گفت: «مردمان باستان معتقد بودند گربهها نُه روح دارند، چون خودشان با یک روح نمیتوانستند در برابر بیماریها و فجایع طبیعی مقاومت کنند؛ همین که به آنها مبتلا میشدند، زود میمردند ولی گربهها در مقابل بیشتر آن فجایع مقاومت کردهاند و تا امروز ماندهاند. انسان با تمام نیروها و ادیانی که به آنها ایمان داشته است، فقط دو روح دارد: یکی که متعلق به این دنیاست و شکی در آن نیست، دیگری هم که ادیان باور دارند دوباره زنده میشود، شبههناک است. علاوه بر اینها گربه همیشه هنگام سقوط با پا روی زمین میافتد، ولی آدم با همهٔ زوایای اعضای بدنش میافتد. اگر نُه بار گربهای را از آپارتمانی پایین بیندازید، هر نُه بار خودش را روی پا نگه میدارد و شاید بار نُهم بمیرد، ولی آدمی فقط یک بار میتواند مقاومت کند و معلوم هم نیست به کدام سو و چگونه روی زمین میافتد، اما چیزی که معلوم است این است که به احتمال بسیار زیاد میمیرد.« گفتم: «به نظر میآید یک روح هم برای آدمی زیاد باشد.« «چرا؟» «چون زندگی آسان نیست.»
خانه ی گربه ها ی پناهگاه امن و پر ماجرا برای گربه هایی با داستان های مختلفه که به جایی متفاوت برای ی پناهجوی کورد هم تبدیل میشه که برای دفاع از هویتش ، مدت کوتاهی به حکم دادگاه مجبور به خدمت کردن در کنار گربه ها میشه اما به خاطر قابل اعتماد بودن و خوش قلبیش محرم اسرار مهمون های این خونه میشه. اومدن و رفتن هر گربه ای به این خونه، بهانه ای میشه برای شناختن و شنیدن سرگذشت صاحبش، و از همه شنیدنی تر داستان گربه ای ایرانی به اسم زیبا ست. خانه ی گربه ها کتاب ساده و معمولیه که با وجود داشتن لحظه های غم انگیز و پایانی دردناک تر، حس خوبی میشه ازش گرفت😻🐈
وقتی آیین مسیحیت میآید، این اسم لاتین(لوسیفر) مقابل اسم شیطان گذاشته میشود و لوسیفر آن زمان به شیطان بدل میشود. اگر چه بعضی از مردان کلیسا با نامیدن لوسیفر شیطان موافق نبودهاند، این نام تصویب و لوسیفر نام اصلی شیطان میشود. فرشتهای که خدا از آسمان میراندش، همچون ستارهای بر زمین میافتد. بعد از آن، کار اینفرشتهٔ رانده شده از راه به در کردن انسانها و واداشتنشان به گناه است. از آن زمان همچون انتقام گرفتن از شیطان، انسانها از گربههای سیاه نفرت پیدا میکنند، آنها را میکُشند و همراه زنهای جادوگر میسوزانند. فقط جادوگرها و پیرزنها از این گربه دارند که انتخاب رنگش هرگز به دست خودش نبوده است، بلکه مصیبتی بوده که طبیعت بر سر او آورده است. حتی الان هم دیدن گربهٔ سیاه بر سر راهها را شومی و بدبختی میدانند.
+تو به نیروی بدی در درون گربه اعتقاد داری؟
خیر یوسف، هرگز! گربهٔ سیاه بد نیست، بلکه ترس خود آدمی است از گربهٔ سیاه؛ ترس از خودش، از چیزهایی که نمیتواند آنها را درک کند. رنگ سیاه گربه بهانهٔ انسان است که از ترسهایش سرچشمه گرفته است؛ ترس از تاریکیها. تاریخ ترس، تاریخ خود انسان است، ترس و انسان باهم به دنیا میآیند. جهالت هم بهشت ابدی ترس است؛ در آنجا به وجود میآید و خودش را از نو میسازد. گویا ریشه نیرومند آیینی، از آن ترس از تاریکی نشئت میگیرد. برای آخرین بار میگویم: نه گربهٔ سپید نشانهٔ خوشبختی است و نه گربهٔ سیاه نشانهٔ شومی.
