از چهل و چهار مقالهای که در این مجموعه فراهم آمدهاند، سی و هفت مقاله در روزنامۀ آیندگان سالهای ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۱ به چاپ رسیدهاند و چهار مقاله در مجلۀ فردوسی سال ۱۳۴۸. علاوه بر این مقالهها، قاسم هاشمینژاد نقد کتابها، نقد نمایشها، معرفیها، گزارشها و مطالب دیگری هم، چه با اسم خودش و چه با اسمهای مستعاری از قبیل «کوهیار»، «کوهیار معاضد»، «زریر» و «اصلان» در روزنامۀ آیندگان آن سالها چاپ کرده است که در این مجموعه نیامدهاند.
قاسم هاشمینژاد (متولد ۱۳۱۹) نویسنده، مصحح و مترجم ایرانی است. مشهورترین اثر وی فیل در تاریکی از مهمترین آثار در ژانر پلیسی ایرانی محسوب میشود.
آثار
داستانی
فیل در تاریکی، کتاب زمان، ۱۳۵۸ تکچهره در دو قاب، ، ۱۳۵۹ راه و بیراه: فیلمنامه، (کارگردان: سیامک شایقی)، ۱۳۷۱ خیرالنساء (۱۲۷۰-۱۳۶۷): یک سرگذشت، کتاب ایران، ۱۳۷۲ عشقنامۀ ملیک مطران: یک فیلمنامه، مرکز، ۱۳۷۷
کودکان
توی زیبایی راه میروم: ۲۶ شعر از بر و بچههای چی مایو، مرکز (کتاب مریم)، ۱۳۷۰ قصهٔ اسد و جمعه، مرکز (کتاب مریم)، ۱۳۷۰
شعر
گواهی عاشقی اگر بپذیرند، کتاب ایران، ۱۳۷۳ پری خوانی ، ۱۳۵۸
تصحیح و نقد
سفرنامهی ناصرخسرو قبادیانی مروزی، ناصرخسرو قبادیانی، زوار، ۱۳۶۹ در ورق صوفیان: سه مقاله در حوزهٔ عرفان، ساحت، ۱۳۸۴ قصههای عرفانی: تعریف، تبیین، طبقهبندی، پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات، ۱۳۸۸ حکایتهای عرفانی: ۲۰۱ گزیدۀ روایی از دفتر معرفتپیشگان، حقیقت، ۱۳۸۹
ترجمه
کارنامۀ اردشیر بابکان: از متن پهلوی، -، مرکز، ۱۳۶۹ مولودی: نمایش منظوم، تی. اس. الیوت، مرکز، ۱۳۷۷ بشنو، آدمک، ویلهلم رایش، کتاب ایران، ۱۳۸۰ خواب گران، ریموند چندلر، کتاب ایران، ۱۳۸۱ من منم: کتابی دربارۀ خودکاوی، راتان لعل، ، ۱۳۸۲ آوادوگیتا: سرود رستگاری: کهنترین متن وحدت وجود، داتاتریا، ثالث، ۱۳۸۳ کتاب ایوب: منظومۀ آلام ایوب و محنتهای او در عهد عتیق و مقایسۀ تطبیقی با پنج متن کهن فارسی، هرمس، 1386
"با خودم میگویم آدم میتواند زیاد بنویسد، میتواند زیاد بد بنویسد، میتواند امّا زیادبدها را به چاپ ندهد. و حرف همینگوی را به یاد میآورم که «کتاب باید دربارهٔ مردمی باشد که میشناسی، که دوست میداری یا بدت میآید، نه دربارهٔ مردمی که دربارهشان مطالعه میفرمائی.» و من خیال میکنم که این حرف کاملاً میزانی باشد."
ـ بریدهای از متن یک مقالهٔ این کتاب
آقای هاشمینژاد، به گواه کارنامهاش، عمل کرده به این حرفهای چهل و شش سال پیشِ خود. نثر او از همان روزها خواندنی بوده تا به امروز. امروز نثرش پختگی و جاافتادگی حاصل از گذشت نزدیک به نیم قرن را در خود منعکس میکند؛ و نه فقط نثرش، که دیدگاهش. این از تمایز مقدمهٔ امروزین او بر نوشتههای دیروز پیداست. این کتابیست خواندنی برای هرکه اهل نقد و نقادی است، و راستی چه بهتر نقد مینوشتهایم نیم قرن پیش، فارسی هم به انحطاط امروزش نبود.
بوته بر بوته: آثارِ معاصران در بوتهی نقد / قاسم هاشمینژاد / تهران: هرمس، چاپِ اول 1392 داستانهای فارسی – قرنِ 14 – تاریخ و نقد نویسندگانِ ایرانی – قرنِ 14 – نقد و تفسیر
«مدرسصادقی»، مجموعهای از نقدهای «قاسم هاشمینژاد» را در این کتاب گردآورده است. همانها که بهقولِ نویسندهشان «همه از ارتکاباتِ جوانی» بوده؛ ارتکاباتی که از وی در روزنامهی «آیندگان» [1351-1348ش] و مجلهی «فردوسی» [1348-1347ش] چاپ شده است. از چهلوچهار مقالهای که در این مجموعه فراهم آمدهاند، سیوهفت مقاله در روزنامهی «آیندگانِ» سالهای 1348 تا 1351خورشیدی، و چهار مقاله نیز در مجلهی «فردوسیِ» 1348خورشیدی چاپ شدهاند.
