تاکنون سه بار گواهینامه دانشگاهی گرفتهام دو بار از دانشگاه یل یک بار هم از دانشگاه میسوری وقتی دانشگاه یل فوق لیسانس هنرهای زیبا را به من داد بیش از اندازه خوشحال شدم چون هیچ چیز از هنر نمیدانستم وقتی هم دکتری ادبیات داد لذت دیگری بردم چون در شناخت آثار ادبی هیچ کسی دکتر قابلی نبودم جز در شناخت آثار ادبی خودم حتی آثار ادبی خودم را بدون کمک همسرم نمیتوانستم در وضعیت سالمی نگه دارم. وقتی دانشگاه میسوری به من دکتری افتخاری حقوق داد منفعت کامل بود چون هیچ چیزی از قوانین نمیدانستم جز اینکه چگونه از چنگ آنها فرار کنم و گرفتارشان نشوم و حال دانشگاه آکسفورد قصد داشت به من دکتری افتخاری ادبیات بدهد آن هم منفعت خالص بود چرا که اگر میخواستند به من بابت آنچه از ادبیات نمیدانستم پول بدهند، میلیاردر میشدم
مارک تواین در کتاب زندگینامهاش نوشته که وقتی در سن 29 سالگی ازدواج کردم نیمه مشهور بودم و 9 سال تمام رو در تنگدستی سپری کردم چرا که پولهای من رو از چنگم در آورده بودن. و بعد با همراهی همسرش و به اتفاق برای تاسیس یک انتشاراتی در سال 1890 پولی در حدود 120 هزار دلار سرمایه گذاری کردند که تمام سرمایهشون به باد رفت و مقروض شدند و حتی یک سنت هم براشون باقی نمونده بود و طلبکارها میتونستن املاک اونها رو از دستشون خارج کنن به همین خاطر همسر تواین گفت شاید بتونن این خونه رو که ارث به من رسیده از چنگم در بیارن، ولی نمیتونن کتابهای تالیف شده تو رو بگیرن و ازم درخواست کرد که دوباره دست به قلم بشم و من هم تنبلی رو کنار گذاشتم و شروع به نوشتن کردم و بعداز چاپ یکی از کتابهام شروع برای سخنرانی و درآمد پول شروع به مسافرت به اقصی نقاط دنیا کردیم و از این طریق هم و سخنرانی و تبلیغ کتابهام همه بدهیهامون رو پرداخت کردیم و به روال عادی زندگی برگشتیم. نقطه غمانگیز زندگی تواین دو فرزندش بود یکی از نوزادی و دیگری زمانی که دخترش 24 سال داشت و شب قبل از فوت به همراه تواین چند ساعتی با هم بودند و گفتگو کرده بودند و طرح ریخته بودند و تواین میگه که وقت شب بخیر دخترم گفت که نمیتونم شما رو ببوسم چون مریضم و سرما خوردم و صبح خدمتکار با عجله به نزد من اومد و گفت که دخترم تو حمام افتاده وقتی خودم رو به حمام رسوندم دیدم دخترم بر اثر سکته قلبی فوت شده و این در حالی بود که قبل از فوت این دخترش، همسرش رو هم از دست داده بود. تواین میگه که شبهای زیادی تا صبح من مشغول نوشتن بودم و بیشتر از 12 هزار کلمه مینوشتم در مورد دو کتاب تام سایر و شاهزاده و گدا گفته که در کتاب تام سایر وقتی به صفحه 400 رسیدم کتاب متوقف شد و نتونستم حتی یک کلمه دیگه بنویسم به همین خاطر کتاب رو رها کردم و دوسال بعد که سراغ کتاب رفتم به سادگی ادامه رو نوشتم و به پایان رسوندمش و در ادامه میگه که اونجا بود که متوجه شدم وقتی چشمه و منبع خشکیده شد باید کتاب رو رها کرد و بعد به سراغش رفت چرا که همین کار رو با کتاب شاهزاده و گدا هم انجام داد و بعداز دوسال به سراغ کتاب نیمه تمامش رفت و اون رو هم به اتمام رسوند.