«من بی ریشه ترین آدمیم که کلی ریشه، کلی نهال، کلی درخت کاشته...» «هجوم وهم بیابان ها» درباره پسری به نام کارون است که به خاطر طلاق مادر و پدر خود و ازدواج مجددشان از آنها جدا و در خانه دایی و در همسایگی مادربزرگش زندگی می کند. مادربزرگی که به طرز عجیبی از کارون نفرت دارد. نفرتی که پشت آن راز بزرگی نهفته است.... . هجوم وهم بیابان ها همچون دیگر آثار رهایش تم غالب اجتماعی دارد و از معضلات زیادی صحبت می کند که به نوعی سخن گفتن ازش باعث باز شدن برخی از گره های داستان می شود؛ تم غالب اجتماعی به همراه گره های داستان و عاشقانه هایی که کمرنگ شاهد آن هستیم. . شخصیت پردازی های داستان شاید نقطه قوت پررنگ داستان است؛ به خصوص شخصیت کارون. که با وجود تمام دردهایی که در زندگی کشیده رگه های طنز داستان را حفظ می کند؛ شخصیتی رک که از زدن حرف حق ابایی ندارد و گاهی طنز که شیرینی بخش داستان می شود. هر چند که شاهد تناقضاتی نیز در شخصیت پردازی هم بودیم. . حجم کتاب فکر می کنم کمی زیاد بود و ما شاهد اطناب در روند داستان بودیم که اگر این اطناب ها از داستان حذف می شد، جذابیت داستان هم به همان اندازه بیشتر می شد. . پرش های زمانی کمی برای من گیج کننده بود و دقیق متوجه رفت و برگشت های زمانی نمی شدم. . بازی نویسنده با دیالوگ ها نیز یکی دیگر از نقاط عطف داستان بود. لحن گفتار شخصیت ها ملموس و دیالوگ ها فکر شده نوشته شده بود. . و در نهایت اگر به کتابهایی با بعد اجتماعی غالب علاقه دارید به همراه معما و رگه هایی از طنز و عاشقانه ای ملایم و کمرنگ، هجوم وهم بیابان ها گزینه ی خوبیست.