قاسم هاشمی نژاد علاوه بر اینکه مدت هاست در حوزه عرفان پژوهش می کند( کتاب سیبی و دو آیینه ایشان را به خصوص توصیه میکنم)داستان نویس و مترجم و منتقد ادبی شناخته شده ای هم هست. این کتاب مجموعه ای است از نقدهای ادبی ایشان که در نشریات ادبی سالهای چهل و پنجاه به طبع رسیده و به نظرم واقعا مفید و خواندنی است. این کتاب را از این بابت هم توصیه می کنم که این روزها به ندرت نقد خوب و تاثیرگذار بر کتابی میخوانیم و حالا این کتاب فرصت خوبی است برای آشنا شدن با یک منتقدی درجه یک. نقد هایی بر دیوان بلخ بیضایی، مجموعه داستانی از گلشیری، سووشون سیمین دانشور و گور و گهواره ساعدی و...همه حاوی نکات جالب و تازه ای هستند
مقالۀ «اندر آداب چاینوشی»، یکی از نوشتههای نویسنده و مترجم نامدار ایرانی، قاسم هاشمینژاد، است. یادداشتی که ابتدا در یازدهم اسفندماه ۱۳۵۵ در هفتهنامۀ رستاخیز جوان و سپس در کتاب بوته بر بوته به چاپ رسیده است. در پارهای از این رساله میخوانیم:
بدون اینکه دستوبالتان را بسوزانید، بلد هستید یک فنجان چایی دیشلمۀ گوارا بار بگذارید؟
ممکن است این سؤال بدیهی دربارۀ یک کار بدیهی، یعنی چایی دم کردن، مثل خیلی از سؤالهای دیگر دربارۀ خیلی از کارهای بدیهی دیگر، قدری بیربط و حتی احمقانه جلوه کند. ولی بهعنوان یک متفنن صاحب تجربه در این زمینه، باید یادآوری کنم که هیچ آدابی سادهتر اما عمیقاً متنوعتر از آداب چایی نیست. مثلاً آدمهایی که این روزها بلدند چایی دم کنند و من – از قضا – میشناسمشان و به این کار قبولشان دارم، بهزحمت تعدادشان به انگشتهای یک دست میرسد...
بدیهینمایی مسئلۀ چایی و بهظاهر اهمیت حیاتی نداشتن آن ممکن است معتقدان آتشینمزاج التزام در نویسندگی را بر علیه من بشوراند. من سرزنشهای این دسته را به جان میخرم. نه به خاطر آنکه آدم کلّهشقی هستم – که هستم. چون دلایل کاملاً محکمی در اختیار دارم که پرداختن به موضوع چایی را یک امر کاملاً متعهّدانه و از مسئولیتهای حیاتی نویسنده به شمار میآورد.
اگر اتفاقاً آقای سارتر حاضر است تمام ادبیات بشری را در یک طرف بگذارد و مثلاً قرصی نان را در طرف دیگر و با وجدانی آسوده و با سری افراشته تمام ذخایر ادبی بشر را فدای آن قرص نان سازد، پیروان ایرانی ایشان دیگر نباید مرا سرزنش کنند. چون که یک فنجان چایی، به میزان مواد قندی که با آن مصرف میشود، به طور متوسط نزدیک به سی کالری وارد بدن میکند. با یک حساب سرانگشتی، این سی کالری (در قیاس با قرصی نان) به تمام ذخیرۀ مقالهنویسی بشر از ابتدای خلقت تا امروز میارزد.
از همۀ اینها گذشته، یادم میآید آقای جورج اورول که مثل من اصلاً ملتزم به دنیا نیامده بود ولی در مهلکههای جنگ داخلی اسپانیا – اگر اتللووار بگویم – بارها به یک تای موی جان به در برده بود، مقالهای دارد که در آن دوازده طریقۀ مجرّب بار آوردن چایی را به هموطنان عزیزش میآموزد. حتی یادم هست که منتقدی از هموطنان او (که اتفاقاً ایشان هم نویسندۀ ملتزمی نیست) همین مقاله را حجتی روشن بر علاقۀ مفرط آقای اورول به میهنش – انگلیس – قلمداد کرد. از این جهت، من برای خودم در ایران هم به خاطر پرداختن به این موضوع بکر فضل تقدّم قائل هستم و هم میهنپرستی خودم را به اثبات میرسانم...
اولین قدم برای تهیۀ یک فنجان چایی واقعاً نوشیدنی این است که مادۀ اولیۀ خوب، یعنی چایی خوب، در اختیار داشته باشید. در عین حال، یک کتری (یا سماور)، یک قوری چینی (یا لعابی)، یک دَمکِش (یا حولۀ اسقاطی که میخواهید دور بیندازید) و خُب، فنجانها (یا استکانها)، نعلبکیها – و همچنین – یک سینی و قنددان مورد احتیاج است. و البته قاشقهای چایخوری.
