عطا کمالیفر به همراه یک تیم نُخبه دانشگاهی با تکیه بر علم و دانش بومی و بهرهگیری از هوش و تخصص اعضای تیمش در کارخانه قطعهسازی خودرو به دنبال تولید و خودکفایی در صنعت خودرو هستند تا تحریمها را دور بزنند. اما در میانهی راه او با دریافت پیامهایی مشکوک به دستهای پشت پردهای میرسد که یک سرش به نزدیکترین فرد زندگیاش مربوط میشود... در این میان علاوه بر اجرای تعهد اخلاقی، او باید عشق ممنوعهاش را از میان پیچیدهترین شکل رابطه خانوادگیشان بیرون بکشد و به وصال برسد.
شروع خیلی خوبی داشت و تعلیق کار تا اواسط داستان همراه بود. نویسنده با پخش کردن پازل ها خیلی خوب تونست تعلیق رو حفظ کنه اما یک سوم پایانی داستان دچار اطناب شد و پایانبندی نسبت به شروع ضعیف بود. قلم نویسنده پخته و روان و شخصیت پردازی ها خوب بود. امتیاز واقعیم به کتاب ۳/۵❄️