دور اول ارتفاع میز و صندلی ها بود که در کودکی نشان من دادند کم کم «دور» کلمه شد که در مدرسه و مشق ها یاد من دادند بعدها «دور» بزرگ شد و چون خیال من از جغرافیا بیرون زد حالا «دور» تویی که نه به دست می آیی نه از یاد می روی
***
با همین بازیها شروع شد زندگی با همین صندلیها که هرگز به تعداد ما نبود و ما با هر سوت داور تنهاتر شدیم
عاشقانه های کوتاه و بدون مسئله که به یک «تو» در شعرها ابراز علاقه و او را ستایش کرده اند. زبان شعرها چیز تازه ای ندارد.
از دوست داشتن تو در باران تَرَم این طرز خاموش در خیابان گریستن است وگرنه چتر بر می داشتم کلاه بر سرم می گذاشتم اصلاً همین عادت هزار ساله ی خزان قشنگ است می دانی از خانه که در آمدی یا دچار ابر خواهی بود یا دلتنگی
------------
به هر آسمان زلالی مشکوک است گنجشکی که سر به شیشه ی پنجره کوفته بود
حتما باید به دنیا می آمدم و برای تو می مردم وگرنه زندگی حتی به شوخی هم قشنگ نبود. چون ساعتی با نبض تو کار می کنم مچ زیبایت را می گیرم تپش های خواب تو را می بینم و فکر می کنم به سری که ندارم که بر شانه ات بگذارم. با همین بازی ها شروع شد زندگی با همین صندلی ها که هرگز به تعداد ما نبود و ما با هر سوت داور تنهاتر شدیم.