Jump to ratings and reviews
Rate this book

بادها مسیر دیگری دارند

Rate this book

868 pages

Published October 10, 2021

24 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (39%)
4 stars
6 (26%)
3 stars
3 (13%)
2 stars
4 (17%)
1 star
1 (4%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for Romina.
383 reviews39 followers
July 4, 2022
دیشب بعد از مدت‌ها تا صبح بیدار موندم تا یه کتابو تموم کنم ولی اینقدر فکرم مشغولش بود که تا الان برای نوشتن نظرم صبر کردم.
یکی از قشنگ‌ترین و جذاب‌ترین قسمت کتابای رهایش اینه که کتاب حول محور چندین مشکل میچرخه. مثل زندگی واقعی، وقتی یه مشکلی پیش میاد پشتش مشکلات بعدین و به اصطلاح از در و دیوار میباره.
یکی از موضوعاتی که کتاب دربارش بحث کرده بود و به نظرم خیلی هم خوب منظورش رو رسونده بود موضوع بیماری روانی و "شک" توی رابطه بود.
بحث و دعواهای بین شخصیت‌ها اینقدر هنرمندانه نوشته شده بود که منم از عصبانیت گر می‌گرفتم و کلافه می‌شدم. اینکه جوری بنویسی که خواننده حس کنه وسط اون دعواست و از شخصیتی عصبانی بشه واقعا نیازمند یه قلم خیلی خوبه.
شخصیت‌های کتاب واقعا جذاب و دوست داشتنی بود. شاید از معدود کتابایی باشه که من یکی از شخصیت‌های فرعیو بیشتر از شخصیت اصلی دوست داشتم.
یه بخش جذاب رماناشون هم اینه که شخصیت اصلی مرده و اینکه می‌تونن از دیدگاه جنس مخالفشون اینقدر خوب بنویسن که خواننده حس کنه واقعا یه مرد راوی ایناست تاثیرگذاره. من مهام این رمان، کارون "هجوم وهم بیابان‌ها" و باورِ "خزان خنده‌های خزر" رو حقیقتا باور و درک کردم و این اولین چیزیه که توی شخصیت پردازی مهمه؛ باور.
شخصیت پردازیا، فوق العاده بود! با اینکه شخصیتای زیادی توی کتاب نقش‌های مهمی رو بازی می‌کردن، تک‌تکشون برای خودشون ویژگی‌های شخصیتی جدا و جذاب داشتن.
مهام به عنوان یه شخصیت اصلی مثال زدنی بود. تحولاتش اینقدر زیاد بود که قابل گفتن نیستن. مثل کتابای دیگه‌شون، شخصیت اصلی رو توی جهنم انداختن، دنیا رو روی سرش آوار کردن و بعد بهش وقت دادن تا کم‌کم خودش رو بسازه که این اتفاق افتاد. مهام آخر کتاب با مهام اول کتاب قابل مقایسه نبود.
رادمهر شخصیت مورد علاقه‌ی من بود. هم به خاطر اینکه آدمی بود که پای همه‌چیز، بدون اغراق همه‌چیز، موند. هم به خاطر شخصیت کاریزماتیکش و هم به خاطر احترامی که برای مهراوه قائل بود.
مسعود تنها کسی بود که وسط اون همه فاجعه که در حال اتفاق افتادن بود باعث میشد لبخند بزنم یا حتی بخندم و مهراوه بهم همون حس آرامشی رو می‌داد که قرار بود بده.
شخصیت شیده...احتمالا نوشتن از شیده پرچالش‌ترین بخش این کتاب بوده. با خوشحالی می‌گم که خانم قدیری از پسش براومده؛ خیلی خوب!
شیده به عنوان شخصیتی که بود و مشکلاتی که داشت خیلی خوب پردازش شده بود و پایانش، شاید اگه هرنقطه‌ای جز این بود قابل باور نبود.
کتاب دیالوگ‌های طنزی داشت که واقعا طنز بودن و به هیچ وجه حس کلیشه یا لوس بودن نداشتن. به معنی واقعا کلمه طنز بودن.
و سومین نکته‌ای که توی کتابای رهایش خیلی دوست دارم و توی اینم برقرار بود، بازه‌ی زمانی طولانی‌ایه که رماناشون دارن. یعنی یهو چند ماه میگذره، چند سال میگذره و برای خواننده واضحه که زمان چطوری می‌تونه باعث کمرنگ شدن دردا و زخم‌ها بشه. که طی زمان چطوری یه نفر می‌تونه بهتر بشه و خودش رو بسازه. دوباره بخنده، دوباره سرپا باشه‌، دوباره آرزو داشته باشه.

تنها چیزی که یکم باهاش مشکل داشتم و شاید دلم می‌خواست متفاوت باشه این بود که کتاب عامیانه نوشته شده بود و خب من به شخصه کتابایی که کتابی نوشته شدن و دیالوگاشون عامیانه‌ست رو ترجیح می‌دم.
Profile Image for BAHAR.
136 reviews78 followers
March 7, 2022
🔵متن بدون اسپویله🔵


