زبونم بند اومده از پایانش ،خیلی خوب تر از چیزی بود که فکر می کردم با هر نقص و ضعفی که قلمش داشت اما دوسش دارم خیلی ، بالاخره بعد از مدت ها یه کتاب حس و حال خوب کتاب خوندن تا صبح غرق شدن توی دنیای خودش رو برام تداعی کرد
اوایلش زیاد برام جالب نبود اما هر چی جلو رفت بهتر شد و از خواب و خوراکم انداخت، تشنه ی فهمیدن این بودم که پشت این ماجراها کیه،هر انفاقی که می افتاد کتابو می بستم و دقیقا مثل کرکترای کتاب برای خودم توضیح می دادم و فرضیه ای هایی رو مطرح می کردم،که جلوتر متوجه می شدم بیشترشون اشتباهن
فلش بک ها به گذشته و بعد برگشت به زمان حال همه به موقع و حساب شده بودن ،اطلاعاتی که به موقع وارد داستان می شدن و برای دونستن حقیقت تشنه ترم می کردن از اون دسته کتابای معمایی و جذاب ایرانی که ارزش خوندن داره ،الان خیلی داغم دیگه واقعا هرچی حرف بزنم قطعا تعریفه و حوصله صحبت از عیب و نقص هاش رو ندارم ،هوففف با اینکه یه سری معما ها هنوز حل نشدن و مغزم هنوز هنگ کرده اما دلم نمی خواد جلد بعدیش رو بخونم،چون می دونم قرار نیس شخصیت محبوبم که یه شخصت منفی قاتل و روانی و شیطان پرسته قسر در بره و واقعا خوندن از شکست خوردن"عفریت"از توانم خارجه😂چرا همیشه توی کتاب و فیلما آدمایی که شخصیت ماست دارن باید برنده شن؟ پس تکلیف اونایی که کل زندگیشون درد و رنج بوده چی میشه؟
چرا نویسنده ها یه بارم سعی نمی کنن باب دلِ مایی که عاشق شخصیت های خاکستری و منفی می شیم چیزی بنویسن؟ از همین الان برای جلد بعدیش عزا گرفتم،شایدم هیچ وقت نخونمش😭