این کتاب تفکری است در باب جنبههای نظری و عملی برخورد با زنان در فرهنگ ایرانی، و به اتکای شواهد مستند و روشنگر که از لابـهلای متـون و منـابع اصیـل تاریخـی و ادبی استخـراج شدهاند موقعیت و منزلت زنان را از دید خواص و عوام جامعه نشان میدهد و جنبههای مثبت و منفی آن را بررسی میکند. با آنکه هدف کتاب پژوهش تفصیلی تـاریخی نیست در حد لـزوم به پیشینهی تاریخی وضع زنان در تمدنهای گوناگون جهان و بهویژه در ایران باستـان و عـرب جاهلـی پرداخته شـده و به تحلیلهـای جامعهشنـاسان و مردمشناسان و صاحبنظران برجسته در این باره نیز اشـارههایی شده است
جلال ستاری ( ۱۴ مرداد ۱۳۱۰ - ۹ مرداد ۱۴۰۰) محقق، اسطوره شناس و اندیشمند ایرانی است، وی بالغ بر ۹۰ جلد کتاب در زمینههای اسطوره شناسی، ادبیات نمایشی و نقد فرهنگی در طی ۵۰ سال به رشته تحریر در آورده، این کتب بعضاً از کتابهای مرجع و شاخص در زمینههای تخصصی خود هستند وی در سال ۸۴ به پاس عمری تلاش فرهنگی نشان آفیسیه (نشان ادب و هنر فرانسه) را دریافت کرد. . از جمله آثار آقای ستاری میتوان به «چشم انداز اسطوره»، «زبان رمزی افسانهها»، «زبان رمزی قصههای پرشور»، «رمز پردازی آتش»، «اسطوره و رمز»، در زمینه اسطوره و روانشناسی، «حالات عشق مجنون»، «افسون شهرزاد»، «درد عشق زلیخا»، «عشق صوفیانه»، «پژوهش در قصه اصحاب کهف»، «پژوهش در قصه یونس و ماهی»، «پژوهشی در قصه شیخ صنعان و دختر ترسا»، «پژوهشی در قصه سلیمان و بلقیس»، «گفت و گوی شهرزاد و شهریار» و آثاری دیگر در این زمینه اشاره کرد.
وی همچنین در زمینه تحلیل مباحث ادبی و اسطورهای ادبیات و فرهنگ ایران کتابهای «نمایش در شرق»، «نماد و نمایش»، «آیین و اسطوره در تئاتر»، «تراژدی و انسان»، «پرده داری و شبیه سازی»، «تقلید و تماشا»، تالیف و انتشار داد.
کتاب «در بیدولتی فرهنگ» وی نیز از جمله معدود تحلیلها در زمینه وضعیت فرهنگ در دوره پهلوی است که از سوی نشر مرکز (ناشرعمده آثار آقای ستاری) به بازار کتاب عرضه شده بود
کتاب در چندین فصل تصویر زن ایرانی رو در فرهنگ جامعه ما بررسی می کنه. فصل های مختلف به موضوعاتی مثل احکام دین، خلقت حوا، زن جاهلی، انواع عشق در عرب جاهلی، و غیره می پردازه. زاویه دید من به موضوع زن، مذهب، فرهنگ، و از این قبیل کاملا با نویسنده کتاب متفاوت هست و در نتیجه اول از همه باید بگم وقتی صفحات کتاب رو می خوندم مدام به این موضوع فکر می کردم که کاش محقق می تونست بی طرف بنویسه. که البته غیر ممکنه و همیشه هرشخصی از زاویه ذهن خودش به موضوع مورد بررسیش نگاه می کنه. اما تا حدی باید بتونه بی طرفی رو رعایت کنه که به محتوای کار آسیب وارد نشه. برای مثال در صفحات مختلفی مثل 83 وقتی می خواد از فرهنگ اعراب جاهلیت انتقاد کنه، به داخل متن قران رجوع می کنه. به اعتقاد من، نمی شه برای نقد عرب قبل از اسلام، از متون اصلی اسلامی نقل قول کرد. یا جای دیگه ای، وقتی می خواد در مورد چند همسری مردان در اسلام حرف بزنه، دلایل مختلفی مثل نیاز اجتماعی (کمتر بودن مردها در بعضی زمانها) و بی شوهر نموندن زن ها رو ذکر می کنه. چند صفحه بعد نویسنده به رسم عرب جاهلی قبل از اسلام اشاره می کنه که زن های بعضی قبایل می تونستند چند همسر داشته باشند و بعد نویسنده از این کار با عنوان فساد و فحشا نام می بره. من خواننده سوالم اینه که چرا چند همسری مردان منتی بر سر زنان هست ولی چند همسری زنان فحشا؟! مخصوصا که در همین امروز، در بسیاری از کشورها زن ها کمتر هستند و در نتیجه آیا می توان با همان منطق به کار رفته در متن در مورد مرد ها، در مورد زن ها هم حرف زد؟ در کل خوندن این کتاب رو توصیه می کنم، البته خوندن نقادانه. چون وقتی بین خطوط دقیق متمرکز می شیم، میبینیم که نویسنده چطور خودش استدلال های خودش را به چالش می کشه.
بهتر بود نام این کتاب سیمای زن در اسلام گذاشته میشد. کتابی کلیشه ای با بررسی جایگاه زن در اسلام و سپس جوامع اسلامی. مباحث کتاب پراکنده، ناهمگون و نامرتبط . در نهایت هم همان نتیجه گیری آشنای زن در اسلام خوب و بعد زن در گفتار مسلمانان تحریف شده است. ایران نمی دانم چه نقشی دارد گاه اشاره ای به نویسندگان و شاعران ایرانی می شود آن هم گذرا.