درست فکر کردن، منطقی فکر کردن، روشمند فکر و مطالعه کردن، و حتی صحیح فهمیدن پیدهها نهایتاً تابع علم و مشتقات علمی است که انسان جدید را از ایدئالیسم مخرب به رئالیسم منطقی سوق داده است... مخاطبان این کتاب افرادی هستند که با «علم» از یک طرف، و «سیاست» از طرف دیگر سو و کار دارند. سیاست هم علم است و هم هنر، اما هر دو وجه آن تابع منطق هستند... این کتاب محصول دوازده سال (۱۳۶۷-۱۳۷۹) مطالعه و تدریس روش تحقیق در هر سه دوره لیسانس، فوقلیسانس، و دکترای علوم سیاسی در ایران است... کتاب از سه بخش آشنایی با تحقیق سیاسی، مراحل کار تحقیقاتی، و مکاتب روشی تشکیل شده است. پشت جلد کتاب، از پیشگفتار نویسنده بر کتاب
با اینکه در مورد روش تحقیق بود، باز رگههایی از ژانر خلقیات (که تقریبا اتمسفر اغلب آثار سریعالقلم آغشته بهش است) رو در متن میشد دید. مثلا اینکه: ایرانیها فلان اند که انقدر در بند کلیات اند در پژوهشهاشون و اینجور حرفا.
در کنار این خیلی از کتاب یاد گرفتم. مشخصا فصل جمعبندی خوبی داشت. ولی واقعا به عنوان کتاب روش تحقیق انتظار بیشتری از کتاب داشتم. اون قدرها ابزار منطقی، روشی و تحلیلی بهم نداد.
البته کلا سریعالقلم نسبت به مواضعی که دارد، ارجاعات عجیبی دارد. مثلا ارجاع به مانهایم در این اثر یا ارجاع به آدورنو در "اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار" جالبِ توجه است. یا ارجاع به مطهری بعد از مانهایم و نتیجهٔ نسبیگرایی گرفتن از مطهری :)) بعد جلوتر هم آقای نویسنده به آقای کیون! همون توماس کُوْن/Thomas Kuhn و کتاب ساختار انقلابهای علمیاش ارجاع میده(در آلمانی اون h تلفظ نمیشه و مترجمین ایرانی برای اینکه سلب مشروعیت نشه از آقای محقق، کون رو کوهن مینویسند). تقریبا مشخص است آنگونه که باید خودِ اثر رو نخونده و صرفا با دانستنِ کلیتی از اثر ارجاع داده بهش. تقریبا میتونم بگم اونقدرها که باید ارجاع دقیقی نیست. خود کتاب کون هم محل جدل بسیاری است (از جذابترین کتابهایی است که خوانده ام و قطعا باید بازخوانی کنم اثر رو با وویسهای اون جلسهای که انجمن علمی فلسفه علم شریف برگزار کرده بود) خلاصه به طومارِ عزا میتونم از ارجاعات جالب سریعالقلم درست کنم. ولی تهش بازم بگم، یه چیزایی که کم هم نبودن یاد گرفتم از اثر. اگر دانشجوی علوم سیاسی و روابط بین الملل اید، قاعدتا چیزهایی هست که بتونید از اثر یاد بگیرید...