یکی دیگه از کتابهای خوبه مجابی (اگه چن تا از خزعبلاتش رو فاکتور بگیریم)که به قولی منگی و گیجی روشنفکر در خونه نشسته مهبوت جنگ شهرها رو درگیر توهمات و خیالات و ...کرده میشه گفت یه رمان(در واقع چند داستان کوتاه به هم پیوسته)سورئال و اکسپرسیونیستی که وحشت بمباران و موشکباران رو به خواننده اش منتقل میکنه
مجموعه داستانهایی که البته تاریخ مصرف آنها گذاشته،داستانهایی تو حال و هوای موشک باران و جنگ و البته یه عالمه جملۀ زیبا در کناب: کسی به فکر تو نیست،تو فراموش شده ای باغ بهاری،فرود آی بر سرنوشت خویش. رقص یعنی جنبیدن،هیاهو و جوانی،اعتراض به زمینگیر شدن. مرگ تحقیر کنندۀ رویای ماست.
به نظرم بهترین کتاب داستان جواد مجابی که خوشبختانه بعد هزار سال تجدیدچاپ شد... یکی از معدود آثار ادبی ما دربارهی موشک باران تهران در اواخر سال ۶۶ خورشیدی و روایتی گزنده.