بهترین چاییها از جوانۀ چایی یا سرگُل چاییست که اول بهار به دست میآید. حتماً میدانید که لاهیجان سرزمین چاییست. ولی من تابهحال سرگُل چایی لاهیجان را به چشن ندیدهام. همانطور که انگورهای شیرین نصیب شغال میشود، لابد سرگُل چایی نصیب جانوری میشود که من مطلقاً اطلاعی ازش ندارم. به هر حال، چون میدانم که چایی بهاره گیرتان نخواهد آمد، بهتر است از طریق دیگری مسئله را حل کنیم. به شما توصیه میکنم با یک قوطی چایی تویینینگ [توینینگز] خیالتان را راحت کنید...
قدم دوم بار گذاشتن آب است. عدهای معتقدند که آب حتماً باید جوش بیاید و قل بزند. عدهای آستانۀ جوش را وقتی که آب دچار دمه میشود و به تبوتاب درمیآید و درست زیر نقطۀ جوش است، برای چایی مناسبتر میدانند. به شما توصیه میکنم هیچوقت از شیر آب گرم استفاده نکنید وگرنه چایی بدطعم میشود و بوی ناهنجار کلر میگیرد. گفتن ندارد که باید در مصرف آب صرفهجویی کنید.
حالا وقت این است که چایی را در قوری بریزید. ابتدا قوری را کمی گرم کنید یا از همان آب جوش یکیدوبار داخل قوری بریزید و خالی کنید تا جدار قوری به خود حرارت بگیرد. بعد، به ازای هر نفر، یک قاشق چایخوری چایی داخل قوری بریزید. به اینهمه، یک قاشق چایخوری دیگر اضافه کنید. این قاشق آخری بهعنوان قوریخور معروف است. آنوقت از آب جوش داخل قوری بریزید و روی کتری (یا سماور) بگذارید.
نکتهای مهم که در وقت آب توی قوری ریختن باید دقت کنید این است که حجم آب توی قوری تا نیمههای سوراخهایی که لولۀ قوری از داخل به آن وصل میشود بالاتر نیاید. وگرنه چایی خوب دم نمیکشد و گُل چایی تمام عطر و رایحهاش را باز نمیکند.
معمولاً چهار دقیقه و سیودو ثانیه قوری باید روی کتری و هر دو روی اجاق بماند تا چایی خوب دم بکشد. البته این وقت دقیق با میزان شعلهای که زیر کتری روشن است – شعلۀ کم – بستگی دارد. شعله را پایین بکشید، زمان را بالا میبرید. شعله را که خیلی بالا بکشید، دیگر چایی دمکشیده نخواهید داشت. مایعی خواهید داشت قابض، تحملناپذیر، تیره، بدطعم، عفِن – درست عین چاییهایی که آبدارخانهها به خورد شما میدهند...
برخی چایی را شیرین مینوشند، برخی دیشلمه دوست دارند. ولی شما را به خدا هیچوقت چیزی توی چایی نریزید که رنگ و طعم آن را تغییر دهد. این کار نوعی دهنکجی به آداب و اصول چاینوشیست، تحقیر فرهنگ قومیست... سعی کنید چایی را داخل استکانها و فنجانهای بلور سِرو کنید تا رنگ شرابی و خوشایند چایی پای تردید مهمانانتان را نسبت به حقانیت شما در مورد مسائل چاینوشی کاملاً سست نکند، تا چاینوشی لذتآور گردد و بدل به آداب و آیینی از سرِ دلسپردگی و شور شود...
اولین فنجان چایی را من همیشه به خودم اختصاص میدهم. بهعنوان مزد دست، بهعنوان ناز شست. اولین فنجان همان سرجوش ملکوتیست که شیخ اشراق چنان با دلباختگی و سرور در رسالۀ بسیار خواندنیاش فی حقیقةالعشق از آن اسم میبرد. نوشابی لطیفتر و خوشطعمتر و دلپذیرتر از آن سراغ ندارم (هاشمینژاد، ۱۳۹۶: ۳۳۳ الی۳۴۰).
این کتاب را میشود به دو شیوه خواند. اول تمامی داستانهایی که جناب هاشمینژاد نقد میکنند را قبل از خواندن کتاب یا همراه با خواندن کتاب، بخوانید که البته زمانبر است و چند ماهی طول میکشد تا چندین مجموعه داستان و رمان را بخوانید. شیوهی دوم که حُسنِ کتاب بوته بر بوته است این است که شروع کنید به خواندن کتاب، چه آن داستانها و رمانها را خوانده باشید چه نه؛ اگر به نقد جناب هاشمینژاد اعتماد داشته باشید این میتواند مسیر سادهتری باشد تا بفهمید اصلا کدامیک از آن داستانهای نخوانده را در آینده بخوانید یا نه! چرا که نقد هاشمینژاد صریح و بیپیرایه است، چنانکه خود مدعیست و بدون تعارف حتا بیان میکند که فلان شخص داستاننویس هم نیست!