Jump to ratings and reviews
Rate this book

اسب‌ها اسب‌ها از کنار یکدیگر

Rate this book

131 pages, Paperback

First published January 1, 2020

5 people are currently reading
192 people want to read

About the author

محمود دولت‌آبادی

79 books1,385 followers
Mahmoud Dowlatabadi is an Iranian writer and actor, known for his promotion of social and artistic freedom in contemporary Iran and his realist depictions of rural life, drawn from personal experience.

برنده لوح زرین بیست سال داستان‌نویسی بر کلیه آثار، به همراه امین فقیری ۱۳۷۶
دریافت جایزه یک عمر فعالیت فرهنگی، بدر نخستین دوره جایزه ادبی یلدا به همت انتشارات کاروان و انتشارات اندیشه سازان ۱۳۸۲
برنده جایزه ادبی واو ۱۳۹۰
Award for International Literature at the House of Cultures in Berlin 2009
Nominated Asian Literary Award for the novel Collon Collin 2011
Nominated for Man Booker International prize 2011
برنده جایزه ادبی هوشنگ گلشیری برای یک عمر فعالیت ۲۰۱۲
English translation of Colonel's novel, translated by Tom Petrodill, nominee for the best translation book in America 2013
Winner of the Literary Prize Ian Millski Switzerland 2013
Knight of the Art and Literature of France 2014

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
33 (18%)
4 stars
63 (34%)
3 stars
51 (28%)
2 stars
21 (11%)
1 star
13 (7%)
Displaying 1 - 30 of 52 reviews
Profile Image for فرشاد.
167 reviews367 followers
February 12, 2021
اسب‌ها از کنار یکدیگر، کتابی برای شب و برای سکوت و برای تنهایی است. طعنه‌ایست به ادبیات فارسی معاصر سالیان اخیر. آنجا که هر متن و نوشته‌ای به ابتذال و بی‌معنایی می‌رود، این کتاب، راه خود را به زیبایی و به معنا، با قدرت باز کرده است. آخرین برگ از درخت خشکیده‌ایست، که در برابر هجوم ابتذال مقاومت می‌کند.

بی‌تردید، شاعرانه‌ترین و زیباترین متنی‌‌ست که در همه‌ی سال‌های اخیر خوانده‌ام. نثری سعدی‌وار، و فضایی هدایت‌گونه و رؤیاوار دارد‌؛ بی‌ هر گونه نقصان و کاستی و در منتهای کمال. روایت تنهایی آدمی‌ست و تلاشی ناکام برای وصال. هیچ داستانی ندارد. یا اگر بهتر بگویم، داستانش، خود زندگی‌ست. گمشده‌ایست، که هرگز به دست نمی‌آید. از همان آغاز، آدم را حل می‌کند در کلمات زلالش، و سخت و جانکاه به دنبال، می‌کشاند. بدون شک، نقطه‌ی اوج زندگی هنری نویسنده است و در غنا و کمال ادبی، در ادبیات داستانی معاصر، همتا ندارد. عمیق، سنگین، کند، جانکاه، زیبا و کشنده است. مغز آدم داغ می‌شود از خواندنش.
Profile Image for سـارا.
294 reviews229 followers
August 26, 2020
حال و هوای عجیب و وهم‌ آلودش که فارغ از پرداختن به جزئیاته رو بی‌نهایت دوست داشتم. لحن و زبان روایت دولت آبادی همیشه موردعلاقه‌ی من بوده و هست. داستان‌هاش در دو دهه‌ی اخیر با داستان‌های بلند و نسبتا کوتاه دهه‌های ۵۰-۶۰ تفاوت زیادی داره اما فضاها یکسان‌اند و در عین حال فرم و بیان هم پخته‌تر و پیچیده‌تر شده. با اینکه قدیمی‌ترها رو بیشتر دوست دارم اما نمیتونم از منحصر به فرد بودن این جنس روایت هم چشم پوشی کنم.
وصل شدن موقعیت‌های زمانی و مکانی مختلف بدون هیچ انقطاع و مکثی، بدون پاراگراف بندی و فرصت ندادن به خواننده برای حلاجی بیشتر داستان؛ بنظرم بی نظیره، اونقدر خاص و خوبه که هم تو این کتاب هم «بیرون در» شگفت زده‌ام کرد.
قصه از برخورد دو مرد در یکی از کاروانسراهای شوش در سال‌های قبل از انقلاب شروع میشه و با پرداختن به گذشته‌ی هرکدوم و موقعیتی که درش گرفتارن ادامه پیدا میکنه.
Profile Image for Saman.
338 reviews172 followers
May 20, 2025
2.5

تو کارهایی که از جناب دولت آبادی خوندم، این رو از همه کمتر دوست داشتم. یعنی باید بگم کلا دوست نداشتم. متاسفانه زبان اثر به شکلی بود که هر گونه ارتباط من با اثر رو ناممکن می‌کرد؛ حالا درک شخصیت و همذات پنداری و پیگیری مسیر داستان بماند! گنگی اثر چه در معرفی و شناخت شخصیت ها و چه در اتفاقاتی که در پیرنگ داستان رخ داد عامل دیگه ای بود که دوست نداشتم..

