"نوشتم تا بماند" در مجموع از سه فصل تشکیل شده و نکته جالب اینکه در طول چهار ماه گردآوری و ویرایش شد تا در 830 صفحه در اختیار مخاطب قرار داده شود. بیش از بیست سند مبارزاتی آیت الله جمی، صبحت های وی در نماز جمعه ها، خاطرات مردم از این خطبه ها و... از جمله فصول مختلف این کتاب است.
این کتاب گزارش زنده و لحظه به لحظه از آبادان سالهای 58 و 59 است. آقای جمی، علی رغم شرایط سنی بالا و ضعف جسمانی در روزهای پرمخاطره و آشوب زده شهر جنگی ایستاده و مقاومت کرده، و لحظه به لحظه در روزهایی که شب و روز بر دامان شهر گلوله و خمپاره و توپ میبارد، آنچه دیده، شنیده و یا حس کرده را برای تاریخ نوشته است. پرکاری و پویایی شخصیتش، سرکشی به همه امور آبادان آن روزها، و تلاشش برای سر و سامان دادن اوضاع قابل توجه است. نحوه رویارویاش با شهادت برادرش نیز هم... و برای من از همه جذابتر سرپا ماندن رادیو آبادان در آن سالها و ارتباط نزدیک جمی با بچههای رادیو است. جمی، سرپا ماندن رادیو و ضبط و پخش برنامه را نماد زنده بودن شهر میداند و با حضور مستمر در اداره رادیو، و ضبط برنامه سعی میکند به آنها کمک کرده باشد.به قول خودش یک عده جوان جان برکف زیر باران گلوله و خمپاره، رادیو را سرپا نگه داشتهاند، رادیو نفس میکشد و کانون شعلههایی است که دلگرمکننده مردم و سوزاننده دشمن است. دوست دارم اگر خاطراتی از بچههای رادیو آبادان -که جمی خیلی هم دوستشان داشته- در آن سالها منتشر شده، بخوانم. به روح آرام گرفتهی آقای جمی و همه شهدای دفاع مقدس صلواتی هدیه میکنم..
خاطرات آیت الله جمی امام جمعه آبادان، از روزهای محاصره این شهر توسط رژیم بعث خوبی این کتاب به اینه که خاطرات در اصل یادداشت های روزانه ایشون هست و این به دقت کتاب کمک شایانی کرده. یادداشت روزانه نوشتن خیلی خوبه:)
این روحانش شهید والامقام آبادان را در روزهای سخت محاصره ترک نکرد سنگر نماز جمعه آبادان هر هفته با حضور رزمنده ها حفظ شده تا اینکه بالاخره حصر آبادان شکسته شد این اسطوره های پایداری را دوست می دارم حیف که نشد این همه راهیان نور رفتیم، یکبار هم به زیارت ایشان برویم تا اینکه پرکشید و رفت