میشا پارسی گو که در مالزی راهنمای تور است، با شنیدن خبر بیماری پدربزرگش به ایران برمیگردد. اما همه چیز آن گونه انتظار میرود، اتفاق نمیافتاد. با به قتل رسیدن عمو و دختر عمویش، انگشتهای اتهام تمام خانواده به سمت مردی نشانه میرود که خانواده او را نمیخواهد. در این میان اما، اعتمادها هم از بین میرود و ارتباطات خانوادگی نیز، دچار تزلزل میشود.
از متن کتاب: چیزی شوم در جریان بود و پی در پی در حال ضربه زدن به خانوادهمان! ما در همه حال منسجم بودیم. مهم نبود که چقدر اختلافسلیقه داشتیم، اما همیشه وجود آقا باعث میشد ما زنجیروار کنار هم بمانیم. ولی حالا همه ترسیده بودند و حتی تا حدودی نسبت به هم بیاعتماد هم شده بودند و این زنجیر در حال پاره شدن بود.
خب بالاخره تموم شد و حدس من نیز اشتباه بود🤣 داستان روندش عالی بود ولی بنظرم آخر قصه خوب جمع نشد. ضعف داشت و کمی ابتدایی سرهم شد. برای چنین شروع خوبی پایانی به مراتب قوی تر انتظار داشتم ولی متاسفانه دلیل اون همه توطئه و قتل اصلا جالب نبود و غیرمنطقی بود🤷🏻♀️ چون تو خود کتاب هم میگه طرف رو کشته چون ترسیده بوده و ممکن بوده خطرناک باشه درصورتی ک هیچ اطلاعاتی نداشته. باید انگیزه قوی تری برای قتل میبود چون این دلیلی ک گفته شددر حد قتل چند نفر نبود🤦🏻♀️ و البته دلیل قتل کمال که اصلا برای من یکی قابل قبول نبود😐 بنظرم نویسنده باید وقت بیشتری برای چیدن معما و دلایل اونها میذاشت. ولی جدا از این بقیه موارد خوب بودن و جالب و البته پرکشش.
This entire review has been hidden because of spoilers.
پیچیدگی معمای داستان بسیار جذاب و پرکشش بود. اینکه همه چی انقدر بر علیه کارون چیده شده بود که من اول از همه به کارون شک کردم و این شک تا یه جایی از داستان باهام موند و برام عجیب بود که چرا میشا یه لحظه هم به کارون شک نکرد نویسنده داستان رو بیخودی کش نداد و به هر چیزی به همون اندازه که باید پرداخته بود اما به نظرم پرداختن به کارکتر ها میتونست بهتر باشه، مثلا حرف زیادی از عمهها به میون نمیومد و ما اطلاعات زیادی از عمه زیبا در اخر داستان شنیدیم در حالی که توی طول داستان شاید فقط یکی دوبار اسمش اومده بود و حتی از موضع دقیق اون ها نسبت به کارون چیز خاصی نمیدونستیم جز اینکه راوی میگفت عمو فلان و عمه فلان به کارون مشکوک بودن بقیه نه، و خیلی از اعضای دیگهی خونواده انگار سیاهی لشکر بودن و جز اسم چیزی ازشون نبود البته درسته چون خونواده بزرگی بود نمیشد به همهی کارکتر ها پرداخت اما انتظار داشتم این پردازش یکم از چیزی که بود بیشتر باشه روی هم رفته این رمانم مثل سایر رمان های خانوم حسنی خیلی دوست داشتم چون من با قلمشون خیلی ارتباط خوبی برقرار میکنم.
تا حالا شده منجلابی انقدر شما رو در خودش غرق کنه که حتی به نزدیک ترین آدم های اطرافتون هم بی اعتماد بشید؟ تا حالا شده که دیگه به بی گناهی هیچکسی مطمئن نباشید؟ توطئه های خانوادگی همان طوری که از اسمش پیداست از یک خانواده پر جمعیت و به ظاهر منسجم صحبت میکند. خانوادهای که درگیر اتفاقاتی میشوند و کم کم بی اعتمادی در دل تک تک اعضا رخنه میکند. میشا پارسی گو دختری که با شنیدن خبر بیماری پدربزرگش بعد از سالها به ایران برمیگردد. خانواده پارسی گو فقط با وجود آقا انقدر منسجم ماندهاند و حالا با مریض شدن او، همه در هول و ولا افتادهاند. در این بین وکالت همه اموال آقا و وظیفه نظارت به اعضای خانواده به کارون پارسی گو، مردی با هویت مجهول که هیچکس گذشتهی او را نمیداند و از پارسی گو بودن او مطمئن نیست داده میشود. داستان اما با مریضی آقا تمام نشده و با قتل یکی از اعضای خانواده درست وقتی که روزنه احساسی بین میشا و کارون به وجود آمده، تمام گمان ها را به سمت مرد مرموز داستان میبرد. کتاب از همان ابتدا شما را درگیر معماهای زیادی میکند و تعلیق در آن لحظهای قطع نمیشود. تقابل بین میشا و کارون دوست داشتنی بود و زوج داستان عاشقانه هایی زیبا و دلچسب داشتند که با چالش های زیادی روبهرو شد. یک سوم پایانی کتاب به نسبت هیجان انگیزتر بود و پاسخ دادن به اکثر معماهای کتاب در آنجا اتفاق میافتاد. مونولوگ های زیادی وجود نداشت و اصل کتاب بر پایه باز شدن گرهها و زوج داستان بود. قلم خانوم حسنی همیشه برای من جذاب بود ولی توطئه های خانوادگی اثری متفاوت و زیبا بود که واقعا از خوندنش لذت بردم. "چیزی شوم در جریان بود و پی در پی در حال ضربه زدن به خانوادهمان! ما در همه حال منسجم بودیم. مهم نبود که چقدر اختلاف سلیقه داشتیم، اما همیشه وجود آقا باعث میشد ما زنجیروار کنار هم بمانیم. ولی حالا همه ترسیده بودند و حتی تا حدودی نسبت به هم بی اعتماد شده بودند و این زنجیر در حال پاره شدن بود."