من این نزدیکی یک دفعه‌ای شخصیت‌های داستان و خیلی چیزهای دیگه رو ابدا نتونستم باور/درک/هضم/ کنم.

داستان صد و سی صفحه است و اگر طولانی بود تا انتها نمی‌خوندمش.تنها دلیلی که داستان رو ادامه دادم حجم کمش بود. قصه گویی دولت آبادی هم در این اثر چنگی به دل نمی‌زنه.دولت آبادی جایی گفته که : «زمانی که این کتاب را می‌نوشتم، می‌دانستم که جوابی برای سوال‌هایش ندارم، من در آن لحظه فقط می‌دانستم که باید این‌ها را بنویسم و نوشتم.» من نمی‌دونم این حرف رو مختص این کتابش گفته یا کتاب دیگری ولی اگر این حرف رو در مورد یکی دیگه از آثارش هم زده باشه، می‌تونم بگم در مورد این کتاب هم تمام و کمال صدق می‌کنه.
Profile Image for Maziyar Yf.
818 reviews634 followers
July 27, 2024
کتاب اسب ها ، اسب ها از کنار یکدیگر نوشته محمود دولت آبادی داستانی مردمانی ایست که به دنبال گمشده ای می گردند ، اما سفر آنان خود به جست و جوی معرفت بدل می شود . یک مرد سالخورده مرکز این داستان شده و دو فرد دیگر که او را همراهی می کنند تا بلکه او گمشده خود را بیاید .
آنچه خواننده در این داستان حس می کند تنهایی و گم شدگی ایست ، شخصیتهای داستان جایی در جامعه ندارند و با آن غریبه به نظر می رسند ، بخش قابل توجهی از داستان هم در اتاق هایی بسته می گذرد که نشانه ای از تنهایی افراد داستان است .
نکته ای که خواننده آنرا شاید آزار دهنده بیابد نثر سنگین و نگارش خاص کتاب است ، نگارشی سنگین که اگرچه طرفداران استاد دولت آبادی را می تواند خشنود سازد ولی الزاما برای هر خواننده ای ( از جمله من ) شاید جذاب نباشد .
Profile Image for Mat.
132 reviews40 followers
December 15, 2022
"پایانی وجود ندارد آدم مهربان، پایان ندارند امور، پایان ندارند چیزها.
بخش هایی از بی پایانیست که مغز مرا رها نمی کند."
.
داستان انسانهای سرگشته و گم در جهان درون و بیرون خود. انسانهایی که پی گمگشته خودشون میگردن. پی پیدا کردن بخشی از خاطرات و گذشتشون که نبودش هستی رو براشون بی معنی کرده و دچار تکرارند.
و البته باز نثر زیبای دولت آبادی عزیز که هیچ وقت سیر نمیشم ازش.
Profile Image for Azimeh.
144 reviews14 followers
June 20, 2021
خواندن کتابهای محمود دولت آبادی جسارت می خواهد و عشق؛ نوشتن از آن که دیگر جای خود را دارد!
عنوان کتاب جذابیت خاصی داره. برای نمی دانی با چه قصه ای مواجه هستی. جای هیچ گونه حدس و گمانی باقی نمی ماند.
باید دلت را بزنی به دنیای قصه های دولت آبادی.
درخت تنومند ادبیات ایران که ریشه در دل و جان من دارد.
««توصیه»»
این کتاب هم مثل سایر کتابهای دولت آبادی به تمرکز و دقت نیاز داره که سرسری از جملات کتاب گذر کنید که کتاب حاوی جملات بسیار زیبا ‌قابل تاملی است.
راستی شخصیت اصلی کتاب من رو یاد شخصیت اصلی کتاب سلوک دولت آبادی یعنی قیس می‌انداخت.
هر دو پیر و سرگشاده و حیران
—————————
::::اندکی از داستان کتاب::::
.
کتاب پیش رو در‌مورد مردی است بنام کریما یا کریم مُروا که دچار سرگردانی و به دنبال آن شبگردی شده است. که در همین شبگردی هایش به خانه پیرمردی بنام ملک پروان می رسد.
کریما در جستجوی آدم هایی است که در گذشته آنها را می شناخته و. یا گمان می‌کند که می شناخته!
ر این بین کریما با پسر خوانده ملک پروان آشنا می‌شود با نام مستعار *مَردی*
ملک پروان پسر دیگری هم دارد بنام ثَری که از آن خبری ندارد و منتظر رسیدن خبری از زنده و یا مرده اوست.
.
:::باقی داستان بماند برای خواندن توسط شما ؛) :::
Profile Image for Sina Tahmasbi.
190 reviews9 followers
August 31, 2021
۶/۶/۱۴۰۰
۲۱:۳۳
"برای تمام گم شدگان عالم"
داستان با گم شدن و برنگشتن شروع و تموم میشه.
برخلاف باقی کارهای نویسنده خبری از توصیفات و جزئیات به اون شکل شناخته شدش نیست.
نمیدونم اینکه به شوق نثر دولت آبادی کتاب رو پیش میبردم چیز‌خوبیه یا بد، کلاس نویسندگیه کتاب های بزرگوار.سبک "جریان سیال ذهن" برای من همیشه جذاب بوده و اون ذوق کشف موضوع و فهمیدن حرف های نویسنده زیبایی خودش رو داره.
لذت بردم.
پ.ن:نمیدونم برای خوندن سلوک آمادن شدم یا نه(؟!.)
_____________________

