Sotim Ulughzoda (Сотим Улуғзода in Tajik, Persian:ساتـِم اُلوغزاده ,Russian: Сатим Улугзаде, Satim Ulugzade, born September 11, 1911 — died June 25, 1997) was a Soviet Tajik writer. He was born in Varzyk in the Namangan region of nowaday Uzbekistan and was educated at the Tajik Institute of Education in Tashkent. He started publishing in the 1930s and became established as a critic, translator and playwright. He served in the Red Army during the Second World War, and wrote several plays on military themes. He also wrote several novels and film scripts. His biographical play on the Tajik national poet Rudaki became the basis for the 1959 film The Fate of the Poet. As a translator, Ulugzade translated the works of Lenin, Gorky, Ostrovsky, Chekhov and Goldoni into the Tajik language. He died in Dushanbe in 1997. The Tajik State Institute of Languages is named in his honour.
ساتـِم اُلوغزاده (به فارسی تاجیکی: Сотим Улуғзода، Sotim Ulugzoda) (زاده ۱۹۱۱ - درگذشته ۱۹۹۷) یکی از بزرگترین نویسندگان کشور تاجیکستان بود. او در سال ۱۹۱۱ میلادی در قشلاق و وَرزیک در ازبکستان کنونی زاده شد. وی آموزش آغازین خود را در «مکتب اینترنات چست» آغاز کرد و او تا سال ۱۹۲۹ در دانشگاه معارف تاجیک در تاشکند به تحصیل اشتغال داشت. از مهمترین آثار او پیش از جنگ جهانی دوم میتوان نمایشنامهٔ شادمان و کلتداران سرخ را نام برد. سرودن اشعار اپرای رودکی نیز از دیگر کارهای اوست. کتاب «شب گرفتن ماه»، نوشتهٔ ساتم الوغزاده که داستان زندگی فردوسی و ویژهٔ نوجوانان است، (نسخهٔ ویرایششدهای از آن) در سال ۱۳۷۵ خورشیدی، برگزیدهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد.
دیگر آثار:
فردوسی (رمان) منتخبات (عبارت از چهار جلد) صبح جوانی ما قسمت شاعر واسع (رمان) قصههای دراماوی پیر حکیمان مشرقزمین شب گرفتن ماه، داستان زندگی حکیم ابولقاسم فردوسی روایت سغدی، قصهٔ تاریخی نوآباد رودکی علامه احمد و دیگران مرگ حافظ
فردوسی اندیشههایش را دربارهی هندوستان، مردم هند و آزادی دین و مذهب زمانی بیان میکند که بر آن است تا شاهنامه را به سلطان محمود غزنوی تقدیم کند پس میبایست مانند شاعران درباری غزنی تاخت وتازهای او را به هند بستاید اما راه آنان را نمیپوید. شاهنامه فقط نقل منظوم روایت های باستانی نیست، بلکه بیان اندیشه های این شاعر و حکیم بزرگ پیرامون رخداد های روزگار و نیز پسخ های وی به مسائلی است که انسان با آن ها در جهان رو به رو میشود. -متن-
بنـــاهای آبــــــاد گردد خــــراب ز بـــاران و از تــابـــش آفتــاب پی افکندم از نظـم کاخی بلنـــد که از بــاد و بــاران نیابد گزنـــد بسی رنج بردم در این سال سی دری زنــــده کردم بدیــن پارسی نمیـرم از این پس که من زندهام که تخم ســــخن را پراکنــــدهام
«ایرانیان و فارسیزبانان شاهنامه را شناسنامهی خود میدانند و بیش از هزار سال است که آن را میخوانند و پس از این نیز خواهند خواند. تا کور شود هرآنکه نتواند دید.»