همیشه و همه‌جا گفتم، رهایش یک نویسنده‌ی سوژه‌پردازه. و موضوع و محوریت داستان‌هایی که خلق می‌کنه، عمیقاً از قلب جامعه بیرون کشیده شده و به جان مخاطب می‌نشینه. داستان" بادها مسیر دیگری دارند" هم مثل تمام آثار رهایش، پر بود از گفته‌ها و ناگفته‌ها. ناگفته‌ها و حقایقی که در پستوهای جامعه، و حتی زیر پوست شهر پنهان بودند و کافی بود دستی از غیب سر برسه و اون حقایق رو پیش چشم‌ها بیاره تا مردم یادشون بیاد زیر گوششون داره چه اتفاقاتی می‌افته.
داستان شروع خوبی داره و از همون شروع، وارد موضوعیت اصلی قصه می‌شیم. قوسِ ابتداییِ داستان، ریتم آرومی داره و یک ملودرامِ عاشقانه رو روایت می‌کنه که معتقدم بُعد روانشناختی خیلی خوبی داره. و خوندنش می‌تونه یکی از عارضه‌های ویرانگری که ممکنه خیلی‌ها درگیرش باشن و حتی متوجهش نشن رو شفاف‌تر نشون بده. عارضه‌ای مثل شک‌های بی‌دلیل و توهماتِ زاده‌ی ذهن مریض. راویِ داستان، یه مرده. مردی که شاید در ابتدا، بیخیالی و بی‌تفاوتی، یا همون کنج دنج نشینی‌اش نسبت به هیاهوی اطراف، گاردِ مخاطب رو نسبت بهش بالا بیاره اما وقتی داستان وارد فازهای اصلی و اتفاقاتِ بعدش می‌شه، شخصیت مردِ قصه، جوری پوست می‌اندازه که انگار اون آدمِ اوایلِ داستان، هرگز وجود نداشته. داستان به شدت با حس‌ها بازی می‌کنه. تا جایی که گاهی اوقات کنترل اشک و خنده رو از مخاطب سلب می‌کنه. روایتِ خطی اما پرهیجان و تعلیقش، گزینش واژه‌های مناسب و توصیفات جدید، نقش‌پذیریِ خوب شخصیت‌ها، نقطه‎ی قوت داستانه. شخصیت‌ها هر کدوم چهارچوب فکری و عملکردیِ خاص خودشون رو دارن و دقیقا متناسب با سن، فرهنگ، عقاید و شرایط تصمیم می‌گیرن و عمل می‌کنن. و از این بابت، منطق داستان منو راضی کرد. البته شاید هضمِ اون حجم از حوادث و اتفاقات در بعضی سکانس‌ها سخت و نفس‌گیر باشه اما به بدنه‌ی داستان لطمه‌ای وارد نمی‌کرد. فضاسازی‌ داستان خصوصا از اواسط به بعد، لوکیشن‌ها و شرایط روحیِ شخصیت‌ها توی موقعیت‌های خاص، که در جای‌جای قصه برای شفاف‌سازیِ بهتر گنجونده شده بود، یکی از نقاط قوت داستانه. نویسنده توی شخصیت‌پردازی خیلی موفق عمل کرده. شخصیت‌ها همه خلق و خوی خاص خودشون رو دارن. همه از یک خط فکری پیروی نمی‌کنن اما قابل درکن. از شخصیت شیده گرفته، تا شخصیت رادمهر که به عنوان یکی از قطب‌های جریان‌ساز داستان برام خیلی زیبا و کامل پردازش شد و می‌تونم بگم باهاش خیلی خوب تونستم ارتباط بگیرم. همچنین از شخصیت‌های خوب داستان، می‌تونم به مسعود اشاره کنم که کسایی که خوندن، دقیقا می‌دونن چرا اینقدر دوسش دارم. 😍❤️
و مهام... شخصیت اصلی قصه‌ی پرهیاهوی بادها، برام خیلی قابل احترام بود. خیلی جاها براش اشک ریختم و پا به پاش سختی ها شبیه سازی کردم تا بفهممش. تا درکش کنم و دنیای ویران شده اش رو از نو بسازم. دنیایی که با یه اشتباه از سر نادانی، تا پای فروپاشی رفته و برگشته بود. مهام صفحات ابتدایی داستان، و مهامی که توی سکانس های پایانی باهاش رو به رو بودم، منو از همه جهت تحت تاثیر عاطفی قرار داد. و برام آدمی رو تداعی کرد که وقتی از یک طوفان سهمگین بیرون اومده بود، نمی تونست شبیه به روزهای گذشته اش باشه. روزهایی که بی خبر از همه چیز، فقط دنیاش خلاصه می شد توی لنز دوربینش و چشم های عاشقی که نتونست زندگی عاشقانه ای رو کنارش بنا کنه. اما آیا این پایان زندگی بود؟ از رهایش عزیز ممنونم بابت نگارش این رمان بی نظیر... مطمئنم در آینده ی نزدیک، باز سراغش خواهم رفت
Profile Image for Bookaviz.
129 reviews17 followers
March 4, 2024
معمولا وقتی از یه کتاب خوشم میاد. بهش میگم یه روزی میام بازخوانیت میکنم :)
بادها رو دوست داشتم. ولی بازخوانی؟ هرگزززز
جوری این کتاب برام دردناک و عذاب آور بود که طاقتشو ندارم دوباره بخونمش، دوباره با اون مهام اول داستان، با شیده و بقیه کراکترا روبرو بشم😭

درسته که قرار نیست دوباره بخونمش ولی توصیه میکنم شما هم بخونیدش. گاهی خوندن همچین کتابای تلخی لازمه🤧❤️
Profile Image for Mim Shin.
67 reviews
February 21, 2023
حس میکنم مثل بقیه کارهای رهایش نبود، به دلم ننشست.
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.