"این هم زنده بودي ماست . به یکدیگر می رسیم و از کنار هم میگذریم . یادی . چیزی از خودمان در دیگری باقی می گذاریم یا باقی نمی گذاریم ؛ و هر کدام به محض گذر از کنار شانه ی هم در پاشنه ی پای دیگری گم می شویم."
Profile Image for Aroosha Dehghan.
Author 3 books94 followers
August 4, 2023
نسبت به بقیه‌ی کارهای نویسنده، کار ضعیفی بود. چندان ازش لذت نبردم و فضاسازی‌هاش هم به نظرم خوب نیست. شاید اگر اسم محمود دولت‌آبادی روش نبود انتظارم انقدر بالا نمی‌رفت و می‌تونستم بیشتر دوستش داشته باشم.
اگر بخوام در مقایسه با کل رمان‌هایی که خواندم امتیاز بدم، امتیازش چهاره. اما نسبت به بقیه‌ی کارهای نویسنده، بیشتر از سه نمی‌گیره.
Profile Image for BaHaR.
73 reviews3 followers
August 26, 2022
کتابی متفاوت و دلنشین
Profile Image for Mahdii.
16 reviews4 followers
March 26, 2021
واقعا زیبا بود ...
از دلهره و ترس وحشتناک بخش ابتدایی کتاب تا اندوه انتهای کتاب همه اش فوق العاده بود ...
ترس ترس ترس ... ترسی که همه ی روزگار مارو گرفته ...
( یه حسی وسط خوندن کتاب بهم میگفت نویسنده داره میگه شمایی که بیرونِ در رو نفهمیدی و نصفه نیمه رها کردی برو دوباره بخونش.)
Profile Image for Hani.mnt.
63 reviews9 followers
August 7, 2023
دوسش داشتم!🥹

«شده بزنی به دشت و بیابان یا خیابان‌های خاموشِ شب که فریاد بکشی تا نفس در سینه داری یا که قهقهه بزنی تا صدایت برسد به عرش؟»
Profile Image for Nirvana.
213 reviews34 followers
September 13, 2020
به به!
چقدر نثر جناب دولت آبادی مثل آثار مهم دیگه اشون دلنشین و لذت بخش بود در این کتاب، حتی بهتر از حداقل دو اثر اخیرشون"طریق بسمل شدن"و"بیرون در"! اون هم در سن هشتاد سالگی!
یک روز خوندنش طول کشید آنقدر دوستش داشتم که نمی تونستم زمین بزارمش.
از متن کتاب:
همیشه تکرار میشود.مثل یک عادت. می ایستند تا فروافتند. پا میشویم تا زمین بخوریم.

زندگی شاق است واقعا. ساده نیست هر چند هم که بخواهیم ساده برگزارش کنیم.

شاید ما فرض میکنیم که هستیم؟ ترس، فقط ترس به ما القا میکند که وجود داریم!