+ پس چرا بیشتر گربههای خیابانی سیاهند؟
چون کمتر کسی جرئت میکند از آنها نگهداری کند، حتی خانههای گربهها به ندرت آنها را نگه میدارند. قیمت آنها ارزان تر از گربههای با رنگهای دیگر است.
+چرا این گربه سیاه را لوسیفر نامیدهاند؟
شاید بخاطر این بوده باشد که مردم بدانند شومی و بدی نه از گربه سیاه است، نه از شیطان، بلکه از خود انسان است. گربهٔ سیاه کاملا از آن همه زشتیای که به او نسبت دادهاند، دور است، بلکه آنها همه نیروهای خصمانه خود انسانند که خودش در مقابل انسان و جاندار و طبیعت به کار برده است؛ از گربه سیاه نیست.
+تو فرقی میان این گربه و گربههای دیگر میبینی؟ چرا باید این جاندار از همنوعان خودش جدا شود؟
گفتم: نمیدانم چرا ! فکر کنم دلیلش آن ترس عمیقی باشد که هنوز انسان نتوانسته است کاملا از آن رهایی یابد. متاسفانه فکر نمیکنم انسانها بتوانند به این آسانی از آن ترس نجات پیدا کنند.
ادبیات داستانی. مهاجرت. تنهایی. بحران هویت داستان دربارهٔ یوسف محمد، مهاجر کُردی است که در سوئد زندگی میکند. پس از درگیری با فردی ترکتبار که وجود کردستان را انکار میکند، یوسف به یک ماه کار اجباری در مکانی به نام «خانه گربهها» محکوم میشود. این مکان پناهگاهی برای گربههای بیسرپرست است و یوسف در آنجا با شخصیتهای متنوعی آشنا میشود که هر کدام نمادی از تنهایی و بیپناهی در جامعه مدرن هستند. هیوا قادر در این رمان با زبانی ساده و نثری منسجم، به بررسی موضوعاتی چون مهاجرت، تنهایی، بحران هویت و بیعدالتی اجتماعی میپردازد. فضاسازی دقیق و توصیفهای واقعگرایانه، حس همذاتپنداری را در خواننده برمیانگیزد و او را به تفکر درباره مسائل اجتماعی و فرهنگی وامیدارد.
در این ایام کتاب خانه گربه ها را خواندم.. من متاسقانه هیچوقت با حیوانات خانگی نتوانستم ارتباط برقرار کنم.همیشه هم احترام قائل بودم برای انها که با حیوانات خانگی زندگی می کنند. این داستان را نویسنده معروف کرد هیوا قادر نوشته است. مردی به دلیلی محکوم می شود یک ماه در خانه گربه ها در استانبول خدمت کند. روزمره های این دوران را تعریف می کند. در خانه گربه ها اتفاقات عجیبی می افتد.اینجا پانسیون گربه هاست. از گربه ها فقط نگهداری می کنند. به زوایای نادیده گربه ها کاملا آشنا می شوی. گربه تنها حیوانی است که از هر ارتفاعی با هر شکلی سقوط کند روی دوپا به زمین می افتد. یک خانواده ایرانی وگربه شان در این داستان نقش پر رنگی دارند. گربه های ایرانی در همه دنیا معروف هستند. در مجموع کتب خوبی بود با پایانی تلخ. کتاب خانه گربه ها را مریوان حلبچه ای ترجمه ونشر ثالث آن را چاپ کرده است. پارسال در نمایشگاه کتاب هیواقادر، نویسنده کتاب برایم امضا کرد و هدیه داد.
کتاب درباره یک مرده که باید یک ماه در خانه گربهها کار کنه و در این مدت داستان گربهها و صاحبهاشون و کسایی که اونجا کار میکنن رو تعریف میکنه. در کل کتاب بدی نیست برای یک بار خوندن ولی خیلی هم داستانهای قوی و شخصیتهای پرداخته شده نداره. برای من قصه گربه ایرانی و صاحبش جذاب تر بود که تقریبا از اول کتاب کم کم گفته میشه و تا آخر جزییاتش مشخص میشه
این کتاب به فارسی با نام خانه گربه ها ترجمه شده، با مساحمه بهش ۳ میدم، ولی خیلی معمولی بود و هیچ نکته خاصی نداشت, از اونجایی که درباره یک مهاجر کرده انتظار داشتم به مقوله مهاجرت و پناهندگی بیشتر بپردازه ولی در این مورد نبود.
