توفان سال موش با ورود معماران و ماشینها بتونساز و… به روستایی خیالی بهنام «ملکان» آغاز میشود و روند شهر شدن آن روستا را شرح میدهد. قهرمان رمان «ابراهیم پریافسا» نام دارد. روشنفکری که سالها پیش از شهر شدن «ملکان» در آنجا سکنی گزیده و وقتی روستا محو میشود و شهر برمیآید، به اولین ناراضی و اولین زندانی شهر تبدیل میشود.
محمد قاسمزاده در «توفان سال موش» قلم گرم و تجربهی فراوان و موفقش در زمینهی داستاننویسی را بهکار انداخته تا یک جهان خلق کند. یک جهان موازی که پر است از عناصر آشنای زیست ایرانی امروز، ولی جهانی دیگر است با ساختار ویژهی خودش.
ليست رواية تُقرأ على عجل، ولا تُمنح لقارئ مشتّت الذهن. بنيانها بطيء، مثقل بالتفاصيل، وسردها عميق يحتاج إلى نفس طويل وبالٍ خالص التركيز. في نهاية شهر أكتوبر وقع الاختيار عليها، لكن بعد صفحات قليلة وأيام متقطعة كان وقعها ثقيلاً، فتوقفت عن إكمالها دون سبب واضح، سوى ذلك الإحساس بالثقل.
ومع نهاية شهر ديسمبر، جاء قرار العودة. البداية لم تكن أسهل، لكن الصدمة كانت حاضرة لاحقًا. اتضح أن ذلك البطء لم يكن عبئًا، بل مرحلة بناء دقيقة، تلتها مراحل هدم، ثم إعمار وتشريد، في مسار سردي متماسك يتكشف على مهل.
الرواية لا تروي حكاية واحدة، بل تبني عوالم كاملة: شخوص متعددة، أحياء نابضة، وتفاصيل صغيرة كُتبت بعناية واضحة. تناول الكاتب الحواري المكتظة بما يُشبه الفساد، لا بوصفه فكرة مطلقة أو خطابًا مباشرًا، ولا كحالة مقنّنة أو جاهزة، بل كجزء عضوي من تطوّر الحكاية وبنائها. يظهر الفساد هنا عبر التفاصيل اليومية، ويتقاطع مع مسارات الشخصيات، ليصبح أحد محرّكات السرد لا غايته.
ما يميّز النص هو قدرته على المزج بين الواقعي وغير الواقعي، بين الخيال والواقع، في مساحة سردية مليئة بالمفاجآت، دون أن يفقد توازنه أو صدقيته. هذا التداخل يجعل القارئ يعيش الحدث ويتخيّل المشهد بهدوء، دون نفور أو افتعال.
وتبدو الرواية، في بنيتها، وكأنها كتابان منفصلان مدمجان في عمل واحد؛ مرحلتان واضحتان، تتشاركان الشخوص ذاتها، مع إضافات مدروسة في الشخصيات والأحداث. وحتى الشخصيات التي تُضاف لاحقًا لا تأتي اعتباطًا، بل يكون لها أثر مباشر في تحريك القصة ودفع مسارها إلى الأمام.
لغة الرواية صبورة، هادئة، تمنح الزمن حقه، ومع تقدّم الصفحات يتحوّل الثقل إلى وعي، والبطء إلى ضرورة فنية. في النهاية، يتضح أن ما بدا مرهقًا في البداية لم يكن إلا تمهيدًا لتجربة قراءة متكاملة، تتطلب الصبر، لكنها تكافئه بعمقٍ لا يُنسى
پارسال خوندمش فک کنم. در کل کتاب بدی نبود و ارزش خوندن داشت. شخصا نتیجه خاصی از کتاب نگرفتم. شاید خیلی از کتابا همینطور باشن ولی حداقل یه اتفاق خاص، یک سری سوالات بی جواب، یه شخصیت جالب که میخوای ته و توی سرگذشت و آیندش رو در بیاری و... متاسفانه هیچکدوم اینا رو توی این کتاب چندان بهش برنخوردم. اتفاقات خاصی میفتاد ولی بی هیچ دلیلی و منطقی. سوال تا دلتون بخواد توی ذهنتون ایجاد میشد ولی خبری از جواب یا ردی از پاسخ نبود. کاراکتر ها هم... . نمیدونم چرا خریدم و ازون بدتر چرا به به خوندن بقیش تن دادم.
بازهم، نظر شخصی منه و ممکنه خیلی از همون اتفاقا و همون دلیل ها یسری رفرنس به فولکور ها یا کتابای دیگه داشته باشه که من بهشون برنخوردم.