زندگینامهها یكی از راههای شناخت افراد و مقاطع تاریخی است. با زندگینامهها میتوان به زندگی افراد سرك كشید و زندگی آنها را از پنجره آن زندگینامه به تماشا نشست. زندگینامه نوشتن شاید در نگاه اول كار دشواری به نظر نرسد، ولی اگر واقعبین باشیم و به عمق قصه زندگی یك شخصیت مهم تاریخی سفر كنیم متوجه اهمیت و سختی نوشتن از شخصیتهای تاریخی میشویم. به همین خاطر است كه هركسی سراغ نوشتن از شخصیتهای مهم تاریخی در قالب زندگینامه نمیرود. این در حالی است كه در دنیا چهرههای برجسته برای معرفی شخصیتهای مهم تاریخی دست به قلم میشوند و آثاری میآفرینند كه از آن طریق میتوان نمایی از زندگی افراد را به تماشا نشست. حال اینكه در میان ما ایرانیها، زندگینامه افراد و شخصیتهای برجسته تاریخ خیلی جدی گرفته نمیشود و به رشته تحریریه در نمیآید؛ برای نمونه كتاب «ملت عشق» اثر نویسنده اهل تركیه یكی از آن كارهایی است كه هرچند از نظر استناد و مبنای تاریخی قابل تشكیك است، ولی در همین ایرانِ ما، اثری پرفروش و پرمراجعه بود كه بسیاری را با گوشههایی از زندگی «شمس» آشنا كرد. شاید بد نباشد كه اهل علم و معرفت همت جدیتری در نوشتن از بزرگان فرهنگ و علم بگذارند تا هم نسل آینده با مفاخر فرهنگی ما آشنا شوند و هم آنها از زاویه تاریك و نمور تاریخ بیرون بیایند و دیده شوند. تذكرهای از دیار تاجیكستان ساتم اُلُغزاده، نویسنده اهل تاجیكستان كه عضو فرهنگستان علوم این كشور نیز بوده، از زمره نامهای مطرح در ادبیات تاجیكستان است. سرودن شعر برای رودکی و همچنین نوشتن نمایشنامه از جمله كارهایی است كه او به آنها اشتغال داشته است. تاریخ درامنویسی در تاجیكستان با نام ساتم الغزاده، غنی عبدا...، شمسی قیام، فیضا... عنصاری و دیگر نویسندگان شناخته شده، آغاز و تا دهه ۱۹۸۰ میلادی پیوسته رشد كرده است. او شیفته فرهنگ و تمدن ایرانی بود و در سالهای پایانی عمرش به دیده احترام در آثارش از سوی ایرانیان نگاه میشد. این ادیب فرزانه سال 1997 در 85 سالگی چشم از جهان فرو بست. از او رمانی با عنوان «فردوسی» بهجای مانده كه در آن گوشههایی از زندگی حكیم توس را بازگو كرده است. رمانی كه سختیها و دشواریهای خلق شاهنامه را در كنار مرور زندگی شخصی ابوالقاسم فردوسی برای خواننده روایت كرده است. این رمان سال 1990 در دوشنبه پایتخت تاجیكستان به خط فارسی منتشر شده و نویسندهاش به خاطر این كتاب در همان سال برنده جایزه دولتی رودكی شد. علاوه بر این، كتاب فوق در سال 1375 به عنوان كتاب جهانی سال جمهوری اسلامی ایران شناخته شد. «داستان زندگی فردوسی؛ بزرگترین حماسهسرای جهان» عنوان بازنویسی شده رمان «فردوسی» الغزاده است. رمانی كه نویسنده در آن كوشش كرده تا وارد جهان خالق شاهنامه شود. شاهنامهای كه بسیاری آن را بزرگترین داستان حماسی منظوم جهان میدانند در این اثر برشها و مقاطعی از خلق آن برای خواننده بازگو شده است. محمدرضا مرعشیپور این اثر را بازنویسی كرده تا برای مخاطب راحتتر فهم شود. «گویش تاجیكی گرچه در چارچوب زبان فارسی میگنجد، اما با فارسی رایج امروز، چه در واژگان و چه در نحو، تفاوتهای زیادی دارد؛ بنابراین لازم بود كه رمان بازنویسی شود تا خواننده ایرانی بتواند از آن بهره برگیرد.» روایتی از زندگی حكیم توس و فاطمهبانو، همسر فردوسی، و فرزندان آنها در حاشیه دفترستان فردوسی را در این كتاب شاهدیم. روایتی كه با چاشنی زبان فاخر و پخته فارسی به كام خواننده مینشیند و او را در لحظاتی مهمان محضر