فريدون رهنما، شاعر و سينماگر و منتقد هنري، در دوم خرداد 1309 در تهران متولد شد و در 17 مرداد 1354 در پاريس درگذشت.
شاملو می گوید: حق فریدون رهنما بر شعر معاصر، پس از نیما، دقیقا ً معادل حق از دست رفتهی كریستف كلمب است بر آمریكا»
احمدرضا احمدی می گوید: فریدون رهنما مرشد من در راه شعرم بوده است، هر چقدر هم كه تأثیر مستقیم نبوده باشد
هانری كربن دربارهی فیلم "سیاوش در تخت جمشید" در موزهی گیمه فرانسه میگوید:
این فیلم ٥٠ سال بعد فهمیده میشود، فریدون رهنما توانسته، بیدرنگ و به صرافت طبع، همان بنمایهی ارجمندی را بازیابد كه فیلسوفان ایرانی، همواره در پی آن بودهاند.
پل الوار:
فریدون رهنما، با صدایی رسا آوازهای پاك و بلند پایهاش را میسراید.
کارگردان جوانی نمایشنامهای دربارهی ایمان در دورهی اشکانیان مینویسد تا با همکاری یک گروه تئاتری آن را به اجرا درآورد. عطشِ جستوجو در تار و پودِ تاریخ موقعیتی تعارضآمیز برای او فراهم کرده است. زنی، که با او زندگی میکند، بر آن است که آدمیزاد نمیتواند در این جستوجو از دلبستگیهای فرعی دست بردارد. مرد اعتقاد به پروازِ مدام دارد و بر آن است که آدمیان فقط در پرواز همدیگر را میربایند. او با چنین اعتقادی، برای ارزیابی موقعیتِ انسانی خود و سرزمینی که در آن زندگی میکند، دست به کارِ بازسازی و اجرای نمایش میشود؛ اما اعضای گروه با نوشتنِ نامهای در اعتراض به خودکامگیهای کارگردان خواهان عوامپسندکردنِ نمایشنامه و زدودن جنبههای اشرافی از آن میشوند. او و زن، پس از جدا شدن از گروهِ نمایشی و صحبت با دوست کارگرشان، که عقیده دارد نمایشنامه باید دربارهی روزگارِ حال باشد، نمایشنامه را به تنهایی به اجرا درمیآورند.