دهههای پایانی قرن نوزدهم و آغازینِ قرن بیستم میلادی شاهد دگرگونیِ گستردهای در حوزهٔ اقتصاد کشورهای صنعتی بود. پیش از این، صنعت در مقیاسی کوچک و بهصورت غیرمتمرکز عمل میکرد و کارفرمایان عموماًً همان سرمایهگذاران بودند. این جهانِ اقتصادی، آن جهانی بود که اقتصاددانان اواخر قرن هجدهم و پیروانشان در قرن نوزدهم، نظریههای خود را بر پایهٔ آن استوار کردند: اقتصادی عمدتاً رقابتی که وجه غالبش، تعادل بود. با وقوع دگرگونیِ نامبرده، نظام اقتصادی جدیدی متولد شد که در آن، انحصارها و نیمهانحصارها در ساختارهایی شرکتی، نقشی برجسته ایفا میکردند. اینک تفکّر اقتصادی جدیدی لازم بود تا این جهان مدرن را فهم کند و طرحهایی دراندازد تا در همان حالی که بر مزایایِ استفاده از فناوریهای جدید برای عموم میافزاید، از مصائب تحمیلشده بر جامعه توسط بحرانهای ادواری که به عوض تعادل، به وجه غالب اقتصاد تبدیل شده بود، بکاهد. تفکری اقتصادی که از آن با عنوان تفکر اقتصادی مدرن یاد میشود و در این کتاب، سهمِ اقتصاددانانِ آمریکایی در تبیین و تدوینش مورد بررسی قرار گرفته است.