اگر بخواهم استیتمنتی برای این رمان بنویسم عنوانش را میگذارم مسالهی پدر. پدرهای جورواجور و رابطهشان با بچهها، و بیشتر از همه دخترها. روابطی که در مرزهای جراحت و آسیب و آزردگی قدم میزنند، اما از هم گسیخته نمیشوند و با مرگ پدرها و یا بچهها هم چیزی از عمقشان کم نمیشود. زبان مرجان صادقی بسیار دلکش و غنیست و تصاویر و مکانها و زمانهای متعددی که خلق میکند، آدم را تا پایان رمان دنبال میکند.