Jump to ratings and reviews
Rate this book

من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید

Rate this book

48 pages, Paperback

First published January 1, 1970

4 people are currently reading
73 people want to read

About the author

احمدرضا احمدی

149 books325 followers
احمدرضا احمدی در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ۳۰ اردیبشهت ماه ۱۳۱۹ در کرمان متولد شد. پدر وی کارمند وزارت دارایی بود و ۵ فرزند داشت که احمدرضا کوچکترین آنها بود. جد پدری وی ثقةالاسلام کرمانی، و جد مادری‌اش آقا شیخ محمود کرمانی است. سال اول دبستان را در مدرسه کاویانی کرمان گذراند و در سال ۱۳۲۶ با خانواده به تهران کوچ کرد. در دبستان ادب و صفوی تهران دوران ابتدایی را به پایان برد و دورهٔ دبیرستان را در دارالفنون تهران به پایان رساند. در سال ۱۳۴۵ دورهٔ خدمت سربازی را به عنوان سپاهی دانش در روستای ماهونک کرمان آموزگاری کرد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
32 (37%)
4 stars
31 (36%)
3 stars
15 (17%)
2 stars
7 (8%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 16 of 16 reviews
Profile Image for Arman.
360 reviews353 followers
June 29, 2021
در ادامه‌ی خوانش کتاب‌های کودکانِ منتشر شده توسط کانون پرورش فکری، به این کتاب رسیدم... البته درست‌ترش اینکه خود کتاب به واسطه‌ی یک دوست به من رسید :))
نویسنده کتاب که از قضا شاعر هم هست، منطق و روایتِ شاعرانه خود را توانسته با مهارت، با قلم و نثری روان ترکیب کرده و اثری به غایت زیبا را بیافریند. روایت این کتاب، بسیار مبتکرانه و زیبا همانطور که گفتم شاعرانه است و به خوبی توانسته با تصویرگری ها و کلماتش بازی رفت و برگشتی داشته باشد.
اما چیزی که ضربه‌ی جدی به کتاب زده است، تصویرگری‌های بسیار ضعیف کتاب است که نه تنها نتوانسته پا به پای روایت پیش برود، که اصلا بسیار عقب‌تر از تصویرسازی‌های دیگر کتاب‌های منتشر شده توسط کانون می‌باشد.
در ضمن نسخه‌ای که به دست من رسیده است، نام عباس کیارستمی را به عنوان تصویرگر بر خود دارد... اما در گودریدز، نام دو نفر دیگر به عنوان تصویرگر ثبت شده است (شاید تصویرسازی این کتاب، بعدها به این دو نفر سپرده شده است).




پ‌نوشت: تشکر فراوان از دوست عزیزم، مینا که این کتاب را هم (مثل بسیاران کتاب دیگر) به دست من رساند.
Profile Image for Ehsan.
234 reviews80 followers
April 1, 2020
که آب را دوست داشت، که رفتن را دوست داشت، خوابِ سرخ می‌دید و شقایق را در باغچه می‌کاشت. باور می‌کنید؟
Profile Image for Hanna Ghasser.
38 reviews75 followers
July 2, 2022
در‌ کافه چرخِ ساغریسازان با کیمیا نشستیم و کیمیا از این کتاب برام گفت، با کوهن بلند خوندیم و درباره‌ی کیارستمی حرف زدیم.
کتاب رو امروز خوندم و همه‌چیز «مهربان شد».
Profile Image for Pan.
67 reviews3 followers
May 28, 2025
چند سال پيش، يك تابستان، من كه خيلى خيلى بچه بودم، با پدرم كه خيلى جوان بود و مادرم كه خيلی
خيلى جوان بود؛ يك عَكس يادگاری گرفتيم. همه‌ی ما، توى عكس، لبخند مى‌زديم. من به گنجشک عَكّاس خنديده بودم، پدر به‌ خنده‌ى من خنديده بود و مادر از اخم عكاس خنديده بود. عكاس اخم كرده بود كه چرا پدر می‌خندد، و مادر خنديده بود كه چرا عكاس اخم كرده.
عكاس
عكسِ
يادگاری را به ما داد، گنجشک را توى قفس كرد. عكاس
به گنجشک اخم كرده بود و گنجشک هنوز به من مى‌خنديد. ما همه، خنده‌مان را توى عكس جا گذاشته بوديم.
اگر گنجشک هم با ما بود، اگر توى قفس نبود، خنده‌هاش را با ما توى عكس جا مى‌گذاشت.