چه خوش خیال هستی تو هنرمند!کی رفته که برگشته باشد؟
Profile Image for Arina.
54 reviews19 followers
November 27, 2020
اولین رمانی که از دولت آبادی خواندم همین کتاب است،
کتابی که نمیشود صرفا برای پر کردن وقت خواند و باید با دقت و حوصله تک تک جملات را حلاجی کرد، پرش از زمانی به زمان و دیالوگ دیگری که زیاد دیده می شود در داستان موجب جذابیت و گاهی سردرگمی می شود.
داستان انسان هایی که درگیر وهم و رویا و توهم هستند و شخصیت هایی با داستان های نصفه نیمه و مرموز که برای هرچه بیشتر فهمیدن از آنها کنجکاو میشویم تا پایان، انسان هایی که هرکدام گمشده هایی دارند و اتفاقی در مسیر یکدیگر قرار میگیرند.
_________________________________________
کریما گفت که مهم نیست؛" نشد هم نشد!" و چندی گذشت تا بگوید " این هم‌زنده بودی ماست. به یکدیگر میرسیم و از کنار هم میگذریم‌. یادی_چیزی از خودمان در دیگری باقی می‌گذاریم یا باقی نمی گذاریم؛ و هر کدام به محض گذر از کنار شانه ی هم در پاشنه ی دیگری گم می شویم؛ چه اهمیتی دارد! مرحب جنم خوبی بود، خیلی فکری اش می شوم. نگرانم حیف شده باشد با آن بی باکی ای که داشت."
.
.
.
آخر ما کی هستیم؟
چه می خواستیم ما از این زندگانی؟!
Profile Image for Marjan Ghp.
48 reviews19 followers
June 13, 2021
ياد يك شخص در كجا مي تواند باقي بماند؟ لابد در حافظه ديگران- نزديكان. كجايند نزديكان؟ كجايند؟ اگر بودند كه لابد او را مي يافتند. نه! در آن دوردست هاي حافظه هم نشاني از ايشان نيست، به تمامي زدوده و پاك شده.
(از متن)
Profile Image for Mahtab Aramesh.
234 reviews7 followers
August 15, 2021
بنظرم اونچه که مهمه توصیفات بی بدیل دولت آبادیه که یه داستان جمع و جورو تونسته به زیبایی بدل کنه و گرنه داستان حالتی گنگ و مبهم داره و شخصیت هایی که به آرومی وارد میشن و بدون اینکه چیز زیادی ازشون بفهمی از صحنه میرن . تنهایی با این کتاب عجینه ..شخصیت های تنها که تو مغزشون با همدیگه حرف میزنند و نزدیک هم نمیشن..
این کتابو آروم آروم بخونید و با حوصله که به دلتون بشینه . نثر هم بنظرم اصلا سنگین نیست  .
۴ ستاره برای نثر زیبای عالیجناب محمود دولت آبادی
Profile Image for Amin Ghaemi.
94 reviews33 followers
March 11, 2021
نویسنده نام‌آور است. حتی ضعیف‌ترین کار او هم در مقیاس خود او ضعیف است، نه در استانداردی که اصولاً به یاری آن می‌توان کاری را داوری کرد. اما این رمان ضعیف‌ترین کارش نیست. کاری است قابل دفاع و پیراسته، خصوصا از جهت فرم. رمان مذکور کوتاه است. کمتر دیالوگ‌محور است و پیرنگ آن حول وقایع پرافت‌وخیز نمی‌چرخد. به معنای سنتی آن اوج و گره ندارد، بلکه مسئله‌ای از همان صحنه‌ی آغازین خود را به رخ مخاطب می‌کشد و تا پایان داستان به شکل‌های گونه‌گون خود را مدام عرضه می‌کند. پلانهای بلند و پرجزییات رمان ضرب‌آهنگ روایت را از ریتم خارج نمی‌کند و برش‌های به موقع -بی‌آنکه سکته ایجاد کند- از اطناب یا ایجاز مخل برحذرش می‌دارد و در مجموع از حیث تکنیک استادانه و آموزنده نوشته شده است، چنانکه از دولت‌آبادی انتظار می‌رود.

اگر به رمانهایی که واگویه‌های درونی را محور داستان قرار می‌دهد علاقمندید این اثر -به زعم من- به اندازه‌ی "سلوک" طولانی و کند و سنگین نیست، ولی در عین حال همان انتظارها را به لحاظ سبک برآورده می‌کند که "سلوک". با این حال، درون‌مایه‌ی آن از "سلوک" فاصله دارد؛ پیرانه‌سر است؛ متین است، کمتر عاصی و بیشتر شنوا؛ عاشقانه نیست، که از انتظار می‌گوید و گذر عمر و گم شدن.

