دوستانِ گرانقدر، در این ریویو هدفم این است تا در موردِ یکی دیگر از پادشاهانِ بی کفایت و عرب پرست و نادان به نام «ناصرالدین شاه» بنویسم... از آنجایی که این کتاب نسبت به کتبِ دیگر، اخبارِ بیشتری از این تورکِ بی اصل و ریشۀ قاجارِ ارائه کرده بود، بنابراین بهتر دیدم تا این کتاب را نیز به شما بزرگواران معرفی کنم.. چراکه این کتاب در زمینۀ تاریخِ حکومتِ تورک هایِ قاجار، کتابِ تقریباً مناسبی میباشد و در نوشتن این ریویو تا حدودی از اخبار آن بهره بردم
----------------------------------------------
عزیزانم، دورانِ پنجاه سالۀ پادشاهی این بی اصل و ریشۀ عرب پرست «ناصرالدین شاه» نیز مانندِ دورانِ سلطنتِ «فتحعلی شاه» عرب پرستِ حرامی، دورۀ قدرتِ سراسری طبقۀ آخوندهایِ کثافت در تمامیِ شئونِ مملکتی بود، به ویژه پس از آنکه عده ای از مجتهدانِ بیشرف شیعه در آغازِ سلطنتِ «ناصرالدین شاه» برایِ ترساندنِ وی گفتند که ایلِ قاجار در واقعۀ کربلا به یزید در کشتن «حسین ابن علی تازی» کمک کرده اند!!! و این شاهِ بی کفایت را وا داشتند تا بیش از معمول واردِ میدان "اسلام پناهی" شود و خود را خلیفۀ اسلامی در عالمِ شیعه دانست و مورخانِ دورانِ قاجار نیز تهران را «دار الخلافه» نامیدند
این عرب پرستِ کثیف برای اثباتِ ارادتش به امامِ هشتمِ عرب پرستان «علی ابن موسی الرضا تازی»، نام کوچکِ خود را «غلامرضا» نهاد و هرگز نان نمیخورد مگر از گندمی که از مزارعِ موقوفۀ رضایِ تازی در مشهد آورده و پخته باشند (گویا این مزارع در سرزمینِ پاکمان، ارثِ اجدادِ بی پدر و مادرِ این تازیانِ بیابانی بوده است).. و جالب اینجاست که از آنجایی که رضا تازی، همپیکِ مأمون عباسی در شراب خوری بوده و همیشه مست بوده است، بنابراین ناصرالدین شاه نیز در کنارِ همان نان و به همراهِ خوراکش بهترین شراب هایِ فرنگی را مینوشید و همپیکِ خویش را «اعتماد السلطنه» قرار داده بود و به شرابِ خودشان که دوتایی مینوشیدند، اصطلاحاً «بردوی ما» میگفت
************
پس از سقوطِ هرات یک تابلویِ نقاشی از آنجا برای «ناصرالدین شاه» آوردند که میگفتند تمثال وحشتناکِ «علی ابن ابیطالب» است که در زمانِ زنده بودنش، توسطِ یک راهبِ مسیحی ترسیم شده است... به دستورِ این شاهِ عرب پرست و احمق، «میرزا ابوالقاسم خان نقاش باشی» تصویری از رویِ آن برایِ خودِ شاه بصورتِ مدال کشید و زمانی که تمام شد، تمامِ ملاها و آخوندهای بیشرف جمع شدند و طی مراسمی احمقانه یک گوسفندی به نام «شیخ رضا» آنرا به گردن منحوس «ناصرالدین شاه» انداخت و همانوقت 110 تیر توپ به نشانۀ حروف ابجد نام «علی ابن ابیطالب تازی» شلیک شد و سپس سکه هایِ طلا بین حاضران و خدمه و آخوندهایِ عرب پرست، پخش شد... در حالی که مردمِ بیچاره در فقر زندگی میکردند و هر روز بسیار شکنجه میشدند و دار زده میشدند و شقه میشدند و قهوۀ قجری به آنها خورانده میشد... ولی هنوز در خرافاتِ اینکه روزی ائمۀ اطهارِ بیابانی و موهومشان به آنها یاری میرساند، مانده بودند
************
روزی این عرب پرستِ بی شخصیت، در سفرِ احمقانه اش به کربلا، هنگامِ بازدید از «طاق کسری» ایستاد و بدون آنکه دهانِ کثیفش را آب بکشد، با همان دهان کثیف، نامِ «انوشیروان ساسانی» را آورد و از همراهانش پرسید که بنظرِ آنها او عادلتر است یا «انوشیروان بزرگ»؟؟ درباریان دست و پایِ خود را گم کرده بودند.. بنابراین خودش پاسخ داد که من از انوشیروان خیلی عادل تر هستم، چراکه انوشیروان وزیری همچون «بزرگمهر» داشت که از انحرافِ او جلوگیری میکرد، در صورتیکه شماها هرچه من میکنم و هرچه میگویم "بله قربان" میگویید
************
عزیزانم، در زمانِ این عرب پرستِ مفت خور، مراسمِ مسخره و ابلهانۀ «تعزیه» نیز به روضه خانی های دورانِ صفویه اضافه شد... این تعزیه ها آنقدر احمقانه و چرت و پرت بود که «اعتماد السلطنه» گفته است: از کمدی هایِ فرانسه نیز خنده دار تر میباشد
سلسلۀ معجزه آفرینی هایِ دروغ و کثیفِ امامان و امام زاده هایِ بی ارزش و بی بتۀ تازیان که بعدها به عنوانِ رکنِ اساسی اجرایِ سیاستِ استعماریِ انگلیس در ایران درآمد، در زمانِ همین عرب پرست حرامی «ناصرالدین شاه» آغاز شد
