اسبها از کنار یکدیگر، کتابی برای شب و برای سکوت و برای تنهایی است. طعنهایست به ادبیات فارسی معاصر سالیان اخیر. آنجا که هر متن و نوشتهای به ابتذال و بیمعنایی میرود، این کتاب، راه خود را به زیبایی و به معنا، با قدرت باز کرده است. آخرین برگ از درخت خشکیدهایست، که در برابر هجوم ابتذال مقاومت میکند.
بیتردید، شاعرانهترین و زیباترین متنیست که در همهی سالهای اخیر خواندهام. نثری سعدیوار، و فضایی هدایتگونه و رؤیاوار دارد؛ بی هر گونه نقصان و کاستی و در منتهای کمال. روایت تنهایی آدمیست و تلاشی ناکام برای وصال. هیچ داستانی ندارد. یا اگر بهتر بگویم، داستانش، خود زندگیست. گمشدهایست، که هرگز به دست نمیآید. از همان آغاز، آدم را حل میکند در کلمات زلالش، و سخت و جانکاه به دنبال، میکشاند. بدون شک، نقطهی اوج زندگی هنری نویسنده است و در غنا و کمال ادبی، در ادبیات داستانی معاصر، همتا ندارد. عمیق، سنگین، کند، جانکاه، زیبا و کشنده است. مغز آدم داغ میشود از خواندنش.