ایده‌‌ی مرکزی رمان جستن است و گم شدن و حتی گم بودن. شخصیتها کسانی هستند که در اسارت گذرایی زمان، چیزهایی و کسانی را جایی گم کرده‌اند، یا خود از آنها گم شده‌اند. عزیزان و کسان و جاها و خاطرات گم مانده‌اند. میان گم‌بودن و خود بودن رابطه‌ای هست. اگر خودت را یا هر چه را که تو را قوام می‌دهد گم کنی تو که هستی؟ اصلاً در چنین صورتی به معنای حقیقی کلمه هستی؟ هستی‌داشتن چیست؟ به جایی و کسی و چیزی چنگ انداختن و خود را در پرتو نورش گذاشتن، که پرهیبت در پرتو نور تعین یابد، دیده شود، و بر اطرافت سایه بیندازد. منبع نور هویت که کم شود، تو خود درون سایه‌ها گم شده‌ای. تعینی نداری. به راه می‌افتی لای خرابه‌ها و خیابان‌ها در پی خاطره‌ای، کسی، جایی. آدمهای داستان یا گم‌شدگانند یا در آستانه‌ی گم شدن. حیرت آنکه در این عدم، در این مفقودی، به هم پیوسته‌اند، به امید اینکه دوباره به یاری چنگ زدن به هم یافته شوند و هست گردند، ولی انگار این دیگر شدنی است. از عدم خبر نمی‌توان داد. عدم چیزی نیست. شکل نمی‌پذیرد، جز سایه‌ای، که سر دیوار لحظه‌ای می‌افتد و می‌رود و در دل سایه‌های دیگر فراموش می‌شود.
Profile Image for Pouya.
4 reviews
Read
April 10, 2022
نخست باید گفت که نثر کتاب -صیقل خورده بود-پایا بود. بی گفت وگو نویسنده در 80 سالگی .با آن پیشینه در کار خود.-خوب یا بد باید در کلام حاذق باشد .
لیک داستان :فضای کتاب -راز آمیز -مبهم .انگار از ته شب شروع می شود تاحال. به خیال من کمی شبیه به آثار کیمیایی بود. (کمی).
.
کتاب حرکت دارد-اما کند .قوام دارد-اما نه همواره.
نکته : سوسپانس در کار -جدای نثر یک عامل بود .که کتاب مانا باشد و بتوان آن را به انتها رساند
Profile Image for Shabnam.
61 reviews4 followers
October 19, 2020
اگر نخونیدش هم چیزی از دست ندادید.
Profile Image for Farnaz.
124 reviews5 followers
January 20, 2021
تازه ترین کتاب محمود دولت آبادی را خواندم.این کتاب درباره ی پیرمردی به نام "کریما" است که نیمه شبی برای یافتن یادی از گذشته اش در جنوب تهران در کاروانسرایی در حال قدم زدن است که کنجکاوی او را درون اتاق "ملک پروان" و پسرش "مردی" می کشاند.
نویسنده شخصیت های کتاب را از شخصیت آثار قبلی اش وام گرفته است و با اینکه نام آنها متفاوت است اما مخاطب قلم وی با شخصیت جدیدی مواجه نمی شود که در این اثر خلق شده باشد. کریما خود محمود دولت آبادی یا به عبارت دیگر "سامونِ" روزگار سپری شده مردم سالخورده است که روی سنگ ها طرح های مینیاتوری می کشد.
برای کریما شخصیت خنجر به دستی که سامون همیشه در خیال خود فکر می کرد که او را تعقیب می کند در شخصیت "مردی" نمود عینی می یابد.او یکی از پسران ملک پروان است که از پدر مراقبت می کند و به خاطر او تا به حال از تهران پا فراتر نگذاشته است.این شخصیت مرا به یاد شخصیت "قدیر" در کلیدر انداخت با این تفاوت که این بار دولت آبادی نیمه ی روشن شخصیت او را به خوانندگان خود نشان داده است.
در صفحه ی ۸۷ کتاب،کریما با دوست خود "یوسف" دیدار می کند که خود دولت آبادی با نشانه هایی که می دهد صراحتاً به خواننده خود می گوید که شخصیت اصلی کتاب "روز و شب یوسف" را بازآفرینی کرده است.
"ملک پروان" پدر پیری است که همچون "خان کلمیشی" ،پدر گل محمد، سه پسر دارد.یکی از پسرانش مانند خان محمدِ کلیدر رفته است و نمی داند که خاک پسر دیگرش که او را کشته اند؛کجاست و نشان او را در دامنه ی کوهی که پنج نفر را بدون نام در آنجا به خاک سپرده اند؛می یابد.
«پس قتلگاهتان کجاست پسرانم،برادرم.کوه؛ای کوه؛ از کدام شانهٔ تو تن قدیمی خود را بالا بکشانم».(از زبان خان کلمیشی در کلیدر)
گفته می شود که زنی در بالای مزار آنها، فانوس روشنی را نگه می دارد.
«بلقیس برخاست.ماهک نیز برخاست.اما بی بی برنخاست.گویی که او سر بازگشتن نداشت.پس همچنان نشسته و خاموش بر بالین گور گل محمدش ماند.»(کلیدر)
از خواندن این رمان لذت بردم چرا که خاطره ی خواندن سایر آثار استاد دولت آبادی را برایم زنده کرد و جمله ی استاد در همین کتاب هم گواهی است؛ بر حس و حال مخاطبان آثار خود پس از خواندن این کتاب.
«در واقع این است که بعضی از آدم ها در خاطر باقی می مانند، نقش ذهن می شوند و شخص می خواهد بار دیگر ببیندشان بعد از مدت زمانی که گذشته. چه می دانم...».(صفحه ۸۹)
#اسب_ها_اسب_ها_از_کنار_یکدیگر
#محمود_دولت_آبادی
#نشر_چشمه
@cheshmehpublication
#فرناز_بوک
Profile Image for Mehdi EbrahimZadeh.
69 reviews31 followers
October 9, 2021
اسب‌ها؛ اسب‌ها از کنار یکدیگر.
حیرانی و جنون سرگذشت آنانی‌ست که گم‌گشتند در خاطرات، که سرگردانند در گذشته؛ یاد یک شخص در کجا می‌تواند باقی بماند؟ لابد در حافظه‌ی دیگران—نزدیکان. کجایند نزدیکان؟ کجایند؟