فردوسی میكند. نویسنده با زبان و لحنی خاص، به روایت ماجراهای كمتر شنیده شده زندگی حكیم توس پرداخته و ما را از زاویهای بسیار نزدیك، با چالشهای او در مواجهه با حاكمان و سلاطین، آشنا میكند. در این رمان، نویسنده گزارشی از حیات اجتماعی و فرهنگی فردوسی، شاعر بزرگ ایران و درگیریهای او در خلق این نامه شاهان را بازگو كرده است. در واقع آنچه در این كتاب آمده، بخشی از رخدادهای واقعی است كه در زندگی استاد فرزانه توس رخ نموده است. در این داستان، با فرهنگ و تمدن ایرانی و سیمای بیش از هزار سال تاریخ و سرگذشت مردم ایران آشنا میشویم. نویسنده تلاش كرده در كنار روایت زندگی فردوسی، بخشهایی از شاهنامه را نیز بازگو كند و با قصهپردازی ماجرای سرایش این اثر بزرگ زبان فارسی را بازگو كند. او تلاش میكند با نشان دادن درونمایه شاهنامه و درگیریهای درونی فردوسی حین سرودن اشعار شاهنامه خواننده را در لحظات خلق این اثر بزرگ زبان فارسی كنار او قرار دهد و او را در تجربه آفرینش این اثر شریك كند. اثری كه تنه به بزرگترین آثار حماسی جهان میزند. اقبال عمومی به سرودههای شاهنامه و نقل دهان به دهان آن در كوی و برزن نشان میدهد این اثر در زمان خود از سوی مردم مورد پذیرش قرار گرفته بود و مخالفان آن كسانی بودند كه در شاهنامه مورد طعن و نفرین حكیم توس بودهاند. با توجه به اینكه احتمالا منابع تاریخی درباره روزگار و زندگی فردوسی در دست نیست به همین خاطر روایتها تا حدودی فاقد پیوستگی است ولی بهطور كلی خواننده تصویری یكپارچه را دریافت میكند كه آن نیز به خاطر شخصیت محوری فردوسی در تمام روایتهاست. در این رمان نویسنده كوشش كرده كه اشعار را متناسب با موقعیتهای داستانی به كار ببرد و از آنها برای معرفی شاعر بهره ببرد. در واقع نشان داده شده كه شعر چطور به عنوان زبان گویای زمانه درونیات جوامع را بر صفحه تاریخ ماندگار میكند: «در این گیر و دار جرقهای در ذهن شاعر درخشید و به اجرایش همت گماشت. بیدرنگ كسی را در پی علی دیلمی خوشنویس فرستاد. پسینهنگام روز دیگر، خوشنویس در دفترستان حاضر شد. شاعر چند برگ كاغذ و دو شیشه دوات مشكی و سرخ پیش او گذاشت و چند صفحه از دستنوشتههای خود را به علی دیلمی نشان داد و از او خواست كه با قلمهای تراشیده خویش، آنها را هرچه تغزتر رونویسی كند. برعنوانها و برخی بیتها نیز انگشت گذاشت كه باید با رنگ سرخ نوشتشان. سر لوحه یكی از منظومههای دستنویس شاعر «اندرزنامه نوشتن بهرام گور به كارگزاران خود» و دیگری «نامه نوشتن نوشروان به كارداران درباره دادگستری» بود... در این منظومهها انوشیروان و بهرام گور كارگزاران را به خدا ترسی و دادگری فرامیخوانند و میفرمایند بههیچ روی نباید از مردم، فراتر از آنچه مقرر شده است، باج و خراج بستانند و حتی میبایست به تنگدستان و بینوایان از خزانه كمك برسانند و وام رعیتهایی را كه از پس پرداخت آن برنمیآیند، از همان منبع بپردازند. «بكوشید تا رنجها كم كنید/ دل غمگنان شاد و خرم كنید». فردوسی در یكی از منظومههایش آورده بود كه انوشیروان آنانی را كه بر خراجگزاران بیدادگری و ستم روا میدارند، هر مقام و مرتبهای كه باشند، از زنده به دار كشیدن و میانشان را با اره تیز بریدن میترساند و میگوید: «به بیدادگری مر مرا مهر نیست/ پلنگ و جفاپیشه مردم یكیست». ابوابراهیم میخواند و به سطرهای سرخ كه میرسید، درنگ میكرد و به مهران نشانشان میداد؛ همان بیتهایی را كه شاعر خواسته بود توجه حاكم را به معنایشان جلب كند.»