بین تمامی کسانیکه میشناسم، از ایرانی و غیرایرانی، برای شاهرخ مسکوب بیش از همه احترام قائل بودهام و هستم. قبل از هرچیز این احترام برای آن چیزی بود که خود شاهرخ اسم آن را اخلاق میگذاشت. برای مسکوب اخلاق جوهری بود از میراث دنیای حماسی و از ایران قرن چهارم و پنجم هجری. یک جنبۀ این اخلاق آزادمنشی و حسّ داد بود که بهخاطر آنها مسکوب انواع ناعدالتی و تنگنا و شکنجۀ جسمی و روحی را با بردباری و وقار تحمّل کرده بود و میکرد و نه اینکه اینها را حس نکند. هرکس با آثار او آشنایی داشته باشد میداند که تا چهاندازه زخمپذیر بود و چقدر دنیای روحی شاهرخ دنیایی متلاطم از احساس و در احساس بود. اخلاق مسکوب نفی دنیای احساس او نبود، کمال احساس و فائقشدن بر آن بود. با گذشتن از خویش بر احساس فائق میشد و آن را تبدیل به فکر میکرد، چنانکه نوشتههای او ناشی از این رابطهاند.
ستارههایی که درج کردهام طبیعتاً امتیازم به محتوای این اوراق است، نه گردآوریشدهی این اوراق __ تحت عنوانِ یک کتابِ مستقل!
به قول مسکوب «چس را به گوز گره زدهاند» که زوری یک کتابی بسازند و راهیِ بازار کنند؛ در این بازارِِ بر سر زبانها افتادنِ مسکوب و شناخت و محبوبیتِ او که هرروز و خاصه امروز روندِ صعودی دارد __ که بسیار خوش است از نظرِ من. مقالهی یوسف اسحاقپور __ دربارهی زندگی، تفکر و آثارِ مسکوب__ که پیشتر در ایراننامه و انتشارات خاوران درآمده بود، فارسیِ مسکوب از غزلغزلها هم که همچنین. فرضاً که این دو محتوا پیشتر در دسترس نبودهاند؛ ارتباطِ مقالهی اسحاقپور و ترجمهی غزلغزلها و همنشینکردنشان و ساختنِ یک کتاب هفتادصفحهای، از مجهولات است.
اگه صرفا دیوار افتخارات مبنای قضاوت باشه یوسف اسحاقپور خیلی آدم کاردرستی بنظر میاد. اما متنهاش درباره هدایت و مسکوب هر دو مایوسکنندهن. مطلقا از اطلاعات ویکیپدیایی فراتر نمیرن. جز این، فارسیش هم چیز جالبی نیست که البته برای اون عذر موجه داره.