این کتاب فراهم آمده از بیست و دو داستان و یا گفت و گو با حاج آخوند است؛ داستان زندگی و سلوک حاج آخوند و شیوه مواجهه او با انسان ها و موضوعات و حیوانات و طبیعت.
بخشی از کتاب شیخ بی خانقاه:
«گفتم: این ماجراها مثل عقرب سرخ و سیاه به ذهنم چسبیده است. مدام نیش می زنند. آرام و قرار ندارم.
حاج آخوند گفت: ببین پسرم، وقتی خداوند به ما می گوید: لا تجسّسوا، یعنی بایست از همان ابتدا دروازه یا پنجره تجسس را ببندیم. کور کنیم. اگر از دروازه یا پنجره تجسس، با هر بهانه و توجیهی وارد شدیم، کار مشکل می شود. همان عقرب های سرخ و زرد و سیاه توی ذهن و بلکه دل انسان جست و خیز می کنند و می گزند و نیش می زنند. این که سعدی گفته است: چشمه شاید گرفتن به بیل چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
میل به تجسس در نفس امّاره، مثل چشمه ای از آتش و زهرابه می جوشد. باید نشت زهرابه را از سرچشمه بست. هرم آتش را خاموش کرد پسر جان! تو چرا چشمت به در کافه دماوند بوده که چه کسی می آید و چه کسی می رود؟ مگر تو محتسبی، محتسب را درون کافه چه کار؟ اگر سرت به کار خودت بود، نمی دیدی که پسر یکی از افراد خوشنام و مشهور به کافه رفته است. از طرفی تو از کجا می دانی که او برای چه کاری و چه انگیزه ای رفته است؟ مگر مفتش و قاضی عدلیه هستی که درباره افراد حکم صادر می کنی؟
بعلاوه، کسی که تو را به حریم خانه اش راه می دهد، تو نبایست آنچه در آن خانه می بینی، تعریف کنی. آن ها به تو اعتماد کرده اند. حتی اگر کسی گناهش را برای تو تعریف کرد؛ که البته نبایست تعریف کند. بسیاری از امور بین بندگان و خداوند است...»
عطاالله مهاجرانی (زادهٔ ۲ مرداد ۱۳۳۳ در اراک) نویسنده و سیاستمدار ایرانی است. وی نماینده شیراز در دوره اول مجلس شورای اسلامی، در زمان نخست وزیری میر حسین موسوی معاون پارلمانی نخست وزیر و در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی معاون پارلمانی رییس جمهور شد. در دوره اول ریاست جمهوری محمد خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی شد که بعدا از آن استعفا داد. او از چهرههای تأثیرگذار در شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی است و روابط نزدیکی با غلامحسین کرباسچی شهردار سابق تهران دارد. وی هم اکنون عضو هیئت علمی دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس است. همسر او جمیله کدیور و برادر زنش محسن کدیور از فعالان سیاسیاند.
اسم کتاب و نویسنده جلبم کرد، شروع بخواندن کردم ابتدا فکر کردم حاج اخوند واقعیست و دوران جوانی نویسنده را نقل میکند ولی بتدریج با ترسیم شخصیتی بی عیب و توانمند و اگاه به همه مسایل احساس کردم نویسنده نقش خیالی ای را برای خاطرات دوران جوانی خود کشیده است و از زبان او موضع گیری ها و نظراتش را بیان کرده، البته در بسیاری از فصل ها کتاب اموزنده بود ولی در بخش هایی مانند بوف کور بسیار بسیار جانبدارانه بود، او تحلیلی واقعی و بیطرفانه از هدایت و کتاب هایش ارایه نداده و بیشر روی جنبه پوچی گرایی کتاب تمرکز کرده و از ان بعنوان وسیله ای برای بیان و اثبات افکار خودش استفاده نموده، برای تحلیل و تبین یک کتاب نیاز نیست با چماق دیگرانی مانند ابن سینا و خیام و...... بر سر ان بکوبد، اگر چه ان نویسندگان در جای خود ارزش هایی را دارا هستند، نویسنده علیرغم داشتن معلومات و توانایی های قابل ملاحظه نتوانسته بیطرهانه و صرفا تحلیل گرایانه ظاهر شود.
اول نوشته بگویم که من از خواندن کتاب «حاج آخوند» لذت بردم و به دوستانم هم سفارش خواندن دادم. اما این کتاب که جلد دومی برای «حاج آخوند» به حساب میآید به آن شیرینی نیست و گویا تخیل نویسنده نقش بیشتری از خاطرات بازی میکند، نکته ای که در مقدمه کتاب هم آورده شده و صحبت از در هم آمیختگی تخیل و خاطره است... به نظرم برای جلد اول وقت و تمرکز بیشتری صرف شده و پیراسته تر و دلنشینتر از کار در آمده بود. اگر علاقهمند به مطالعهی سرگذشت گذشتگان و خاطره خوانی با چاشنی ادبیات و دین هستید، خواندن جلد اول یعنی کتاب «حاج آخوند» بیش از شیخ بی خانقاه لذت را مهمان چشم و ذهن و دلتان خواهد کرد
حاج آخوند شخصیتی روحانی که با وجود زندگی در روستا از اطلاعات ادبی خوبی بر خوردار است! اهل مطالعه آثار ادبی گذشتگان و تفکر در این آثار! نمونه ای بارز از یک طلبه که به راحتی با مردم زندگی می کند و بودنش قوت قلبی برای مردم روستاست، همزیستی با دیگر ادیان با تفکرات و ایده های متفاوت در شخصیت او کاملا بارز است! به جرات می توان گفت جامعه امروز به نگاه حاج آخوند به شدت نیازمند است مخصوصا در حوزه علمیه و طلاب محترم . روحش شاد 😊
مثل یک سریال تلوزیونیست؛ یک حاجآقای آخوند روشن فکر «؟» که ذهن بازی دارد و بسیار باهوش و خیر است و گویا پاتک عظیمی که به دکان نقد مضحک و سطحی بوف کور میزند، برای شناکنانِ خلاف جهت تفکر متعارف، بسیار جذاب آمده. افتضاح.