این کتاب مجموعهای از یازده داستان کوتاه عاشقانه و هشت داستانواره است. این داستانها هر کدام به نوعی گوشهای از رابطهی دو زوج جوان یا دو دوست را به تصویر میکشند.
با این که طرح جلد این کتاب یک ابر صورتی را نشان میدهد تا جایی که من یادم است "داستان "ابر صورتی" علیرغم برگزیده شدن در جایزه بهرام صادقی مجوز انتشار در این کتاب را پیدا نکرد. به هر حال گذشته از آن داستان خود داستان "بریم خوشگذرونی" که تصویرگر هیجان آمیخته با ترس یک دختر سرطانی برای خوشگذرانی قبل از مرگ است خیلی خوب بود یک داستان فوق العاده دیگر هم داشت که یک مرد متاهل همه اذیت و آزارهای همسرش را فیش نویسی میکرد و در مغازه رفیقش به امانت میگذاشت! من آن قدر با خواندن این داستانها کیف کردم که به ایرانمهر پیامک دادم و گفتم دمت گرم. آن موقع شبکه های مجازی وجود خارجی نداشتن. سال 86- 87 بود گمانم
خیلی پرت و پلا بود. اصلا نمیفهمم چرا چنین اثری باید نگاشته میشده. حیف از کاغذی که مصرف شده برای چاپاش. شاید در کل سه تا داستان «قابل تحمل» داشت. باقیاش واقعا بد بود، مثلاً: سونات زنانه: عملا یک داستان اروتیکه که هیچ ایدهای ندارم چطور مجوز گرفته!! تعطیلات: داستان در مورد یک روز از - به قول نویسنده - «تعطیلات» یک فاحشه است!! پشت دروازه بهشت: چرتترین متنی که میشه روش اسم داستان عاشقانه گذاشت. شاید سال ۸۳ (زمان انتشار این کتاب) دخترها اینطوری فکر میکردند که اونم فقط احمقهاشون بودند. بریم خوشگذرونی: دیگه توقع داری داستانی که اسم کتاب رو ازش گرفتن خوب باشه دیگه، نه؟ پرت و پلاست.