عمیق، گیرا، صریح و گاهاً جنون‌آمیز…
Profile Image for Sohrab Salehin.
4 reviews5 followers
October 29, 2020
‏بعضی آثار هنری هستن که دوست‌داشتنی نیستن اما زیبان، همزمان که ستایششون می‌کنی ولی دلت هم نمی‌خواد دوباره برگردی سراغشون.
‏«اسب‌ها اسب‌ها از کنار یکدیگر» دولت آبادی هم برای من از این دست بود.
Profile Image for Maryam Mousavi.
108 reviews10 followers
February 19, 2023
نثر دولت آبادی همیشه برای من جذابه ولی واقعا فضای کتاب رو دوست نداشتم
اونقدر که باید ، برای من کشش نداشت
یه بار چند صفحه خوندم،چند ماه فاصله افتاد ، بعد مجددا از اول خوندمش
جذاب نبود واقعا برام
Profile Image for مسیح بی شفا.
178 reviews6 followers
December 20, 2023
خوابی گیج و گنگ. چه می‌شه کرد در برابر کلمات دولت‌آبادی به جز تعظیم؟ هرچند که بلاتکلیف و موهوم بود.
Profile Image for Hossein Bagheri.
25 reviews1 follower
November 23, 2020
نثر سختی داشت این کتاب و روند داستان هم طوری بود که آدم قشنگ متوجه روان خسته و زار نویسنده میشد ، در کل به نظرم اگر می خواین دولت آبادی بخونید ، این به عنوان اولین تجربه انتخاب خوبی نیست .

