Jump to ratings and reviews
Rate this book

ارتعاش #1

ارتعاش

Rate this book
آنگاه که خدایش شیطان می‌شود
چشم می‌بندد روی همه چیز!
زندگی، حرمت، رفاقت، برادری..
اما امان از لحظه ای که “عشق” قلب سنگی اش را به تلاطم وا می‌دارد!

رمان ارتعاش به قلم مرضیه اخوان نژاد، روایتگر داستان مردی جوان به نام شهراد و ماجرایی است که ناخواسته پای در آن می گذارد. او که مثل همیشه خود را برای چالشی دیگر با صخره هایی جان سخت و مسیرهایی صعب العبور آماده کرده است، ناگهان در مسیر حرکتش که جاده ای خلوت و کم رفت و آمد است با دختر جوان ترسیده ای مواجه می شود که با التماس می خواهد جانش را نجات دهد. آیسان ادعا می کند که کسانی در پی کشتن او هستند و صدای شلیک گلوله ها جایی برای شک باقی نمی گذارد. شهراد کمک می کند تا آیسان سوار ماشین شود و هر دو از مهلکه ای که در آن گرفتارند خود را نجات دهند؛ اما وجود سه گلوله در بدن دختر او را بیهوش می کند. یک بی هوشی ادامه دار که پای شهراد بی گناه را در پرونده ی قتلی بزرگ که سرکرده های فرقه هایی شیطان پرستی در آن نقش دارند باز می کند. تنها راه نجات شهراد زنده ماندن آیسان و شنیدن واقعیت از زبان اوست. واقعیتی که ریشه در گذشته ای نه چندان دور دارد…

752 pages, Paperback

Published January 1, 2019

1 person is currently reading
20 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (54%)
4 stars
3 (27%)
3 stars
2 (18%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for Hanieh.
154 reviews6 followers
April 23, 2023
باشه ولی کتاب این جمله رو کم داشت.
اگه یه جای دیگه یه طور دیگه ای همو ملاقات می کردیم فکر میکنی میتونستی عاشقم بشی..آیسان؟!
غم دارم یکی بیاد منو آرومم کنه💔💔
وای😭
Profile Image for Fatemeh.
50 reviews23 followers
August 8, 2024
زبونم بند اومده از پایانش ،خیلی خوب تر از چیزی بود که فکر می کردم با هر نقص و ضعفی که قلمش داشت اما دوسش دارم خیلی ، بالاخره بعد از مدت ها یه کتاب حس و حال خوب کتاب خوندن تا صبح غرق شدن توی دنیای خودش رو برام تداعی کرد
اوایلش زیاد برام جالب نبود اما هر چی جلو رفت بهتر شد و از خواب و خوراکم انداخت، تشنه ی فهمیدن این بودم که پشت این ماجراها کیه،هر انفاقی که می افتاد کتابو می بستم و دقیقا مثل کرکترای کتاب برای خودم توضیح می دادم و فرضیه ای هایی رو مطرح می کردم،که جلوتر متوجه می شدم بیشترشون اشتباهن
فلش بک ها به گذشته و بعد برگشت به زمان حال همه به موقع و حساب شده بودن ،اطلاعاتی که به موقع وارد داستان می شدن و برای دونستن حقیقت تشنه ترم می کردن از اون دسته کتابای معمایی و جذاب ایرانی که ارزش خوندن داره ،الان خیلی داغم دیگه واقعا هرچی حرف بزنم قطعا تعریفه و حوصله صحبت از عیب و نقص هاش رو ندارم ،هوففف با اینکه یه سری معما ها هنوز حل نشدن و مغزم هنوز هنگ کرده اما دلم نمی خواد جلد بعدیش رو بخونم،چون می دونم قرار نیس شخصیت محبوبم که یه شخصت منفی قاتل و روانی و شیطان پرسته قسر در بره و واقعا خوندن از شکست خوردن"عفریت"از توانم خارجه😂چرا همیشه توی کتاب و فیلما آدمایی که شخصیت ماست دارن باید برنده شن؟ پس تکلیف اونایی که کل زندگیشون درد و رنج بوده چی میشه؟
چرا نویسنده ها یه بارم سعی نمی کنن باب دلِ مایی که عاشق شخصیت های خاکستری و منفی می شیم چیزی بنویسن؟ از همین الان برای جلد بعدیش عزا گرفتم،شایدم هیچ وقت نخونمش😭
Profile Image for Imaydahjr.
287 reviews48 followers
May 1, 2022
اتمام
۱۲/اردیبهشت/۰۱
03:59