در نگاهی اجمالی رمانِ خانهی گربهها روایت "محمد یوسف" پناهدهای کُرد در کشور سوئد است که به خاطر نزاع با فردی که اقلیم کردستان را به رسمیت نشناخته، محکوم به یک ماه کار اجباری در خانه گربهها میشود. رمان، در بیست و چهار بخش به صورت خاطرات روزانه و خرده داستان نوشته شده است و هر بخش به توصیف یک نژاد از گربهها اختصاص داده شده.
اما در حقیقت گفتن از گونههای متفاوت گربهها و رفتارهای خاص آنها، پوستهی بیرونی روایت است. در کُنه داستان خواننده درمییابد که خودِ گربهها استعارهای هستند از موجوداتی تنها و مهاجر و دور شده از دیار، (مانند راوی و شخصیت اصلی "محمد یوسف") و البته تمثیلی از مقاومت و سخت جانی در برابر حوادث دنیا.
نویسنده همچنان به روابط میان انسانها و گربهها پرداخته و خلاء تنهاییای که افراد با پناه بردن به حیوانات خانگی سعی در کمرنگتر کردن آن میکنند.
نثر کتاب روان و آسان و در عین حال گیرا و پرکشش است. که ترجمه آقای مریوان حلبچهای بر شیوایی این اثر افزوده.
هیوا قادر،شاعر،مترجم و داستاننویس کرد اهل عراق است.او در سالهای۱۹۹۲ تا ۲۰۱۱ که در سوئد ساکن بود به نوشتن و ترجمه به زبان کُردی مشغول بود.برخی از آثار وی به زبانهای عربی،فارسی،ترکی،دانمارکی،انگلیسی،نروژی و سوئدی ترجمه و منتشر شدهاند. تاکنون دو رمان بچههای محل و خانهٔ گربهها از هیوا قادر به فارسی ترجمه شده است. نویسنده رمان را بر اساس سبک اروپایی نوشته است که موجز و کوتاه بودن جملات،در عین زیبایی و پختگی از خصوصیات آن است . اما در عین حال از پرداختن به هویت و زبان مادری خود غافل نبوده است؛چرا که داستان با دعوای پناهنده کردی به نام «یوسف محمد» با پناهنده ترکی در کشور سوئد آغاز میشود . موضوع آن نزاع هم این است که زمانی پناهنده ترک در کلاس زبان سوئدی وقتی «یوسف محمد» میگوید که کُرد است؛تحت تاثیر فاشیسمی که تا امروز هم در ترکیه مشاهده میشود؛فریاد میزند که کردستان بر روی نقشه جهان و نژاد کردی در ترکیه وجود ندارد. «یوسف محمد» آن روز چون هنوز بر زبان سوئدی تسلط ندارد جواب او را نمیدهد تا اینکه روزها پس از آن در کافهای با او مواجه میشود و به خاطر دعوایی که بینشان شکل میگیرد؛به حبس یکماهه محکوم میشود که وکیل آن را به کار اجباری در خانه گربهها تغییر میدهد. هیوا قادر این رمان را در ۲۴ فصل به نگارش در آورده است و در هر فصل نژاد خاصی از گربه را محور قرار میدهد و با استفاده از ویژگی ها،نمادشناسی و باور ها و افسانههایی که در کشورهای مختلف دربارهٔ آن گربه وجود دارد ؛داستانی پرماجرا ،خواندنی و سرشار از توصیفات زیبا و شاعرانه را برای خواننده خود بیان میکند. داستانهای پرکششی که هر یک تا پایان خواننده را با خود همراه میکند. ترجمه روان و حرفهای مریوان حلبچهای عزیز نیز خواندن این رمان را برای مخاطب فارسیزبان بسیار دلنشین کرده است. این رمان از منظر هایی مانند اسطوره ،افسانه،روانکاوی،جامعهشناسی و... قابلیت نقد و بررسی دارد و همچنین نقدهای بسیار خوبی بر