در کل دوست داشتم این رمان رو !
Profile Image for Mojtaba zahedi.
54 reviews5 followers
December 25, 2020
از کتاب سلوک به اینور، دولت آبادی، به سمت جریان سیال ذهن و ابهام نویسی حرکت کرده بود و دیگر از داستان‌های پر از ماجرا و پرکشش قدیم مثل کلیدر و روزگار سپری شده و... خبری نبود. ابتدای شروع کتاب حس کردم دوباره وارد یک فضای سیال ذهن خواهیم شد منتها هر چه جلو تر رفت متوجه شدم که این بار به داستان گویی دوباره روی آورده منتها یک داستان با سبک مدرن.
داستان از این قرار است که، در زندگی با آدمهایی برخورد میکنیم، دوست میشویم، جدا میشویم و شاید دیگر همدیگر را نبینیم اما تنها چیزی که از آنها در ما باقی می‌ماند اثری است که رفتار و منششان در ما نهادینه شده و حال، کریمای داستان دولت آبادی در سن ۷۰_۸۰ سالگی به دنبال آنها می‌گردد چراکه هر کدام از آنها تکه‌ای از وجود او را تشکیل داده اند و در واقع، کریما، به دنبال خودش میگردد.
منتها این محتوا در داستان به خوبی بیان نمی‌شود. به هر سمتی حرکت می‌کند ناگهان رها می‌شود و در ابهام باقی می‌مانیم. سوال مکرر پیرزن صاحب خانه «هستی،نیستی» گویا درون مایه اصلی ماجراست و کریما به دنبال این پاسخ است درون خودش. اما این بودن یا نبودن هیچ کجای داستان خودش را بروز نمی‌دهد ردپای نویسنده، آن هم نویسنده ای که آثار مهم و بی نظیری در ادبیات ما دارد، در داستان کاملا هویداست.
نقش اسب بر روی سنگ، سوال بودن یا نبودن پیرزن، زنی گمشده و.... تماما جنبه نمادین به خود دارد که از دل داستان نمی‌آید و نویسنده آن را در داستان جا کرده است.
داستان از سوال کریما که میگوید به دنبال خود میگردد شروع می‌شود و در ابهام و سرگردانی تمام می‌شود ولی آن سرگردانی و سرگشتگی انسان مدرن به ما منتقل نمی‌شود و جنبه شعارگونه می‌گیرد.
کشش داستان به علت سوالات و دنبال کردن گمشده های داستان و ارتباط آنها و اثر آنها با شخصیت های داستان در ابتدا مناسب و خوب است و به دنبال این سوال مخاطب را به جلو می‌کشاند اما هر چه پیش می‌رود مخاطب را از رسیدن به آن پاسخ ها ناامید میکند و داستان درجا میزند.
دولت آبادی نویسنده قصه محور است در دل قصه به خوبی میتواند درونیات آدم‌ها را نشان دهد که نمونه شاخص آن می‌شود کلیدر. این سبک و این نوشته جدید او که چندین سال است تکرار می‌کند مال او نیست.
ای کاش برگردد به قصه گویی.
Profile Image for Homa.
47 reviews6 followers
September 21, 2020
(شاید کمی اسپویل کننده.)
اسب‌ها
اسب‌ها از کنار یکدیگر.
عجیب، عمیق و گیرا.
کل منسجمش چیزی به دست نمی‌دهد.
باید جز به جز آن را بلعید و خط به خط نفس کشید لابه‌لای جمله‌های بلند و تو در تویش.
تا به آخر خط هم که بروی، در کتاب را هم که ببندی نه خط داستانی‌ مشخصی می‌یابی و نه راز سر به مهری را کشف می‌کنی.همه چیز همانطور گنگ و مبهم می‌ماند و همین گنگی است که از تو می‌خواهد برگردی و جمله‌ها را زیر و رو کنی و ببینی که واژه‌های غریب دولت آبادی در لحظه چگونه خیالت را لمس کرده‌اند و دِماغت را کیفور لذت.
قلم عجیبی دارد این مرد. واژه‌ها را لخت مادر زاد پیش چشمت می‌رقصاند.همانقدر خالصانه...
من این کتاب را با نوای موسیقی
"introductory movement" اثر yann tiersen
خواندم.
حال و هوای هر دو، کتاب و موسیقی به نظرم بسیار هم‌خوان‌اند.

از متن کتاب:
به ساعت نکشید که شهر خاموش شد. یکباره!مملکت خاموش شد.لش و غش!
فردای روز دیگر کسی به کسی نگاه نمی‌کرد. بگو که شرم داشتند از نگاه یکدیگر.همیشه تکرار می‌شود.مثل یک عادت.می‌ایستند تا فروافتند. پا می‌شویم تا زمین بخوریم. دیری نکشید تا برگشتند به عادت‌های روزانه‌ی قبلی‌شان. معمولاً این طور است. عادت جاذبه‌ای سنگین و ثقیل دارد. آدمیان را می‌کشاند پایین و می‌نشاندشان سر جایی که پیش‌تر بوده‌اند و سر به تویی از سر گرفته می‌شود، خاصه که آن گرز فرمان بالای سر باشد.
4 reviews
Read
August 9, 2020
شخصیت‌هایی که هر کدومشون گم‌کرده‌ای داشتن و به دنبال گم‌کرده‌ها سرگردان بودن. قسمتی از متن، پشت کتاب چاپ شده که می‌گه ما توی زندگی به هم می‌رسیم و از هم می‌گذریم. به نظر من، این کتاب همین جمله رو می‌خواست نشون بده. رسیدن و گذشتن و بعد سرگردونی‌ها در پی یافتن.
Profile Image for Hesam.
2 reviews
August 4, 2020
چند روزی هست که کتاب رو شروع کردم، بعد از چند صفحه کاملا درگیر کلمات و جمله های روان کتاب شدم
فعلا همراه با جریان آرام واژه های محمود دولت آبادی سُر میخورم و کیف میکنم و جلو میرم
1 review
February 19, 2025
“فرض و گمان. کسی کنار گوش من، کسی در مغز من حرف میزند. فرض…فرض…هیچکس نیست. خودم هستم در مغز خودم که می شناسم و نمی شناسمش. در هشتادمین پله است که احساس میکنم چه بسیار آت و آشغال هایی که در ذات مغزم پراکنده شده اند که شاید هیچکدامشان به صنار نیرزد. در هشتادمین پله است که به نظرم می رسد هر چه بوده فرض هایی بوده و خودم هم یک فرض هستم، یک گمان. گمانی از خودم. چنان لحظاتی است که از پا در می آیم.”

