اسپرسو نام یک ماموریت است… ماموریتی سری و مرموز سه سرگرد قبلی پرونده به شکل عجیبی ناپدید میشوند و به جای تمام آنها فقط دو شاخه ارکیده بر جای میماند تا اینکه سرگرد فرزام عظیمینیا مسئول این پرونده مخوف و خطرناک میشود و از دوستانش سرگرد شهراد شاهد، سرگرد اردلان فانی،
سرگرد روحان کاویان تقاضای کمک برای حل این پرونده را میکند. اکیپ تشکیل میشود و این وسط دکتر آرتان تهرانی به عنوان مشاور و روانشناس به گروه ملحق میشود. باید دید پیروز این میدان چه کسی است؟ آیا دست آنها هم برای شخص تبهکار رو میشود و از آنها تنها دو شاخه ارکیده باقی میماند یا بالاخره پیروز میشوند و پرونده اسپرسو را برای همیشه میبندند؟ چه بلاهایی قرار است سر این پنج نفر و خانوادههایشان بیاید؟ همه را در اسپرسو خواهیم خواند. با معرفی شخصیت جدیدی با نام هارمونی که طعم تلخ اسپرسو را با شیرینی خود برای همه دلنشین میکند.
هما صفاری پوراصفهانی، یکی از رماننویسان مشهور ایرانی است که آثارش در بین خوانندگان الخصوص نوجوانان جای خود را باز کرده است. هما پور اصفهانی ۱۲ اسفند ۱۳۶۹ در اصفهان به دنیا آمد. وی متاهل و تحصیلاتش را در رشته روانشناسی تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داده است و همیشه میتوان تلفیق روانشناسی را با آثارش دید. او از ده سالگی به نوشتن روی آورد و ابتدا داستانهایش را در فضای مجازی منتشر میکرد. او بخشی از موفقیتش را مدیون انتشار آثارش در فضای مجازی به خصوص انتشار رمان قرار نبود در سایت نودهشتیا است. حال تمام رمانهای وی از نشر سخن به چاپ رسیده و یا در دست نگارش یا بازنویسی است.
4.5 stars اتمام ۱۴/مــرداد/۰۰ ۱۶:۲۰ این کتاب اخر از این چندگانه واقعا خیلی خوب بود! معماها و هیجانش عالی بود واقعا ایول! خیلی میترسیدم ازش خوشم نیاد و خودمو لعنت کنم واسه خریدنش ولی پشیمون نیستم😂😅 با توجه به کتابای قبلی! واقعا از داستان و طرح معماهاش و همه اتفاقاتش لذت بردم!🤧 هرچی داستان میرفت جلوتر قیافه من شوکه تر میشد🤯😂 واقعا هیجان کامل بود.. مخصوصا جلد دوم به بعد!
فنجانی اسپرسو ریخته میشود و… صدای تاب زنگ زده در گوشهی خانه به خاکستر نشسته، صدای انفجار کلبهای در دل جنگل، احساس یخزدگی دستبندها روی دستهای بیگناه، احساس گرفتن یک ماهی و لیز خوردنش و افتادنش در میان آغوش رقیب، اخساس حباب بودن در برابر کسی که واژه عشق را برایت هجی کرده و در آخر حماقت! شاید نوای هنگدرام بتواند دردها را تسکین دهد و فنجان اسپرسو، شکلات تلخ، سرطان، سیگار شکلاتی، کابوس و مرهم به انتها برسند.
البته پ.ن: این فقط نظر منه🤷🏻♀️ متاسفانه هماپوراصفهانی تو عاشقانه نویسی اصلا قوی و قابل قبول نیست! بیشتر لوسه🥲 اقلا برای من!!🤧
و پایان... این رمان برای من یک حس نوستالژی خاصی به همراه داشت. فرزام و پولک، شهراد و سارا، اردلان و فریال، ترسا و آرتان و در آخر شمیم و ارسلان. چندین سال با تمامشون زندگی کردم و از ته دلم دوستشون داشتم و دارم.
I missed Artan and Teresa couple and enjoyed their appearance in this book. Harmony and Ruhan are the best couple ever. I loved them and their relationship.