدای دل ديوانه پسندش!
بیا که هر دو به نوعی به 《شانه》محتاجیم / دوباره موی تو و حال من پریشان است
در عمق کوه و قلهی چاه ایستاده است!! / با شاعر از رعایتِ هنجارها نگو
دلم صُراحی لبریز آرزومندیست / مرا هزار امید است و هر هزار تویی
روزی ز چشم مردم و روزی به پای تو / عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت
زِ شهرِ یار گذشتیم بی نصیب و دریغ / که ساربان! تو نمازت شکست و من کمرم
زهرِ دوری باعث شیرینی دیدارهاست / آب را گرمای تابستان گوارا میکند
سرگشتهی محضیم و در این وادیِ حیرت / عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم
سالها خاموش ماندم، خون دل خوردم، همین / پختگی را از شراب خانگی آموختم
شراب خون دلم میخوری و نوشت باد / دگر به سنگ چرا میزنی پیالهی من؟
قصه پیداست ز خاکستر خاموشیِ ما / خرمنِ سوختگان را به سخن حاجت نیست
کفایتم ندهد بوسه، دست اگر برسد / چنان کنم که بیارزد به ننگِ بُهتانش!
گفت: تا کی صبر باید کرد؟ گفتم: چاره چیست؟ / دیدم این پاسخ از آن پرسش سوالیتر شده است
من نشستم بروی مِی بخری برگردی / ترسم این است مسلمان شده باشی جایی
قیاس یک به یک شهر با تو آسان نیست / که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی
من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته / امید رهایی نیست، وقتی همه دیواریم
منی که در شکفتگی، نشانه میشدم، کنون / زمانه در شکستگی مرا مثال میزند
منم که کهنه شراب توام، مرا مفروش / مرا به عشق نپروردهای که بفروشی!
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز / جوان ز حادثهای پیر میشود گاهی
مثل کشتیهای در گرداب، سرگردانِ تو / میکِشی یا میکُشی، اِعراب سرگردانِ تو
من اختیار نکردم پس از تو یار دگر / به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست
نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون / که هر کجا خبری هست ادعایی نیست!
هر که افتاد پی شیخ به محراب رسید / ما پیِ میکده رفتیم رسیدیم به شیخ!
هر چه مردم سادهتر، حکامشان سَفّاکتر / گرگ کمتر میدرد از گلهی چالاکتر!