شاید بشود گفت چهره ی مرتضی کیوان در این روایت، بی غل و غش تر و تا حدودی عاری از کم و زیاد، غلو و تحقیر، مانده است. شاید! برای کسی که تنها از مرتضی کیوان شنیده، آن هم تصویرهای کلیشه ای (خوب بود، پاک بود، دانشمند بود، وووو) مشکل است او را آن چنان که بوده تصور و تصویر کرد.
یک ستاره را برای گردآوری نامههای مرتضی کیوان دادم. هرچند کیوان مرتجع و ضدزن است که از هیچ عضو حزب تودهای بعید نیست، با این همه بخشی از تاریخ امروز ایران است. پیشگفتار فرزانه فاجعه بار است، هم نگارشش و هم محتوایش. از هر ده واژهی پیشگفتار، دوتای آن "شهرستانی" است و چه گناهی بالاتر از شهرستانی بودن. همهی کوشش فرزانه این است که کیوان را از گناه شهرستانی بودن پاک کند و به تهرانی بودن برساند. کاش فرزانه از کیوان هواداری نمیکرد، هواداریاش همچون دوستی خاله خرسه سنگ بر سر کیوان زدن است.
شامل یادداشتهایی است دربارهی مرتضی کیوان یکی از اعضای حزب توده ـ که به انضمام نامههای وی به "هم. ف. فرزانه" به چاپ رسیده است. گفتنی است وی بین سالهای "33 - 1300 ش" زیست. دورهی زندگی او در مرحلهی گذار از سنت به مدرنیته که از لحاظ ساختار حکومتی با تغییر نظام سلطنت از قاجاریه به پهلوی، تغییر ساختار حقوقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی همراه است. نیز تحول ادبیات در دورهی حیات مرتضی کیوان با رویگردانی از ساختی کلاسیک به ساختی نوین در شعر و داستان روبهرو بوده است. او در سن شانزدهسالگی با تشکیلات حزب توده آشنا میشود و در سال 1324 رسما به عضویت این سازمان در میآید و سرانجام در 27 مهرماه 1332 اعدام میشود.