اتمام
۲/مـرداد/۰۲
02:09
چقدر با خودم کلنجار رفتم بهش ۴ ستاره بدم یا ۵!! اما در اخر یه نیم ستاره ازش کم میکنم چون باعث شد اینهمه غصه بخورم🥲
هشدار: این کتاب پر از غمه.. هرکی دلش میخواد پر پر شه بره سراغش🫠
سر این کتاب فکر کنم به اندازه کل زندگیم گفتم “وای”
وای بخاطر حماقت ها
وای بخاطر احمق بازیا
وای بخاطر رسوا شدنا
همینطور فقط وای بود که از دهن من میون صفحه های کتاب میومد بیرون😂
(موضوع کتاب تو قسمت اطلاعاتش هست پس دیگه چیزی نیاز نیست بنویسم.. )
این داستان انقدر قشنگه، قلم نویسنده انقدر جذاب و گیرا و پر تعلیقه، فضاسازی و شخصیت ها انقدر زیباست که واقعا بر نمیتابم! 🥺
این چهارتا شخصیت اصلی، این چهار تا راوی انقدر قشنگ بهشون پرداخته شده بود که کاملا حس همزادپنداری داشتم بهشون! با تک تکشون خندیدم، با درد و غم تکتکشون بغض کردم و با هربار شکستنشون، گریه کردم!!!
همشونو درک میکردم، به همشون حق میدادم و نمیدادم!
دلم برای همشون کبابه.. برای گیتیِ صبور و غمگینم، برای محمدِ پدرصلواتی، برای نازگل تخس و لجباز و برای سهراب بی اعصاب مهربون🥺💔
مخلص کلام اقا.. من این دو روزه انقد سر این کتاب گریه کردم که نگم☹️ قشنگ غمبرک گرفتم نشستم یه گوشه از اتاقم!!
غم تموم شدن کتاب یه طرف، غمی که این کتاب کرد تو پاچهم هم یه طرف :((
پ.ن: این رمان پر از حرفه و اینایی ک گفتم در برابرش چیزی نیست! من واقعا بلد نیستم خوب درموردش صحبت کنم پس همینو ازم بپذیرید با تشکر🫠👀