این رمان نیز نوشته شده است . من نیز در یادداشتی به جنبه اسطوره و افسانهای این رمان جذاب و خواندنی پرداختهام. #خانه_گربه_ها #هیوا_قادر #مریوان_حلبچه_ای #نشر_ثالث @realhiwakader @marivan_halabchayi @salesspublication . #رمان#رمان_خارجی#رمان_کردی#ادبیات_کردی#ادبیات_کردستان#ادبیات_کردی#ادبیات_جهان#زبان_کردی#نویسنده_کرد#مترجم_کردی . #ماڵی_پشیلەکان #مەریوان_هەڵەبجەیی #زمانی_کورد#ڕۆمانی_کوردی#نووسەری_کورد#وەرگێڕی_کورد#ئەدەبی_کوردی
خانهی گربهها روایت پناهدهای کُرد به نام "یوسف" در کشور سوئد است که به خاطر نزاع با فردی از تُرکیه که اقلیم کردستان را به رسمیت نشناخته، محکوم به یک ماه کار اجباری در خانه گربهها می شود. رمان، در بیست و چهار بخش، به شکلی ساده و روان، خاطرات روزانه این فرد را در این یک ماه توضیح داده است. اما انگار نویسنده هیچ هدفی از نگارش این کتاب نداشته، چرا که رمان آش شله قلمکاری از معرفی نژاد گربه ها، توصیف داستان زندگی انسان های تنهایی که به حیوانات خانگی پناه می برند، پرداختن به افسانه های گربه، تفسیر شخصیت انسان هاست و گاهی هم فانتزی می شود. نویسنده به هیچ کدام از این وجوه درست نپرداخته، داستان نه نکته ای شنیدنی از زندگی این پناهنده شرح داده، نه روایتی جذاب از خانه گربه ها!
کتاب روان و ساده ای بود. داستان روزانه ی اتفاقاتی که در خانه ی گربه ها در سوئد میفته. راوی داستان، یوسف، پسری است که برای مدت یک ماه بصورت اجباری باید در این خانه گربه ها کار کند. داستان از توصیف اتفاقات روزمره شکل گرفته. متاسفانه خوندن کتاب برای من ۱.۵ ماه طول کشید، چون من بسختی کتاب های ساده و کم هیجان رو تموم میکنم. داستان فراز و نشیب خاصی ندارد.
یوسف باید یک ماه کار اجباری، حکم دادگاه، رو در خانه گربه کار کنه. در این یک ماه با آدم هایی آشنا میشه و از زندگیشون میشنوه که یک روزی یک جا از زندگیشون به یک گربه پیوند خوردن
کتاب خیلی پرکشش نیست، و آخرش رو هم خیلی غمگین تموم کرد!
3.6⭐️ به عنوان کسی که عاشق گربه هاست عاشق این کتاب شدم😻📚 داستان خوب وجذابی داره؛ در کنار اینکه اطلاعاتی هم در مورد انواع نژاد گربه ها و خصوصیات اخلاقیشون میده ( مخصوصا اینکه در صفحات ابتدایی با گربه جنگلی نروژی #norwegianforestcat شروع شد که نژاد پیشوهست😸) در طول داستان هم جملات بسیار زیبایی در موردشون گفته میشه که خیلی به دلمنشست. فقط اینکهپایانناراحتکننده ای داشت🤦🏻♀️😿 ترجمه کتاب هم خوب بود فقط دو تا نکته اول اینکه کسانیکهبا گربه ها در ارتباط هستن میدونن که وقتی نازشون میکنن یه صدای ویبرهماننده تولید میکنن که بهش میگن خُر خُر. اینکه در کتاب نوشته شده بود خِر خِر کمی براماذیت کنندهبود که امیدوارم در چاپهای بعد اصلاح بشه. دوم اینکه یه بخشهای کوتاهی از کتاب یهو از رئال تبدیل به سورئال میشد و راستش خیلی متوجه نشدم منظور نویسنده چیبود چون داستان اون بخشها یه جورایی نیمه تموم موند.در نهایت اگر طرفدار گربه ها هستین حتمااا بخونیدش😻📚