از "مثل آب خوردن" هر چیز خوردیم تا به آب بدل شد وَقعی بر آفتابه نهادیم درجا به آفتاب بدل شد دود بزرگ کردن هر چیز در چشم ابتذال فرو رفت
ما فیلسوف پرسش و پاسخ با دردهای باکره بودیم دنبالهی صفوف تناسخ در آلت مذاکره بودیم چاقویمان مسالمتآمیز در سینهی سوال فرو رفت
"...بار کج بار کج بود و افتاد پیش فرضی فلج بود و... پا شد! رفت و پاشید و رویید در خاک خاک شو خشم توی فلز را! زیر و رو کن منِ معترض را! (شخم بیگاومان آهنی بود!) ما مفاهیمی از انتزاعیم..."
اشعار این مجموعه از نظر انسجام فرم و ساختار و تازگی نگاه و نوآوریهای زبانی بسیار قابل توجهاند.