“پایان ندارند امور، پایان ندارند چیزها. و بقیه، باقی بخش-بخش هایی از بی پایانی ست که مغز مرا رها نمیکند. مغزی که مرا دچار گیجی خودش کرده، نه می توانم ازش رها شوم و نه دل و جرئت رها شدن دارم ازش. که اگر رها شوم دیگر نمیدانم با چه امکانی می توانم زنده باشم و زندگی کنم.”

“مشکل این است که بعضی ها موفق نمی شوند گم بمانند. این از اقبال بد چنین آدم هایی است!”

“شده بزنی به دشت و بیابان یا خیابان های خاموش شب که فریاد بکشی تا نفس در سینه داری یا که قهقهه بزنی تا صدایت برسد به عرش؟!”

“عادت جاذبه ای سنگین و ثقیل دارد. آدمیان را می کشاند پایین و می نشاندشان سر جایی که پیش تر بوده اند و سر به تویی از سر گرفته می شود، خاصه که آن گرز فرمان بالای سر باشد. برخی خیلی همت کنند بیشتر غصه می خورند.”

“چقدر مهیای پذیرفتن فرومایگی هستیم ما مردم!”

“وقتی دیگر نباشند آدم هایی که شخص از آن ها نمی ترسید، وقتی نباشند آدم هایی که شخص به شان اطمینان می داشت، وقتی نباشند آدم هایی…

محرم!

کاش به ذهن من رسیده بود این کلمه؛بله.محرم.وقتی چنان هایی را زمان یا زمانه گرفته باشد از شخص، چنین وضعیتی ترساننده می شود. و …احساس درماندگی، بیهودگی را پشت سرش می آورد. بیهودگی نه! کلماتی که در زبان داریم اصلا کافی نیستند برای بیان احوال آدمیزاد.”

“دوست داشتن دیگری تفاوت دارد با احساس سنخیت نسبت به او”

“لازم نیست دو تن یکدیگر را دیده و شناخته باشند پیش تر تا یکی شان فکر کند دیگری را گم کرده و باید پی اش بگردد. مغز…ذهن. گمان. انسان در ذهنش می تواند دوستانی داشته باشد که گم شان کرده باشد یا گم شان کند. ممکن است یک وقتی با ایشان رودررو بشود، یا هرگز تا زنده است نبیندشان. دشمنان هم به همین اندازه. ناگهان ظاهر می شوند رودررویت بی آنکه از پیش به عینه دیده یا شناخته باشی شان و متوجه می شوی که انگار با تو پدر کشتگی داشته اند.”

“همین دچاری های ذهن است که وقت هایی سر به مالیخولیا می زند”

“واقع این است که بعضی آدم ها در خاطر باقی می مانند، نقش ذهن می شوند و شخص میخواهد بار دیگر ببیندشان بعد از مدت زمانی که گذشته. چه می دانم!”

“اگر آدمیزاد می توانست خودش را کم و بیش بشناسد، اگر عیب های خود را بشناسد و بتواند آن ها را درمان کند که دیگر آدم شمرده نمی شود… لابد می شود همان فرض فرشته!”

“این هم زنده بودی ماست. به یکدیگر می رسیم و از کنار هم می گذریم. یادی-چیزی از خودمان در دیگری باقی می گذاریم یا باقی نمی گذاریم؛و هر کدام به محض گذر از کنار شانه ی هم در پاشنه ی پای دیگری گم می شویم؛چه اهمیتی دارد!”

“شاید خواب می رسید و نجات می دادش از آن همه وهم و گمان و فرض. فرض.فرض.فرض!
شاید ما فرض میکنیم که هستیم؟ ترس، فقط ترس به ما القا می کند که وجود داریم! ترس اینکه چه خواهد شد”
Displaying 1 - 30 of 52 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.