کتاب "بهزاد" به تحقیق و نگارش "مجید کاشانی" و "معراج قنبری"، اثری است که "بهزاد گلپایگانی" را از دریچهی "زندگی، آثار، فعالیتها" مورد بررسی قرار میدهد. "بهزاد گلپایگانی" پس از تجربهی فعالیت هنری در عرصههای مختلف، طراحی جلد کتاب را تریبون مناسبی برای بیان عقاید و ایدههای خود یافت. او برای اولین بار در تاریخ طراحی گرافیک در ایران، مجموعهای کاملا متمرکز بر تایپوگرافی را در مدت زمان کوتاهی تولید کرد. طراحی جلد او ترکیبی از تجربهگرایی و تحقیقات و مطالعهی پیوستهی او پیرامون حروف، کلمات و ترکیبات است. شخصیتپردازی برای حروف، دیدن فضاهای خالی، بازی با اندازهها، موقعیت حرفها، فضاهای منفی و مثبت و پیوند معنایی فرم و محتوا از ویژگیهای آثار "بهزاد گلپایگانی" است. "مجید کاشانی" و "معراج قنبری" تقریبا دو سال را صرف پژوهش جهت نگارش کتاب "بهزاد" کردهاند. وی که از اولین شاگردان پذیرفته شده در هنرکدهی تزئینی و عضو نخستین گروه بنیانگذاران مکتب سقاخانه بود، در نهایت صنعت گرافیک را پس از تجربیات مختلف انتخاب کرد و طراحی جلد کتاب را بستر مناسبی برای بیان افکار و احساسات خود دانست. طراحیهای صورت گرفته توسط "بهزاد گلپایگانی" نتیجهی مطالعهی مادام العمر او در مورد سازماندهی حروف و ساخت کلمه است. ایدههای او به قدری جلوتر از زمان خود بود که دو دهه طول کشید تا طراحان دیگر بتوانند آنها را درک کنند، و به بازتولید و توسعه آنها بپردازند. دومین دستاورد بزرگ "بهزاد گلپایگانی" خلق مجموعه "سپید بر سپید" بود که قدرت بیمثال خود را در اجرای حروف فارسی و توانایی کار با حداقل امکانات بصری نشان داد. زندگی حرفهای "بهزاد گلپایگانی" کوتاه اما بسیار پرثمر بود و این کتاب علاوه بر "زندگی، آثار، فعالیتها"، به شناسایی و تحلیل افراد، مکانها و اتفاقاتی میپردازد که بر زندگی او تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم داشتهاند.
کتابِ ارجمندِ مجید کاشانی عزیز، یک جای خالی را پُر می کند؛ بهزاد گلپایگانی نخست بار یافتن بهزاد در موزه ی گرافیک بود در تهرانپارس، همان عمارت مرمت شده ی ارباب هرمز آرش. پسینی بود در بهار و چه احوالی بود از آن بالا تماشای هـ و له و ها و هه هه هه های بهزاد. همان بهزادی که باید گفت ناشناخته ی زمانه ی خودش بود و زمانه ی ما هم از اساس در ناشناسی و نمایش جهل تکلیفش روشن. و او همانجور دیگر آمده بود و مانده بود با من و در من تا چندی پیش که خوشبختانه یک-دو تابلوی او را در موزه ی هنرهای معاصر تهران تماشاها کردیم. باز هم پسین بود و باز هم نمی شد که رها بشویم. گیر افتاده بودیم همانجور کنارِ هـِ بهزاد، به گفته ی خوش هـِ هیچ تا هـِ همه تا سرانجام کتابِ بهزاد که نشر نظر چاپ زده است به کوششِ خوشایندِ استودیو دفتری ها به دست رسید. چه شبی شد تلاشِ استودیو دفتر در آنچه که زمانه و زندگی و کارهای بهزاد است را در آن شبی که کتاب را یافتم آنقدر دلچسب بود که تا صبح خواندمش و تماشا کردم و هِی افسوس و هِمه اش دریغ و خیالات بود که گذشت -مانند خونی که نشت می کند هر بار در خیالات و تمام نمی شود- وهمه چیز کتاب یادآور درجه یکی خود بهزاد هم بود و هست. کتاب که گویی خودش یک روایت تصویری و گرافیکی از شخصی است که چشمِ ما را به دیدن حروف از نو باز می کند. و شگفتا که گویی خود بهزاد را در هر لایه در هر صفحه احضار شده می دیدم. با آن عکسهای دستِ اول و بریده های گفته شده درباره اش
سپاسگزار مجید کاشانی و معراج قنبری و استودیو دفتر هستم برای همه ی اینها