بدترین قصههای دنیا اونایی هستند که از زبون حیوانات نقل میشن. قصههای پندآموزی که پر از واقواق سگ و عرعر خر هستند. من که از همون بچگی از دیدن رابینهود به شکل روباه و هملت به شکل شیر حالم بههم میخورد. قصه خاله پیرزن و چله زمستون هم به نظرم بدترین قصهای بود که ننهبزرگم برامون تعریف میکرد. از همه ناجورتر کتاب «قلعه حیوانات» اون یارو جرج اوروله. به نظر من باید تمام نسخههاش رو بسوزونند. چون توهین به شعور انسانیه٬ دست کم گرفتن مخاطبه. کلاهبرداری تو روز روشنه...
میراسدالله کارش را به عنوان نویسنده از سال ۱۳۷۲ شروع کرد و آثاری را در زمینهٔ شعر و قصه کوتاه نگاشت. او بهعنوان روزنامهنگار کارش را از سال ۱۳۸۳ درهفتهنامه چلچراغ آغاز کرد و دبیر صفحات موسیقی جهان و هنرهای تجسمی بود. وی همچنین در روزنامههای شرق و اعتماد به صورت پراکنده مطالبی را نگاشتهاست.
میراسدالله اولین نمایشگاه نقاشیاش را در سال ۱۳۷۳ در تهران و در نگارخانه نقش جهان برپا کرد و بعد از آن چندین نمایشگاه نقاشی و عکس و عروسک در کشورهای نیوزیلند و بریتانیا نیز داشتهاست. میراسدالله هم اکنون تهیهکننده تلویزیون فارسی بیبیسی است.
او فیلمهایی در زمینه انیمیشن عروسکی پیکسلیشن و مستند ساختهاست که از آن جمله میتوان به فیلمهای زیر اشاره کرد:
دیو من زنگ انشا (برنده جایزه جشنواره فیلمهای ایرانی در کانادا) بند ناف زندگی در زمان حال (مستندی درباره مهدی سحابی)
به این ترتیب من از همون بچگی فهمیدم که اگه توی این دنیا حق یک نفر رو بخوری یک دشمن پیدا می کنی،اگه حق پنج نفر رو بخوری پنج تا دشمن پیدا می کنی ولی اگه حق همه رو به طور مساوی بخوری هیچ دشمنی پیدا نمی کنی و همه با احترام ازت یاد می کنند.
رفتن به قاف در اين دوره و زمانه هم كار ساده اي است و هم بسيار سخت. سخت است كه بخواهي از اهالي قاف شوي چون همه چيز عليه اين راه بسيج مي شود و ساده است اگر اراده كني، چون راه از گذر از خودت مي گذرد. شايد باور كردني نباشد اما اين چيزي بود كه من پس از اين كتاب حس كردم!