Jump to ratings and reviews
Rate this book

پرده دوم

Rate this book
این کتاب روایت‌ها و خاطرات محمدرضا شرکت توتونچی معروف به رضا توکلی متولد سال ۱۳۲۴ است. توتونچی که او را «عزت‌شاهی» مشهد هم می‌دانند، از مبارزان و زندانیان سیاسی دوران پهلوی است که در تهران و مشهد فعالیت‌های انقلابی داشته و دو بار نیز در دوران طاغوت به زندان افتاده است.

296 pages

Loading...
Loading...

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (33%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
2 (66%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
9 reviews1 follower
November 20, 2021
يَا أَنِيسَ مَنْ لا أَنِيسَ لَهُ🌻🌿

📖 پرده دوم
✍🏻آقای نوید ظریف کریمی
🖇️دسته بندی: تاریخ شفاهی، زندگی نامه
📄تعداد صفحات: ۲۹۴

کتاب پرده دوم مجموعه خاطرات شفاهی "محمدرضا شرکت توتونچی" معروف به رضا توکلی از فعالین و مبارزینِ انقلابی است.
این کتاب روایتی پیوسته از مسائل و جریانات تاریخی است که زمینه ساز پیروزی انقلاب اسلا‌می شده اند و به صورت سلسله وار وقایع مسجد گوهرشاد در تیرماه ۱۳۱۴ تا رحلت امام خمینی(ره) در خرداد ماه ۱۳۶۸ را پوشش می دهد.
راوی این رخدادها شخصی است که خود در اکثر ماجراها حضور فعال و مستمر داشته و از نزدیک شاهد چگونگی شکل گیری جنبش ها و انجمن های گوناگون علیه حکومت پهلوی بوده اند.
ایشان با زبانی صمیمی و بی‌تکلف خاطرات خود را بازگو می کنند و به بیان جزئیات هر واقعه می‌پردازند.
تحرکات و موضع توده مردم، بازتاب مقاومت و مبارزه خستگی ناپذیر آنها، معرفی اشخاص پیشتاز در مبارزه و آشنایی با اقدامات سیاسی اجتماعی آنها، فعالیت های خرابکارانه ساواک و شکنجه های جسمی و روحی آنها از دیگر مواردی است که در این کتاب به آن پرداخته می شود.
در خلال وقایع با شخصیت بازیگران آن دوره( چه چهره های مطرح سیاسی مانند رهبر_معظم انقلاب و چه افراد معاند مانند شکنجه گران، بازجوها و ...) آشنا می شوید.
از آنجا که این کتاب در دسته تاریخ روایی جای میگیرد و تاریخ تحلیلی نیست، صرفا برای محققان حوزه تاریخ نمی باشد بلکه مطالعه آن برای عموم مردم مناسب است.
______________________
🔍برشی از کتاب:
یکی دو روز بعد از برگشتنم به مشهد، یکی از خانم های فامیل به دیدنم آمد و گفت: 《تو چرا توبه کردی؟》 گفتم:《 بابا من توبه نکردم! من دو سال محکومیت داشتم، پونزده ماه هم اضافه تر کشیدم.》 آن خانم شدیداً به من انتقاد کرد و گفت:《 نه، عکستو دیدم.》فوری فرستادم یکی از بچه ها رفت روزنامه خرید و آورد‌. در روزنامه ۱۵ بهمن ۱۳۵۵ عکس عده زیادی از محکومان گروه موتلفه را که به علت ترور حسنعلی منصور دستگیر شده و به زندان وکیل آباد مشهد منتقل شده بودند چاپ کرده بود. بین عکس‌ها آقای کروبی را شناختم؛ چون روحانی بود و وسط هم نشسته بود و بقیه بچه ها دوروبرش بودند. به آن خانم گفتم:《 ببین عکس منو کجا پیدا می کنی شما؟》من تهران تو اوین بودم، اینا تومشهد مصاحبه کردن.》 آنها توی مشهد تقاضای عفو کرده و گفته بودند:《 ما توی زندان داریم میپوسیم.》
_____________________
+هفته کتاب و کتابخوانی
Displaying 1 of 1 review