من از هنر خود سواستفاده نکردم تا مردمان خرد و زودباوران را خیره سازم.
به میل خود بر ابهام و پیچیدگی اشعارم نیفزودهام. اما، با این که در تاریکی به کار میپرداختم، روشنی را میجستم
رویاهای آدمی و هذیانهای او در اشعار من راه یافتند، اما تنها به قصد آنکه فقط نامی، شکلی و معنایی به خود بگیرند.
ذوق و قواعد و اصول کارم را خودم ساختم، اما در اختلاف با دیگر شاعران و دیگر مردمان به حد افراط نکوشیدم و مستبدانه از آنان جدا نشدم و نپنداشتم که این بهترین روش و کوتاهترین طریقهی بیان صداقت یا استفلال من است
در من این سودا نبود که با سماجت شاعر بودن خود را بقبولانم. من با فروتنی و شکیبایی در حرفه خود مطالعه کردم.
من به داشتن شور و شوق یا جنون یا تحت تسلط ارواح عالیه و خبیثه قرار داشتن تظاهر نکردم. من این نکته را بازشناختم که همه تاثراتم انسانی است و قواعد انسانی بر آنها حکمروایی میکند
گاه تمام شب را کار میکردم بیآنکه در سپیدهدمان کلمهای برایم باقی مانده باشد و گاه نیز به هنگام فراغت و بیکاری و تفریح، زیباترین اشعارم، بی قصد و رضای خودم به وجود آمدند
اشعار من با هر کلمه به خاطر نمیآورند که شعرند و با سماجت خواهان آن نیستند که مانند پیشگویی، با نوعی تقدس شنیده شوند. توقع هیچگونه تفسیری ندارند، در آنها نه معمایی گنجانده شده و نه دامی نهاده شده است. وقتی به راز آنها پی برده شد، زیبایشان میماند
من به هرگونه شادمانی، افتخار مخصوص خود و به هرواقعیتی، حقیقت خود را دادم و هر اندوهی را از باروری خاص خود بهرهمند ساختم
من این راه را آزادنه انتخاب کردهام و از برای عدم موفقیت خود شکوه نخواهم کرد.
روژه کییوا/ شعر و شاعری، هنر شاعری/ قاسم صنعوی/ جهان نو