امروز هوا كه افتابى بود، آسمان كه روشن بود، كرم ابريشم‌ها از جعبه بيرون آمدند. از ديوار بالا رفتند، سر تاقچه، كنارِ عكس يادگارى نشستند.
دور عكس پیله بستند، پیله‌ای زرد بستند. عكس يادگاری، توى پیله گم شد، لبخندهاى ما هم گم شد _ به‌پيله رفت.
امروز، من كه ديگر خيلى خيلى بچه نيستم، با پدرم كه جوان نيست و مادرم كه خيلى جوان نيست؛ به عكاس‌خانه رفتيم.
رفتيم از عكاس، عكسِ خندان بگیریم، رفتيم از گنجشک، خنديدن ياد بگیریم.
عكاس مرده بود.
گنجشک توى قفس نبود.
توى قفس خالى، يک عكس بود:
عکس گنجشک بود، عكس عكاس بود. عكاس توى عكس مى‌خنديد.
گنجشک توى عكس، اخم كرده بود.


خیلی خیلی لطیف بود، انقدر گریه کردم.
Profile Image for Kimiya.
56 reviews220 followers
June 29, 2022
نسخه‌ای که من خوندم رو کیارستمی تصویرگری کرده. سرزنده و پررنگه. قرمز. سبز. خاکستری.
قبل از اصلاح شدن صفحه ۶ و ۲۰ کتاب به خاطر ارشاد.
این چهار ستاره، برای همون کتابه.
Profile Image for Mika.
15 reviews6 followers
October 22, 2023
«رنگ اتاق‌های خانه‌ی ما صورتی بود. روز جمعه پدرم همه‌ی اتاق‌های ما را رنگ زد - رنگ آبی. رنگ آبی زیاد آمد. من خورشید را آبی کردم: شهر ما آبی‌ست. آفتاب دیگر زرد نیست، آبی‌ست. رنگ مهتاب‌ست. شهر ما همیشه مهتابی‌ست. همه‌ی مردم رنگ مهتابی دارند. همه‌ی مردم زیر رنگ مهتابی، مهربان شده‌اند. لباس سرباز‌ها مهتابی شد، سرباز‌ها مهربان شدند.»

با نقاشی عباس کیارستمی خوانده شد. بدون حذفیات.
Profile Image for Aylin.
25 reviews1 follower
September 28, 2025
“ من همیشه راست می‌گویم: شقایق را من از خوابم آوردم، توی باغچه کاشتم. کسی باور نمی‌کند.
راستی شما خواب سرخ من، خورشید سرخ خواب من و شقایق باغچه را باور می‌کنید؟ “
Profile Image for Roya.
759 reviews166 followers
January 6, 2024
4 ستاره به خاطر تصویرهای زیبایی که عباس کیارستمی عزیز خلق کرده🥲💙
113 reviews17 followers
January 4, 2018
ما همه، خنده‌مان را توی عکس جا گذاشته بودیم. لابد اگر گنجشک هم با ما بود، اگر توی قفس نبود، خنده‌اش را با ما توی عکس، جا می‌گذاشت
Profile Image for Parastooghf.
40 reviews1 follower
Read
February 6, 2023
ما همه، خنده‌مان را توی عکس جا گذاشته‌ بودیم.
Profile Image for Farnoosh.
48 reviews8 followers
January 1, 2023
دوستش داشتم، چون لطیف بود و کودکانگی پر‌معناش ته دل آدم رو قلقلک می‌داد!

و البته نسخه‌‌ای که من خوندم سانسور نشده و با تصویرگری عباس‌کیارستمی بود، که اینجا نتونستم پیداش کنم، امتیاز من برای اون کتابه.
Profile Image for K.
21 reviews4 followers
March 13, 2023
من این کتاب رو با تصویرگری کیارستمی خوندم؛ قبل از سانسور شدنِ صفحات ۶ و ۲۰؛ این ستاره‌ها برای اون نسخه‌ی کتابه.
Profile Image for Fateme.
38 reviews2 followers
September 4, 2023
غرق در تصویرها و کلمات شدم.
Profile Image for Farnaz Barkand.
26 reviews
June 21, 2025
کتاب فوق العاده ای بود. تا سال ها منو یاد یه نفر خاص می‌ندازه.
Displaying 1 - 16 of 16 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.