دامون فرهودی، مردی در ابتدای دههی چهارم زندگی با گذشتهای پرحادثه، کسیه که سالها برای بهدست آوردن هرچه خواسته، سخت تلاش کرده، چشم روی ناملایمات کودکیش بسته و پلههای ترقی رو طی کرده، اما... زندگی گاهی بازیهای عجیبی داره، حتی اگه به تقدیر و بازیهاش اعتقادی نداشته باشی. روز را بلندتر میخواهم قصهی سرنوشت، قصهی سختکوشی و قصهی دلدادگیه.
کتاب متوسطی بود و من ازش توقع خیلی بیشتری داشتم، اگه تا حالا کتاب دیگه ای از نویسندش نخونده بودم قطعا خیلی بیشتر خوشم میومد و خب این یکم ناراحت کنندست که کتابای نویسنده ها به ترتیب نوشتنشون چاپ نمیشن تا آدم با هر کتاب جدید پیشرفت قلم رو از نویسنده ببینه و کیف کنه🤌👀 ____________________________________
📚داستان درمورد دامونه، مردی خنده رو و غم دیده که از خانواده فقط عمش رو داره و با بقیه خاندان پدری و مادری قطع رابطه کرده! چرا قطع رابطه؟ باید کتابو بخونید تا بفهمید🤌😉
📚کتاب ژانر اجتماعی، عاشقانه با چاشنی غم و غصه داره که بنظر من بُعد اجتماعیش و نشون دادن تاثیر بخشش و (اسپویل نمیکنم😅)قوی ترین بخش کتاب بود من برای چیزی که نویسنده به تصویر کشیده بود خیلی غصه خوردم، خیلی گریه کردم و بماند دیگر...
بعد عاشقانه داستان خوب و باورپذیر بود اگرچه که در اثر اتفاقاتی که تو کتاب رخ داد داستان کش دار شد و این عاشقانه ها شیرینیشون برام کمرنگ شدن🥲 ریتم کتاب آروم بود و روند به دور از هیجانی داشت که اینو دیگه بسته به سلیقه خودتون باید در نظر بگیرید😇
فضاسازیشو دوست داشتم اما شخصیت هارو(به جز کراکترای اصلی) حس میکردم زیادی سفیدن و نیاز به جزئیات بیشتری دارن