کتاب تاریخچۀ میرزا کوچک خان نوشته ای است مختصر اما جدید و متفاوت دربارۀ نهضت جنگل و میرزا کوچک خان جنگلی که به نثری ساده و روان، توسط سید محمد بحرالعلوم قزوینی، از فضلای قرن حاضر و درگذشته به سال ۱۳۳۲ خورشیدی به رشتۀ تحریر درآمده است. وی نوادۀ دختری حاج ملا صالح برغانی و خواهرزادۀ طاهره قره العین بوده است.
مؤلف با ذکر این نکته که از هنگام ورود میرزا کوچک خان به جنگل تا پایان کار او در انزلی، کسما و آبادی های اطراف انزلی حضور داشته، بر این اعتقاد است که این تاریخ را بدون دخالت دادن اغراض شخصی و بر اساس شنیده و مشاهدات خود به رشتۀ تحریر درآورده است.
به طوری که از مطالعۀ این تاریخچه برمی آید، مؤلف نظر مثبتی نسبت به میرزا کوچک خان نداشته که این دیدگاه در جای جای نوشتۀ او منعکس شده است. بدیهی است با توجه به اینکه باب تحقیق و اظهار نظر همواره باز است، چاپ این یادداشت ها می تواند زمینه ساز تحقیقات بعدی توسط محققین و صاحبنظران دربارۀ صحت نظرات مؤلف آن شده و زوایای پنهان این واقعۀ تاریخی را بیش از پیش روشن سازد.
یکی از نکات مهم و در خور تأمل این تاریخچه، این است که اطلعات مهمی دربارۀ پدر، مادر و تبار میرزا کوچک خان به دست می دهد که تا پیش از این، در این خصوص اطلاعات واضح و روشنی بدین تفصیل وجود نداشته است.
از این بابت که منبع دستاولیه، کتاب مهمیست. محمد بحرالعلوم قزوینی در طول فعالیت میرزاکوچکخان در رشت ساکن بوده و طبق گفته خودش تنها مشاهداتش رو ثبت کرده، ولی چندان نظر مثبتی به میرزاکوچکخان و نهضتجنگل نداشته و بیشتر از «بلندی خیالات و شور کله» میرزاکوچکخان حکایت میکنه که رویای تصرف ایران و هندوستان به کمک بلشویکها رو در سر داشته. برای کسی که پیگیر اصل و نصب میرزاکوچکخان هم هست کتاب یه پیوست مختصر و مستندی داره که تبار میرزا رو به طایفه کرد رشوند الموت میرسونه.
کتاب"تاریخچهی میرزا کوچک خان روایتی نو و متفاوت از قیام جنگل" کتابی بسیار معمولی است. علیرغم نام کتاب که مخاطب را کنجکاو میکند تا دربارهی چون و چرای روایت نو از قیام جنگل بیشتر بخواهد بداند در عمق کلام نکته جذابی وجود نداشت. در این کتاب نکتهای که خیلی بر آن تاکید میشود اطلاعاتی دربارهی تبار میرزاکوچک خان است. بحرالعلوم قزوینی معتقد است که میرزا از ایل رشوند رودبار است. سه منبعی که این ادعا را اثبات میکنند: ۱. گزارش عین السلطنه۲. گزارش میرزا حسین خیاط و ۳. گزارش مربوط به سید محمد بحرالعلوم میباشد. اما تجربهی من از خواندن این اثر؛ این کتاب کاملاً با لحن مغرضانه نگاشته شده است. نمونهی این بغض و کینه نویسنده را میتوان در معرفی ایل رشوند دید: «او از یکی از ایلات پست مختصر قزوین به جانب الموت میباشد یا در جایی دیگر خطاب به مردم انزلی مینویسد: «...خاک بر سر بندر مکشوف العورهی پهلوی که در روز سیام شعبان... از دو جانب بندر را احاطه کردند.»