نويسنده اين كتاب، خانم ويتاسكويل وست (1892ـ 1962) شاعر و نويسنده انگليسي تبار است كه دوبار به ايران سفر كرد .نخستين بار در اوايل سال 1916 به همراهي همسرش هارولد نيكلسون ـ كه قنسول انگليس در تهران بود ـ به ايران سفر كرد . گفتني است ترجمه گزارش اين سفر با عنوان "مسافر تهران" در سالهاي 1374 و 1375 به زبان فارسي چاپ و منتشر شد .وي براي دومين بار در نيمه دوم سلطنت رضاشاه به ايران آمد و طي آن به تدوين اين گزارش همت گمارد .در اين گزارش، نامبرده تصويري از اوضاع و احوال ايلي و نظام عشايري خانها و قبايل بختياري در آن دوران به دست ميدهد، افزون بر آن، حوادث و اقدامات عشاير و قبايل بختياري را در دوره مذكور به تفصيل بيان ميكند .مترجم درباره ويژگيهاي كتاب مينويسد: "چون نويسنده زن است و شاعر رمانتيك، تابلوهايي كه از طبيعت و ايلات كوچگر در اين كتاب آورده، چنان با روح، پر احساس، زنده و لطيفاند كه خواننده را شيفته ميكنند...در رهگذر خود از هيچ چيز سرسري نميگذرد به همه چيز دل ميبندد، به ويژه به آدمها، به شادماني و اندوهشان و به حال و روزگار چادرنشينهاي بيابانگرد در كوچيدن توان فرساشان...كتابش از بررسي اجتماعي و مردم شناسي نيز بيبهره نيست .خانهاي بختياري آن دوران را هم به ما ميشناساند." در لابهلاي كتاب عكسهايي از مناطق و عشاير بختياري به چاپ رسيده است
ويتا سكويل وست (1892ـ 1962) شاعر و نويسنده انگليسي تبار است. او همسرش هارولد نيكلسون کنسول انگليس در تهران بود و دوبار به ايران سفر كرد. نخستين بار در اوايل سال 1916 بود که گزارش اين سفر با عنوان "مسافر تهران" در سالهاي 1374 و 1375 به زبان فارسي چاپ و منتشر شد. وي براي دومين بار در نيمه دوم سلطنت رضاشاه به ايران آمد و طي آن به تدوين کتاب "دوازده روز: در کوهساران بختیاری، جنوب غربی ایران" همت گمارد او در این کتاب تصويري از اوضاع و احوال ايلي و نظام عشايري خانها و قبايل بختياري در آن دوران به دست ميدهد. افزون بر آن، حوادث و اقدامات عشاير و قبايل بختياري را در دوره مذكور به تفصيل بيان ميكند
ویتا سکویل-وست از روشن فکران انگلیسی در نیمه اول قرن بیستم به شمار می آید که در سال 1926 میلادی، یعنی همزمان با خلع سلطنت از قاجار و به سلطنت رسیدن رضا خان، به ایران سفر کرده است. "سکویل وست" گزارش خود را از حرکت گروهشان از تهران آغاز می کند و پس از آن به دیده های خود از اصفهان و سرزمین بختیاری اشاره می نماید. مقصد سفر او و همراهانش مرکز مناطق نفتی در کوه تپه های مسجدسلیمان بوده و هنگامی که به نزدیکی این منطقه می رسد سکویل وست تقارن بافت سنتی عشایری با مدنیت صنعتی در ایران را اینگونه توصیف می کند : چادر های سیاهی که دشت را نقطه چین کرده بودآخرین اثری بود که از عشایر می دیدیم.آنچه انتظار ما را می کشید مدنیت بود که با آن تضادی حاد داشت. او به جامعه شناسی مردمی که می دیده نیز توجه داشته است.در گزارش خود از مردانی یاد می کند با پوستهای تیره .ایرانی و هندی که احتمالا حتی خواندن و نوشتن هم نمی دانستند و این سوال را مطرح می کند که: "واقعا این مخلوقات ساده از موتورهای صنعتی چه ادراکی داشتند؟در دنیای تخیلات آنها دنیایی که از کار آنان تغذیه می کردچه شکلی داشت؟آیا هیچگاه به خود زحمت داده بودند تا درباره آنچه ماورای حوزه وظیفه بلاواسطه آنها قرار داشت بیندیشند؟
چادر های سیاهی که دشت را نقطه چین کرده بودآخرین اثری بود که از عشایر می دیدیم.آنچه انتظار ما را می کشید مدنیت بود که با آن تضادی حاد داشت. واقعا این مخلوقات ساده از موتورهای صنعتی چه ادراکی داشتند؟ در دنیای تخیلات آنها دنیایی که از کار آنان تغذیه می کرد چه شکلی داشت؟ آیا هیچگاه به خود زحمت داده بودند تا درباره آنچه ماورای حوزه وظیفه بلاواسطه آنها قرار داشت بیندیشند؟