یک داستان خیلی سخت. سوژه متهورانه انتخاب شده است. معلوم است حسابی تحقیق شده است. زبان، خیلی زحمت طلبیده از نویسنده. اما داستان کم رمقی هایی دارد. فصل اول کند پیش میرود. در میانه فصل یکی به آخر هم کندی ماجرا هرچند الزامی مینمایاند، اما کمی ملال آور بود. اما در نهایت، باید غبطه خورد به حال کسی که سالی و عمری را صرف نوشتن از ایمان و خدا کرده است. به حال کسی که در هوای رسول الله و دعوتش نفس کشیده است. یادم هست یک آقای نویسنده ای درباره یک مجموعه داستان صد صفحه ای گفته بود: داستان ها را برای ادای دین به رقاصان باله نوشتم، که بعد از پنجاه و هقت شغلشان از بین رفت!! بالاخره در بازار همه چیز هست. بستگی دارد که تو طالب چه چیزی باشی.
کتاب در مورد یهودیانی است که قرنها منتظر موعود هستند و حالا پیامبر اسلام با همان نشانههای موعود آمده اما نه از بین بنیاسرائیل که از بنی اسماعیل. محوریت کتاب یک خانواده یهودی است که نسل اندر نسل در پی موعود گشتهاند و حالا درگیر ماجرای پیامبر شدهاند. موضوع کتاب خیلی خوب بود و البته مهم. پرداخت به موضوع هم درست و دقیق بود. حالا که درگیر خواندن و تدبر در سورههای بقره و آل عمران هستم، خواندن این کتاب برایم جالب بود. اما مشکل بزرگ کتاب نثرش بود. نثر کتاب یک دست نیست و گاهی خیلی پر تکلف میشود. شخصیتها هم به نظرم خوب در نیامدهاند و عمق کافی ندارند. با این حال توصیه به خواندنش میکنم، به خاطر موضوع خوبش.
مسئله #موعود و باور به #ظهور_منجی یکی از اشتراکات بزرگ #ادیان_آسمانی است. اعتقاد به ظهور منجی در دین #یهودیت هم مسئله ایست که آقای #محمد_قائم_خانی در کتاب #صور_سکوت در قالب #رمانی جذاب به آن پرداخته است. راحیل فرزند خانواده ای بزرگ و نامدار یهودی است که به دنبال جستجوی مادما و منجی یهود به حجاز سفر می کند. چرا که خبر ظهور منجی را در حجاز شنیده است. اما او زمانی به حجاز می رسد که پیامبر (ص) رحلت کرده است. و حالا راحیل با مطلع شدن از جنگ ها و رفتار پیامبر با یهودیان مکه به شک می افتد که آیا پیامبر همان منجی یهود است و یا فقط ادعای پیامبری دارد و اگر واقعا او همون منجی است چرا چنین رفتاری با یهودیان داشته و یا اینکه چرا بزرگان کنشت در برابر ظهور او سکوت کردند تا اینکه.......
#بخشی_از_کتاب: _ پیامبر آخرین که تنخ این همه وعده آمدنش را داده، زمین را برای مؤمنان بهشت خواهد کرد. +پس سوال کردن را کنار بگذارم؟ -او چه کرد حام؟ بلایی ماند که بر سرمان نیاورد؟ آوارمان کرد. فرزندانمان را کشت. زمانمان را اسیر کرد. +جنگ است دیگر چه انتظاری داری؟ اصلا همین نشانه اوست........ _حام ما دشمنان خداییم؟ ما دشمنان خداییم؟ انگار نه انگار که خودت پیرو همین آیینی. از موبدان ایرانی یا راهبان روم که اینگونه راجع به یهودیان حرف می زنی؟
بیاید روراست باشیم؛ موعود ما موعود تنخ نیست و ما هم بنی اسرائیل نیستیم. ده ها و بلکم صدها شاخصه موعود ما رو از موعود کتاب مقدس و خودمون رو از نسل یعقوب (ع) جدا میکنه. به شخصه به ندرت پیش اومد که تو طول این صفحات یاد صاحب الزمان (عج) بیوفتم، اگر هم افتادم بیشتر بازی آزاد ذهن خودم بوده و نه اشارات نویسنده. تا اینجا به نظر حقیر ایده مرکزی کتاب شکست خوردست.
به خود داستان بپردازیم. قلم نویسنده جدیده و زحمت کشیده شده براش؛ ولی هرچی داستان جلو میره انگار فراموش میکنه سبک نوشتاریش رو و تو نیم دوم کمتر اثری از قلم اول کتاب میبینید. داستان به شدت کم رمقه. عموم نویسندههای ایرانی تو در آوردن داستان مشکل دارن و قائم خانی نشون داد که به نحو اعلا این ایراد رو داره. شما تو طول داستان گره خاصی پیدا نمیکنید، رمان پست مدرن هم ننوشته که بگیم اینکه نشد ایراد!
قائم خانی بیشتر به منتقد بودن شناخته میشه تا داستان نویس ولی نقدهاش که به دلم نمی نشست هیچی ظاهراً قرار نیست داستان هاش هم به دلم بشینه...
باورم نمیشه که بالاخره تموم شد. داستان کتاب بسیار بسیار کند پیش میرفت، همهچیز در ابهام بود. ربط شخصیتها و داستانپردازی بسیار ضعیف بود. اگرچه ایده داستان جالب بود اما نقاط ضعف کتاب به حدی زیاد هست که به هیچوجه پیشنهادش نمیکنم…