خلاصه:
شهراد، کوهنوردی جوان که همیشه در پی فتح کوه های صعب العبور است روزی در یک جاده ی کوهستانی، دختری با لباس سفید و خونی جلوی ماشینش پرت میشود. دختری که درحال گریه و کمک خواستنه و شهراد تا میاد تصمیم بگیره که چیکار کند، صدای تیراندازی بلند میشود و با عجله دختر زخمی از گلوله رو سوار ماشین میکنه و به بیمارستان میبرد! پلیس که وارد ماجرا میشود به گفته ی شهراد برای تحقیقات بیشتر به جاده کوهستانی برمیگردند و بعد از جستجو متوجه ۷ جسد دختری که به طرز وحشیانه سوزونده و سلاخی شده اند رو به رو میشوند. پلیس بعد از تشخیص هویت دختر ها و دختری که در بیمارستان است وجه مشترکی پیدا میکند ان هم اینکه همه ی آنها ماه ها قبل مرده و دفن شده اند.. از طرف دیگه پزشکان موقع معاینه متوجه آثار شکنجه و علامت های عجیب و غریبی روی بدن دختر میشوند که با بهوش آمدنش راز ماجرای هولناک برملا میشود..

(چقد میشود میشود نوشتم😐)

تموم کردن یه کتاب ۷۰۰ صفحه ای تو یه روز خودش ثابت میکنه که داستان و ایده‌اش بسی هیجانی و جالب بوده “برای من”

صرف نظر از شخصیت پردازیِ یک مقدار ضعیف، لذت بردم از خوندنش..
هیجانِ خونَم تکمیل شد تا چند روز😂
درکل از داستان‌هایی که شخصیت منفی یا قاتل یا دارک داستان در پی گرفتن شخصیت اصلیه و همه رو به گاج میده، خوشم میاد🙄
از اینم غافل نشیم که..
من به “سندروم کراش زدن بی قرار روی کارکترای منفی” مبتلام..
هرچی هم اون کارکتر روانی تر و قاتل تر و سادیسمی تر.. کراش تر🚶🏻‍♀️
حالا من طبق معمول همیشه که کتاب میخونم واسم اسپویل میشه یا قبلا اسپویل شده بوده.. این قاتل مخوفمون هم میدونستم کیه تقریبا اما بازم انقد پیچ و تاب داشت اخرش سر درد گرفتم 😂
ولی دخترررررر.. یک چهارم پایانی کتاب من دائم دهنم باز میموند.. و چند صفحه اخر کتاب که کلا تو شوک بودم :)))
باورم نمیشه :)))))))
باورم نمیشه عزازیل اونه :)
واقعا؟؟
خدا برگام وای
در این لحظه و در این ساعت (۳ و ۴۰ دقیقه صبح) برگام ریخته..
کاملا تو شوکم
من برم تو افق که هنوز نیومده محو شم..
باورممم نمیشههههه
حالا تا وقتی جلد دوم بیاد که قربونش برم چقدر هم ارزونه.. قشنگ جون میدم دیگه🚶🏻‍♀️
تا برگ ریزونی دیگر بدرود..🔪🥱

