دیدگاه امام (ره) در جریانِ خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان در حوزه هاى علمیه و تحمل تلخی فشارها و ضربات این جریانات در طول دوران مبارزه و بیان امام نسبت به مروجان اسلام آمریکایی، همچنین ژست تقدس مآبى عده ای از روحانیون در حوزه های علمیه که چنان تیشه به ریشۀ دین و انقلاب و نظام مىزنند که گویى وظیفه اى غیر از این ندارند و این امر چنان بر امام سخت و طاقت فرسا بوده که وقتی پس از نیم قرن برای نگارش منشور روحانیت دست به قلم شد با تلخی نوشت: خون دلی که از پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است.
بسم الله الرحمن الرحیم زیر عنوان کتاب، خط سیر و جهتگیری آن را مشخص میکند: "کنکاش تاریخیِ نامۀ منشور روحانیت" تابهحال اسم «نامۀ منشور روحانیت» را شنیدهاید؟ امام خمینی (ره) در سوم اسفند سال ۱۳۶۷ نامهای خطاب به روحانیون و مراجع و طلاب سراسر کشور نوشت و در آن از مصائبی که از ناحیۀ جریانهای فکری حوزههای علمیه بر ایشان وارد شده بود و بر سر راه انقلاب قد علم کرده بودند، سخن گفت. فشار آن مصائب و مقابلات به حدی زیاد بود که امام از آن روحانیون مقابل با تعابیری همچون "متحجرین نافهم"، "مقدسنمای واپسگرا"، مقدسنماهای متحجر و بیشعور" و "مقدسان نافهم و سادهلوحان بیسواد" نام میبرد. حجم تلخی ضربات این جریانها زمانی مشخص میشود که امام در جایی از منشور روحانیت مینویسد: «خون دلی که پدر پیرتان از این دستۀ متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است.» گویا امام افق دیگری را میدید و قصد هشدار خطر این جریانها را داشت؛ شاید هم قصد شناساندن موانع پیش روی انقلاب را داشت. موانعی که خودی بودند اما از هر غریبه و دشمنی بیشتر خون به دل رهبر انقلاب کرده بودند. از همان آغاز نهضت جریانهای متفاوتی از درون حوزههای علمیه در برابر امام بلند شدند و با نام مصلحتاندیشی، بارها کار را بر امام سخت کردند. از "ولایتیها" گرفته تا فعالیتهای منافقانۀ "آیت الله شریعتمداری". شاید اگر امام این نامه را در واپسین روزهای حیات پربرکتش نمینوشت، نسل ما - دهه هشتاد - هرگز این وقایع را نمیفهمید و در قبرستان تاریخ دفن میشدند. فکر میکنم یکی از اهداف امام از نگارش این نامه، همراه کردن نسلهای بعد انقلاب و آگاه کردنشان از سختیهای مسیر به ثمر رسیدن این انقلاب بود. شاید به آن امید که نسلی که در فتنهها حق را از باطل تمییز نمیدهد بداند این انقلاب به راحتی به دست نیامده. جواد موگویی در این کتاب سراغ برخی از مصادیق گفته شده در منشور روحانیت رفته و تاریخچۀ پیدایش و سیر وقوعشان را بررسی کرده. کتاب در پنج فصل به "آیت الله شریعتمداری"، "انجمن حجتیه"، "مخالفتهای حوزههای علمیه با تدریس عرفان و فلسفۀ امام"، "نهضت آزادی" و "سلمان رشدی" میپردازند. متاسفانه بر طبق تجربۀ زیسته، خیل کثیری از طلاب را دیدهام که نام "منشور روحانیت" حتی به گوششان هم نخورده است. علاوه بر ضرورت مطالعۀ منشور روحانیت و آشنایی با مصادیق تاریخی آن برای طلاب - که وظیفۀ روشنگری و جهاد تبیین، خصوصا در عصر حاضر و با توجه به گفتۀ مقام معظم رهبری را دارند -، ضرورت بعدی مطالعۀ کتاب، برای جوانان و نوجوانان نسل چهارم انقلاب است؛ نسلی که آگاهانه یا ناآگاهانه خود را به دست مخالفان و دشمنان انقلاب سپردهاند و با امواج پرتلاطم اقیانوس دروغها و شایعاتشان همراه شدهاند. کتاب «خون دل» میتواند گام خوبی برای شروع مطالعه پیرامون تاریخ انقلاب اسلامی باشد.
از نظر بررسی زمینهی تاریخی منشور روحانیت جامع بود؛ هرچند در بعضی بخشها جزئیات و روایات بیشتر از حد نیاز بهنظر میآمد. شخصا انتظار داشتم وجه "ایدئولوژیک" جریانهای مختلف مورد اشارهی امام را بیشتر واکاوی میکرد؛ یعنی به تاریخ اندیشهها بیشتر از تاریخ اشخاص و اتفاقات میپرداخت.