نظریههای ادبی در جهان غرب به طور گسترده مورد بررسی قرار گرفته و دیگر توضیحات دوباره و بازتولید آن در ایران سودمند به نظر نمیرسد. روشن است كه توضیحات خود صاحبنظران و شاگردان آنان كافی است و بهتر است كه ما تنها به مطالعه و ترجمه آنها رو كنیم. اما رویكردهای تمرینی، عملی و كاربردی بر این نظریهها همچنان كاری شایسته است و گروهی به ویژه در جهان غرب دست به این كار زدهاند. در كتاب حاضر تلاش شده است این نظریهها، همراه با گزارش اجمالی، در شعر و داستان كوتاه ایرانی نشان داده شود. این تمرین با آثاری صورت گرفته كه ایرانیها با آنها آشنایند و در همین كتاب نیز خواندن آن در زمانی اندك میسر است.
کوشش نویسنده این است که بتواند با استفاده از خیلِ عظیم نظریههای ترجمه شده و وارداتی، نمونههایی کاربردی ارائه دهد. برای عملی ساختن این کار، کتاب دارای پیوستیست از انواع متون داستانی و نثر {و به ندرت شعر} برای تحلیل و کالبدشکافی آنها بر اساس موازین یاد شده در انواع رویکردها.
بنابرین، نویسندۀ کتاب، تعدادی نمونه، جهت کاربردی کردن نظریهها در ادبیات فارسی ارائه میکند. اما از اینکه آیا این نظریات جایگاهی در نظام نقادی ادبیات فارسی دارد و یا اینکه در چه مقطع تاریخی از ادبیات ما قرار میگیرد و بهرۀ آن چیست، معادل و جریانهای مشابه این رویکردها چیست؟ و به عبارتی، از پژوهشی جریانشناسانه و منتقدانه از نظام نقد ادبی در ادبیات معاصر فارسی، حرفی زده نمیشود. نویسنده با کیاست توانسته است با یک میانبُر از همۀ انواع مباحث ضروری فرار کند و با آنها رو در رو نشود. چون صِرف چنین کاری هم بر حجم کتاب میافزود و هم احتمالاً میتوانست از حدود دانش و تخصص نویسنده فراتر باشد. به عنوان مثال؛ معرفی جریان پست مدرن و شالودهشکنی ارائۀ نمونۀ داستانی از ابوتراب خسروی و یا بیژن نجدی، گرهی از کار مخاطب نخواهد گشود. تمام نمونههای دیگر -در عین انتخاب درست- این حالت را دارند. نیاز اصلی در هر بخش چنین است: جریان معرفی شده چیست و چه ماهیتی دارد؟ (تاریخ پیدایش، چهرهها، جریانهای منتج به ظهور آن جریان، مؤلفهها، آثار تحلیل شده بر اساس آن جریان، نکات توضیحی، نقاط قوت و ضعف، تشریح ارتباط احتمالی آن با سایر رویکردهای نقد و علوم انسانی)
این ابتدای کار است و بخش اصلی از این موارد شروع میشود:
تشریح جریانهای مشابه ادبیات فارسی با رویکرد مورد اشاره؟ (پژوهش تطبیقی در هر لحظه از تحلیل بر اساس رویکردی جریانشناسانه و قاعدهمند)، انتخاب چهرههای مطابق با این رویکرد در ادبیات فارسی (باز هم با اشاره و تأکید بر روند تاریخی و گزارشگونه هم از جریان ادبی و هم از کارنامۀ هنری شخصیت مورد نظر)، تبیین و تشریح این رویکرد و جایگذاری آن در مناسبترین نقطه از نظام نقد ادبیات فارسی با توجه اکمل به تمامی تفاوتها و تمایزها و زمینهها و ... (نوعی بومیسازی و یا برقراری پیوند بین دو نظام زیباییشناسانه و انتقادی غرب و ادبیات فارسی) در صورت نبود سابقۀ حضور و تشابه در رویکرد: معرفی و سادهسازی رویکرد برای مخاطب ایرانی، نمونهدهی بیشتر، معادلیابی و تحلیل از ساده به دشوار.
میانبُر این کتاب، مفرّیست که از همۀ این مباحث میگذرد و فرمول بسیار ساده و فرمالیتۀ: (ایسم+ نمونۀ فارسی+ تحلیل مختصر از نمونه) در پیش میگیرد.
ایراد اصلی من بر نویسنده این است که با توجه به فاصلۀ زمانی نگارش این کتاب و اثر اخیر وی «پژوهشی انتقادی کاربردی در مکتبهای ادبی» دوباره در همان بنبست و با همان میانبر به سراغ تعریف مکاتب ادبی میرود. البته این بار با کیفیتی نازل و اشارهای مختصر. عنوان «کاربرد» در آراء و اندیشههای این نویسنده چیزیست که باید بدان بسیار شک کرد.
با این حال، برای دوری از نگاه یکجانبه، باید حضور این کتاب را در دایرۀ کتب نقد ادبی معاصر به دیدۀ غنیمت نگریست و با آگاهی از روش نویسنده در تحلیل نمونهها، به جستوجوی مباحث تکمیلی پرداخت. چون نویسنده یکی از نخستین کسانیست که بهطور جدی، در کنار تعریف مباحث، سعی در کاربردی نمودن آنها دارد و نمونههای انتخاب شدۀ وی نیز مناسب تعاریف ارائه شده است.
گاه زبان کتاب پر از ابهام و پیچیدگی می شود اما در مجموع کتاب بسیار خوبی است در حیطه نقد ادبی؛ از این حیث که تاکنون هیچ یک از کتب نقد ادبی به بررسی داستان های فارسی در ذیل نظریه ها نپرداخته اند.