پ.ن: این کتاب بع دوستداران کتابای ایرانی، معمایی و جنایی و مخوف پیشنهاد میشه.. فقط اگه روحیه خیلی گوگولی و حساسی دارین نخونین چون ممکنه قسمت شکنجه ها و اینا اذیتتون کنه😬
Profile Image for Sin_kaf.
6 reviews
May 18, 2022
من این کتاب رو سه بار خوندم،ولی با این حال زبونم از گفتن هر چیزی قاصره😶
جزو بهترین کتابای ایرانی هستش که خوندم😍😭

#عفریت_فوراور 🔪
Profile Image for Niku.
84 reviews1 follower
April 2, 2024
ارتعاش جلد اول از مجموعه ای سه گانه و هیجانی به قلم خانم اخوان نژاد هستش.
برشی از کتاب:["جنتلمن بودن به سیکس پک داشتن و زور و بازو نیست، جنتلمن بودن به مرام و معرفتیه که برای عشقت خرج کنی که نذاری آب توی دلش تکون بخوره و روزی صدبار بگه "اگه با این آشنا نمی‌شدم خوشبخت بودم"!]
رمان ارتعاش، روایتگر داستان مردی جوان به نام شهراد و ماجرایی است که ناخواسته پای در آن می گذارد.(البته این بنده خدا فقط یک نخودچیه اصلا در طول داستان کار خاصی باهاشون نداریم🌚😂) او که مثل همیشه خود را برای چالشی دیگر با صخره هایی جان سخت و مسیرهایی صعب العبور آماده کرده است، ناگهان در مسیر حرکتش که جاده ای خلوت و کم رفت و آمد است با دختر جوان ترسیده ای مواجه می شود که با التماس می خواهد جانش را نجات دهد. آیسان ادعا می کند که کسانی در پی کشتن او هستند و صدای شلیک گلوله ها جایی برای شک باقی نمی گذارد. شهراد کمک می کند تا آیسان سوار ماشین شود و هر دو از مهلکه ای که در آن گرفتارند خود را نجات دهند؛ اما وجود سه گلوله در بدن دختر او را بیهوش می کند. یک بی هوشی ادامه دار که پای شهراد بی گناه را در پرونده ی قتلی بزرگ که سرکرده های فرقه هایی شیطان پرستی در آن نقش دارند باز می کند. تنها راه نجات شهراد زنده ماندن آیسان و شنیدن واقعیت از زبان اوست. واقعیتی که ریشه در گذشته ای نه چندان دور دارد…
نظر شخصی: رمانی با تعلیق و هیجان بسیار بالا و نفس گیرررر به شدت جذاب که شما رو میخکوب میکنه برای خوندن. این کتاب رو به همه کسایی که طرفدار ادبیات عامه پسند هستن و دوست دارن در طول داستان راز و رمز هاش رو کشف کنند و کلا هیجان خونشون رو برای یک مدت تامین کنند توصیه میکنم:) من خودم یک روزه تقریبا تمومش کردم🥲
پایان: ۱۳ فروردین ۱۴۰۳
دوازده و سی و یک دقیقه بامداد
8 reviews
November 25, 2023
داستان هیجان انگیز و دوست داشتی داشت و روند داستان با اینکه کتاب طولانی بود ولی کاملا کشش لازم رو داشت و میشه گفت با هر رازی که از این داستان فاش میشد خواننده رو وادار به فکر میکرد و شوکه بشه و این ضربه‌ های داستان  با فاصله های درست انجام می‌شد نه به صورت رگباری که داستان ریتمش بهم بخوره
و یه پایان کاملا عالی و واقعاااااا غیر قابل پیش بینی داشت
شخصیت پردازیش برام خیلی جالب بود حتی میشد شخصیت سیاه داستان رو کاملا درک کرد و درسته بعضی وقتا توی قلم ضعف هایی بود ولی با ریتم عالی و هیجان انگیز و شخصیت پردازی عالی میشد ازش چشم پوشی کرد و داستان رو با هیجان دنبال کرد
Displaying 1 - 7 of 7 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.