مدتها بود که سر فرصت و بلعیدنی کتاب نخوانده بودم. نمیدانستم چرا و از این وضع شاکی بودم ولی حالا میدانم چرا. چند روزیست که موبایلم خراب شده و شبها را اکثرا تنها و به دور از هیچ ارتباطی با دنیای مجازی میگذرانم. همه چیز ساکت است، یک سکوت بیاندازه که میدانم هیچ چیز نمیتواند بشکندش. کمی در اتاق قدم میزنم و افکارم میچرخند، خسته میشوم و لم میدهم و کتاب را باز میکنم. فیلم میبینم. کارهایی میکنم که مدتها بود انجام نداده بودم. خوشحالم گوشیام خراب شد، تلنگر خوبی بود.
مدتها بود که ناداستان: سفر را از ندا قرض کرده بودم. بارها با خودم به این ور و آن ور برده بودم اما هیچوقت تمرکز لازم برای خواندنش را پیدا نکرده بودم. خرابی گوشی بهانههایم را از بین برد و به سراغش رفتم.
بسیار زیبا بود. تجربهی کسانی که کارهایی کردهاند که همیشه دوست داشتم انجام دهم اما جرئتش را نداشتهام. جرئت میخواهد جمع کردن وسایل و رفتن به سفر، به جایی که معلوم نیست چی به سراغ آدم میآید. مدتهاست که محتاطتر شدهام و کمتر هم دربارهی سفر خیالپردازی میکنم؛ اما خواندن این مجله بار دیگر کُنده در شومینهی مغزم انداخته و چشمانم را از برق شوق پر کرده(است).
تمام نوشتهها لذتبخش بودند، با خرابههای سوریه و تلخیِ جنگ شروع میکند و سفر با ون را برایت توصیف میکند و خانوادهای که به بچههایشان در سفر چیزمیز آموزش میدهند. انواع سفرها، جاهای خطرناک و چیزهای سخت، خراب شدن موتور در بر بیابان و باران سیلآسا، موقعیتهایی که وقتی خیالم را آزاد میگذارم به کلهام فرود میآیند و پارانویای بیامانم را میتازانند و سدِ ذهنم میشوند. در میان این سفرنامههاست که آدمهایی میبینم که از این موانع عبور میکنند؛ البته حتما هستند کسانی که نتوانستهاند عبور کنند و طبعا نوشتهای هم از آنها به من نرسیده چون همیشه میگفتهاند که تاریخ را فاتحان مینویسند.
به هرحال خواندن اینها کمی شوقوار ترم کرد. کمی ترسهایم را ریخت و تلنگری شد تا بیشتر اجتماعی شوم و از آدمها نترسم. همین حالا هم میترسم که تعمیرکار گوشیام را خراب کرده باشد (چرا به ۵ روز برای چنین تعمیری نیاز دارد؟)؛ اما باید جلوی افکارم را بگیرم، بدی هست، اما شاید نه آنقدر که من فکرش را میکنم. شل بگیرم و اعتماد کنم و کمی آدمتر باشم.
این شمارهی ناداستان دربارهی سفر است و من این مطالب را دوست داشتم: خرابههای بیشکوه | محمد طلوعی | سفرنامهی سوریه در جنگ داخلی آب رفتن | ولز تاور | آرمان ویسی | دردسرهای سفر با خانواده سفرنامههای هشت میلیمتری | حسین مهکام دروازه بیدروازه | جنیفر هوپ جوی | نگار پورعلی دور دنیا در صدوهشتاد روز | برشهایی از سفرنامهی سیاح ایرانی به دور زمین
نمي دونم چرا انقدر از ناداستان و شماره هاش حس خوبي میگیرم. حس مي کنم احساساتم به این دلیل باشه: همه چیز مي تونه در عین خوبي و بدي مطلق، یك جاهایي بهت خوشي و یا بدي نشون بده و هر شماره این رو به خوبي نشون میده. دم تمامي دست اندرکاران این مجموعه گرم💗