در دورۀ سلطنتِ این بی بته، بیش از 50 امام زادۀ دروغین ساخته شد که هنوز که هنوز است مردمِ ساده لوح و عرب پرستِ ساکن در ایران به زیارتِ این مقبره هایِ دروغین و پوشالی میروند و پولِ خود را به درونِ آن می اندازند
************
این شاه از شتر کمتر، در تبریز یک عرب پرستِ بیشرف به نام «میرزا جواد آقای مجتهد» که در کربلا دیده بود را امام جمعۀ تبریز کرد... این ملای وحشی و از حیوان پست تر که با دستِ خالی و لباسِ پاره به تبریز آمده بود در مدتِ کوتاهی چنان مال و قدرت و ثروتی بهم زد که تنها 200 مزرعه و بیش از 50 خانۀ ویلایی داشت و آنقدر گستاخ شده بود که در سال 1303 «امیر نظام» والی آذربایجان را بخاطرِ پوشیدن کت و شلوار از تبریز بیرون کرد
ناصرالدین شاه، به اندازه ای قدرتِ آخوند هایِ عرب پرست و حیوان صفتِ شیعه را زیاد کرده بود که آنها جلویِ پیشرفت صنعت و دانشِ ایرانیان را گرفته بودند و همه چیز را فرنگی و حرام میدانستند و حتی کسی حق نداشت از تمبر استفاده کند، چراکه آنها نمایندۀ «مهدی موهوم و دروغین» و امام زمانشان بودند و فقط با امضا و مهرِ آنها نامه ها و مکاتبات شرعیت پیدا می نمود.. مدرسه ها را خراب میکردند، حتی با دارالفنون نیز مخالفت داشتند.. میگفتند بچه ها نیاز به دروسِ فرنگی ندارند.. قرآن تمامِ علوم را در خودش جای داده است (گویا منظور از علوم، داستانهایِ مسخره و دروغینِ دین یهود و دستور به کشتار و غارتِ انسانها و بی ارزش نمودنِ انسان و جنسِ زن و ماله کشی بر سکس هایِ بی رویۀ محمد است که در قرآن آمده)... عزیزان، شما دقت کنید این بیشرفهایِ عرب پرست چگونه با این مردم در طول تاریخ، بازی کرده اند
************
آنجایی به منِ ایرانی فشار و زور وارد میشود که این عرب پرستان در زمانی با آن دین و مذهب کثیفشان، کثافت به سرزمین ما زدند که در همان دوران، تمامِ دنیا در حال پیشرفت بود... ساختِ اولین موتور دیزل، اختراع گرامافون در آمریکا، کشف باسیل هایِ سل و وبا در آلمان، اختراع سینماتوگرافی در فرانسه، اختراع چراغ گاز در اتریش، اختراعِ الفبایِ مورس و آنتنِ رادیو الکتریک در فرانسه، کشفِ اشعۀ ایکس و سیستمِ رونتگن در آلمان، اختراعِ گیرندۀ امواجِ تلگرافِ بیسیم در آمریکا، اختراعِ موتور بنزینی در آلمان، کشفِ امواجِ الکترومانیتیک در آلمان، اختراعِ ماشینِ چاپی در آلمان که به صورتِ خودکار حروف را ذوب میکرد و میریخت، اکتشافاتِ پزشکی پاستور در فرانسه و ده ها و ده هاااا اختراع و اکتشافات دیگر در غرب انجام میشد و این عرب پرستان کثافت و حرامی در خاکِ سرزمین من، به فکر این بودند که چه کنند که تعزیۀ قاسم و تعزیۀ رقیه و دو طفلانِ مسلم و ده ها اسم بی ارزش عرب و تازی دیگر، سوزناک تر و گریه آورنده تر باشد و از تنبان خودشان برای "محمد باقر" و "جعفر صادق" همچون کارخانۀ سوسیس سازی، حدیث نقل میکردند و علوم بیرون میرختند و میگفتند اینها اکتشافات امامِ تازی و بیسواد یعنی جعفر صادق بوده است و به فکر خشتکِ بوگندویِ زینب در کوچه هایِ شام بودند و ریشِ پُرخونِ حبیب ابن مظاهر و اسهال هایِ پی در پیِ زین العابدین و هزاران خزعبلاتِ احمقانۀ دیگر
البته همین «ناصر الدین شاه» حرامی در همان موقع اکتشافی انجام دادند و مراسم «آش پزان» تدارک دیده بودند که هر ساله انجام میگرفت.. که سعی میکنم ریویویی در همین زمینه برایتان بعدها بنویسم
************
دوستانِ خردگرا و گرامی، این عرب پرستِ بی ریشه، در سال 1313 در حرمِ عبدالعظیم به ضرب گلولۀ «میرزا رضای کرمانی» به هلاکت رسید و مراسمِ تدفینش بسیار مفتضحانه بود و تا ساعت ها جسدش بدونِ کفن و برهنه و بدون برنامه، رویِ زمین مانده و گندیده بود... که در صفحۀ 216 همین کتاب توضیحاتِ جالبی در موردِ مراسمِ کفن و دفنِ این شاهِ بی کفایت آمده است
و البته عزیزان من، این ماندن جنازه بر رویِ زمین، ما را به یادِ مراسم تدفین محمد رسولِ "اللهِ اکبر" یا همان پیامبرِ اسلام، می اندازد که کسی برایش مهم نبود و جنازه اش را برهنه رها کرده بودند و حتی کفنی نبود که او را در آن بپیچند
---------------------------------------------
امیدوارم این ریویو برایِ شما تاریخ دوستانِ همیشه آگاه، مفید بوده باشه
«پیروز باشید و ایرانی»