با توجه به مقدمه مثکه تنها نکتهی «گلهای شمعدانی» به فرم اجراییش بوده؛ مشخصاً فرم اجرایی و نه فرم نمایشنامه. از لحاظ محتوایی خیلی ضعیفه. به همین دلیل مثکه دیدن «گلهای شمعدانی» لطف بیشتری میتونست داشته باشه نسبت به خوندنش. البته به نظر من همین فرم اجرایی هم چندان نکتهدار و بدیع نیست. مقدمهی یعقوبی:«من نمایشنامهی گلهای شمعدانی را بهخاطر طرح اجرایی که در سر داشتم نوشتم. در طرح من تماشاگران دو دسته میشدند و هر کدام تماشاگر نمایش متفاوتی از هم بودند که نام هر دو نمایش گلهای شمعدانی بود. برای عملیشدن نظرم، هنگام اجرای گلهای شمعدانی، سالن چهارسو را با یک دیوار عایق صدا دو قسمت کردیم و تماشاگران هنگام ورود به سالن آزاد بودند هر طرف که دوست دارند بنشینند. مسلماً آنها نمیدانستند نمایش این دو قسمت با هم فرق دارد و وقتی میفهمیدند محکوم به تماشای نمایش قسمتی بودند که خودشان انتخاب کرده بودند. و البته پیش میآمد تماشاگرانی بهخاطر پُر بودن یک قسمت ناگزیر به تماشای قسمتی باشند که جای خالی برای نشستن داشت. بنابراین اگر تماشاگرانی دلشان میخواست قسمت دیگر را هم ببینند باید یک روز دیگر هم به سالن چهارسو میآمدند. اگر تماشاگری میخواست هر دو قسمت را ببیند هیچ فرقی نداشت با کدام قسمت شروع کند.»