اصلا شباهتی به رمان های خانوم حسنی نداشت. فکر کنم اصلا خود ایشون ننوشته... این روزا احتمالا رمان نویس ها هم Outsource میکنند!! شخصیتهای اصلی بسیار ضعیف توصیف شدند. شخصیت مرد هم علارغم توصیف اولیه و انتظار خواننده برای آشنایی با خصوصیات جذاب و متمایز کننده اش کاملا سطحی و معمولی پرداخته شده و اصلا کششی ایجاد نمی کنه در کل یک ملودرام سطح پایین که از یک نویسنده بی تجربه انتظار میره و نه خانوم حسنی
سه کتاب از این نویسنده خوندم، آخرین کتابشون و اولین کتاب هیچ تغییر و پیشرفتی توی قلمشون نداشت. راوی توضیح اضافی و زیادی میده و همش داره اطلاعات اضافه میده و صحبت میکنه. هیچ معمایی برای خواننده نمیذاره و همممه چیز رو توضیح میده. ایشون به جای فضاسازی فقط توضیحات اضافه و گاها به درد نخور میدن. به این امید که شاید توی آخرین کارشون تغییری کرده باشه خوندم اما به ده سال پیش هیچ فرقی نکرد .
شروع رمان جذاب بود پیوسته دنبالش کردم بخش عاشقانه جذابی داشت عاشقانه بین کارون و میشا رو خیلی دوست داشتم. بعد معمایی رمان چالش برانگیز تر بود و به سلیقه ام نزدیک تر بود. در کل جذاب بود واسم🤩🤍
میشا با تماسی که به او خبر می دهند حال پدر بزرگش خوشایند نیست از مالزی به ایران می رود تا کنار او و خانواده اش باشد اما وقتی به خانه پدربزرگش می رسد متوجه آدمی مرموز می شود که تمام کودکی و نوجوانی نسبت به او حس ناخوشایندی داشته است و تمام ماجرا با سپردن وکالت تمام امور از سوی پدربزرگش به کارون، غریبه ای مرموز، شروع می شود. *** از نظر من خانم حسنی نیمی از رمان هایشان را با ی زنگ تلفن که حاوی خبر مرگ و مریضی یکی از شخصیت های فرعیه شروع می کنند. احساس می کنم این موضوع می تواند یکی از مشخصه های نوشته های ایشان باشد که در این داستان دوباره شاهدش هستیم و باعث روانه شدن شخصیت اصلی داستان، میشا، از مالزی به ایران میشود. ابتدای داستان با اسم ها ی متعدد و نسبت های فامیلی زیادی روبه رو می شویم که نشان دهنده یک داستان در دل یک خانواده پر جمعیت است. خانواده ای که گرم و صمیمی به نظر می رسند ولی هرچه جلوتر می رویم، متوجه می شویم که "اعتماد" چه کلمه ی مسخره ای است! از این رو اسم کتاب انتخاب خلاقانه و به جایی دارد. از لحظه ی ورود میشا به ایران، خواننده کم کم با شخصیت های داستان آشنا میشود. اول از همه میشا. میشایی که به نظرم نویسنده در شخصیت پردازیش بهتر می توانست عمل کند. دختری که در محدوده سنی ۲۶_۲۷ هست اما مثل یک دختر نوجوان رفتار می کند و خیلی جاها رفتار غیرمنطقی و بچگانه ای دارد. از طرفی دیگر گذشته و دوران تاریک کودکی و نوجوانی شخصیت اصلی مرد داستان تا حدودی کلیشه ای به نظر می رسد. اما از نکات مثبت شخصیت پردازی اش می توانم به این اشاره کنم که در زمان حال به شخصی کینه توز و عقده ای تبدیل نشده بود! کتاب عاشقانه ای کم اما قابل قبولی دارد. اما در عوض عاشقانه های کم، معمای خوبی داشت که خواننده رو برای ادامه دادن و حل معما ترغیب می کرد و یک سری اطلاعات پلیسی جالب نیز در این بین گفته می شود. در نهایت این کتاب را به کسانی که منتظر عاشقانه هایی مثل کتاب های قبلی ایشان هستند پیشنهاد نمی کنم اما به کسانی که کتاب های معمایی دوست دارند چرا. زیرا که در خانم حسنی بیشتر توجه اشان را بر روی معما و نوع پرداخت به آن متمرکز کرده بودند.