دیگه مثل سابق با رمان ها زندگی نمیکنم،نمیشینم تو ذهنم مرورشون کنم و از شخصیتا واسه خودم بت بسازم بزرگسالی این شکلیه!؟ حس خوبی داشت تو این روزهای خالی از عشق فقط کاش مهراب انقدر حرص درآر نبود-_- پ.ن:یادگار از رمان خوندن تا صبح و خواب موندن و خفت کشیدن سرکار😬