Jump to ratings and reviews
Rate this book

داستان شهر دود

Rate this book

258 pages, Paperback

Published March 1, 2020

1 person want to read

About the author

امین حسینیون

11 books23 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (50%)
4 stars
1 (12%)
3 stars
2 (25%)
2 stars
0 (0%)
1 star
1 (12%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Payam Ebrahimi.
Author 71 books175 followers
February 15, 2021
یک کلاژ دم‌دستی، کشدار و بدون خلاقیت
انگار نویسنده هرچی از دنیای فانتزی خونده و شنیده‌بود رو یک‌جا ریخته‌بود توی داستان و بدون این‌که خلاقیتی از خودش به خرج بده همه رو به‌هم وصل کرده‌بود
مهمترین نکته‌ی داستان به‌نظرم این بود که داستان یک سِیر طبیعی نداشت، بلکه این نویسنده بود که مرتب به داستان ورود می‌کرد و کار رو پیش می‌برد. انگار همه‌چیز خیلی مصنوعی و فرمایشی پیش می‌رفت
منطق جهان داستانی به هیچ وجه برای من باورپذیر نبود. قصر و اتفاقاتی که برای بچه‌ها می‌افتاد، هدف جادوگر و ...
البته نویسنده سعی کرده‌بود در پایان همه رو یک‌جوری به‌هم ربط بده، اما خب جدای درگیری ذهنی طولانی که در طول داستان داشتم، چفت و بست ماجرا هم به هیچ وجه درنیومده بود
هدفی که جادوگر داشت، با توجه به امکانات و قدرتش، خیلی در دسترس‌تر از این بود که اتفاقاتی که شاهدش بودیم رو ببینیم. کلاس‌های درس به‌هیچ‌وجه توجیه درستی نداشتند و حتی با دونستن هدف جادوگر، باز هم نمی‌شد توجیهشون کرد.
دنیای زیرِ زمین و پاس‌موش‌ها کلاً اضافه بود. گنج پاس‌موش‌ها اضافه در اضافه! هیچ کارکردی داستانی نداشت و فقط آبی بود که به داستان بسته‌شده‌بود و باعث شده‌بود ماجرا طولانی و طولانی‌تر شه
چرایی نشون دادن راه فرار به کاظم هم به‌هیچ‌وجه منطقی نبود
شخصیت‌پردازی کاملاً نصفه‌ونیمه بود و شخصیت‌ها با هیجانات نویسنده مرتب بالا و پایین می‌شدند. چیزهایی ازشون مي‌شنیدیم که اصلاً با شخصیتشون همخونین داشتن، یا رفتارهایی که ازشون بعید بود. این عدم یک‌دست بودن در راوی هم به‌شدت به چشم میومد. و راوی تعریف درست و مشخصی نداشت
جدای این‌که نبرد خیر و شر، اون‌هم با این شدت خیر بودن و شر بودن، به‌نظرم جایگاهش رو در ادبیات از دست داده اما به‌نظرم وجود آتور، با وجود فرزانه بودن و همچنین داشتن قدرت جادویی بسیار واقعاً به داستان لطمه می‌زد.این‌که یک‌نفر هم فرزانه باشه و هم قدرت جادویی زیادی داشته‌باشه و در عین حال بشینه یک گوشه و هیچ کاری نکنه، جدای این‌که با فرزانگی ضدیت داره، از نظر داستانی هم بار اضافی روی یک شخصیت به حساب میاد. با وجود چنین شخصیتی کارکرد بقیه چیه؟ چطور فرزانه‌ای با قدرت جادویی از متحد کردن کبوترها عاجزه، اما بچه‌ها خیلی راحت از پس این کار برمیان.
پرداخت نقاط حساس داستان و بازکردن گره‌ها هم عموماً دم‌دستی بود. نمونه‌ش همین متحد شدن کبوترها.
گره‌های زیاده هم خیلی ساده و دم‌دستی باز می‌شدن. به‌عنوان نمونه نیش خوردن مهسا. که بلافاصله درمان شد. یا سردرگمی بچه‌ها در لحظه‌ی ورود به شهر و ...
سرسری و دم‌دستی‌بودن اتفاقات و ماجراها بسیار آزاردهنده بود. نمونه‌ی دیگه‌ش برخورد با دستگاه دودساز بود. پرنده‌ها چقدر راحت حواس نگهبان‌ها رو پرت کردن و دستگاه چقدر راحت شکست! و همه‌ی این‌ها رو در شهری که می‌بینیم که جادوگر دستگاه‌هایی داره که دور بچه‌ها قفل می‌شه و چوب‌های جادویی که به جون بچه‌ها می‌افتن و ... و این‌ها همه به‌خاطر اینه که قدرت نویسنده از قدرت جادوگر بیشتره
نقطع ضعف جادوگر همچنان برای من نامشخص مونده.
معجون حماقت هم هیچ کارکرد درست و منطقی نداشت. چطور کمی ازش روی موش ریخت و اون احمق شد، اما بچه‌ها چند هفته معجون رو خوردن و اتفاقی براشون نیفتاد. جادوگر با وجود چنین قدرتی چرا یکهو معجون رو به خورد همه‌ی بچه‌ها نمی‌داد؟ (نمونه‌ی درستش «جادوگرها» از «رولد دال» جادوگر شکلات رو می‌ده به بچه و بچه یک‌راست موش می‌شه. و قراره همین اتفاق برای همه بیفته) اما این‌جا منطق ماجرا کلاً می‌لَنگید
ماسک کلاغ واقعاً اضافه بود. نویسنده دنبال بهونه بود تا بچه‌ها رو راضی کنه و خیلی سریع و دم‌دستی ماسک رو به داستان اضافه کرد. بی هیچ دلیل منطقی و هیچ کارکردی
مساله‌ی راوی و یک‌دست نبودن و حتی گنگ بودنش هم از صفحه‌ی اول آزاردهنده‌ست. از همانجا که یکی کاظم است و یکی باقرپور (که یکجاهایی هم به اسم خطاب می‌شود) تا ادامه که نویسنده در یک یا دو جا مستقیم با خواننده صحبت می‌کند، جاهایی با کاظم همراه است و یک‌جاهایی نه، یک وقت‌هایی توی ذهن شخصیت‌ها می‌رود، اما نه ممتد و همیشگی، طوری که این اصل را بپذیریم که راوی ذهن شخصیت‌ها را می‌خواند و از طرز فکرشان با ما حرف می‌زند (خصوصاً در مورد شخصیت‌هایی جز کاظم) و ...
در کل داستان بسیار سخت پیش رفت. بسیار طولانی بود. جذابیت چندانی نداشت. خلاقیت به هیچ عنوان نداشت و هیچ عنصر جدید و کارکرد متفاوتی توی عناصر داستانی دیده نمی‌شد و دست نویسنده کاملاً توی کادر دیده می‌شد که به زور داره قصه رو با خودش می‌کِشه
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.