Jump to ratings and reviews
Rate this book

چهل و یکم

Rate this book
در بخش‌هایی از کتاب این‌چنین می‌خوانیم:
من کاتبم؛ فعل من کتابت است. بر پیشانی‌ام نوشته‌اند بنویس، و نوشته‌ام. تا به همین امروز، و حتی ساعتی کاهلی نکرده‌ام. هرچه کرده‌ام مقدرم کرده‌اند و من نیز تسلیم آن شده‌ام. چندان که خداوند به مخلوق خود گفت «بشو» و همان شد. من اگرچه مصنفم و هرلحظه برای آن است که باید بنویسم، اما این‌بار قصه دیگری در بین است که در آن نه دینم را لحاظ کرده‌ام نه آیین پدران را، نه اشاره شیطان را؛ که هرچه در این قصه هست قصه ندای درون من است.
جنازه او را همین امروز بردند. بعد از نماز میت، رعیت و آقا، دار و ندار، پیر و جوان، جنازه او را روی دوش گرفتند و از این‌جا بردند. جنازه اویی را که نستوه‌‌وار پای قول خود ماند، و عاقبت در آن سجده آخرین، پیشانی بر زمین سایید و از دنیا و مافیها چشم پوشید.

176 pages, ebook

Published April 9, 2020

1 person is currently reading
14 people want to read

About the author

حمید بابایی

4 books7 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (10%)
4 stars
3 (5%)
3 stars
11 (19%)
2 stars
6 (10%)
1 star
30 (53%)
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
Profile Image for Nima.K.
4 reviews1 follower
September 16, 2020
در حد رمانهای سفارشی دهه شصت بود.
3 reviews
October 24, 2021
بدبختی نوشتن برای ارگانهای مذهبی میشود همین جور رمانها. هم‌کتاب بسیار ضعیف است و کلیشه‌ای و هم وابسته به انتشارات آستان قدس.
Profile Image for مجید اسطیری.
Author 8 books550 followers
July 13, 2020
در شب ولادت امام رضا علیه السلام خواندن این رمان را که صحنه های زیادی از آن در حرم امام هشتم میگذرد پیشنهاد میکنم. رمان در طاقچه در دسترس است
این رمان دو راوی دارد
یک گروهبان نظمیه که علیرغم روح آرام و حق طلبش ناگزیر شده در غائله مسجد گوهرشاد تفنگ به دست بگیرد
و یک خطاط عارف مسلک که مشغول کتابت تذکره الاولیاست
هر دو خودخواسته خودشان را در مسجد گوهرشاد محبوس کرده اند و مشعول سلوک روحی خودشان هستند
به واسطه کتابت تذکره الاولیا نثر این رمان کم حجم و خواندنی زلفش به زلف نثر عرفانی کهن گره خورده
داستان خیلی سرراست و گیرا است و گاهی کمی به کلیشه های سریال های تلویزیونی این سالها نزدیک میشود اما در مجموع با اثری درخورد توجه روبرو هستیم. مخصوصا مسئله اخلاقی اثر که همان بحث جبر و اختیار است برای من جذاب بود اما نویسنده تصمیم نداشت روی آن تمرکز کند
گفتگوی من با حمید بابایی را میتوانید در قدس آنلاین بخوانید
Profile Image for محمدقائم خانی.
258 reviews95 followers
July 9, 2020
.

چهل عدد کمال است و همین عنوان «چهل و یکم» بر روی جلد کتابی کافی است که شک ببریم نویسنده قرار است در ادامه سنت خودمان، ما را برساند به نقطه ویژه کامل شدن، به گاهِ تماشای وصال، به زمانِ تکامل، به وقت رسیدن. چند صفحه که می‌رویم جلو و می بینیم که پای تذکره الاولیاء عطار وسط کشیده شده، شصتمان خبردار می‌شود که این داستان همین طوری رهایمان نخواهد کرد و دستمان را توی دست کسی اهل کمال خواهد گذاشت، کسی که سری توی سرها درآورده باشد. با دیدن حرم امام رضا علیه‌السلام در همان ابتدای کار متوجه می‌شویم که هر اتفاقی هست در همین مکان خواهد افتاد، منتها نمی‌دانیم چه چیزی در انتظار ماست. این نشانه‌ها کافی نیستند تا ما با یک قصه سروسامان‌دار روبه‌رو باشیم. می‌شود بی‌سلیقگی نویسنده همه آن‌ها را تکه پاره این‌جا و آن‌جای اثر پخش و پلا بپاشد و آخر سر هم اثر با اظهار فضلی تمام شود. ولی حمید بابایی با داستان این طور برخورد نکرده. بی‌خود راه‌به‌راه از عطار و تذکره خرج نکرده تا بعد که از پسِ جمع کردن قصه برنیامد، شروع کند به بازی درآوردن با تکنیک‌های زیاد نویسندگی و آخر سر ما را سردرگم رها بکند. نویسنده یکی از مهمترین مفاهیم تذکره را گرفته برای طراحی پیرنگ داستانش. او تمرکز کرده روی «توبه» تا از دل آن روایتی ایرانی به ما ارائه بدهد. اول و آخر توبه به مثابه زیرساخت یک اثر نمایشی، تغییر درون انسان است بی هیچ نشانه‌ای ظاهری. تبدیل حالت است بی‌آنکه امکان قضاوت از بیرون وجود داشته باشد. نویسنده در این مسیر کار سختی در پیش دارد تا هم داستان گفته باشد، و هم به روش‌های معمول تغییر شخصیت مبتنی بر منافع و موانع مادی عمل نکند. اینجاست که رمان بابایی با مفهومی از جهان عطار پیوند می‌خورد و عمیقاً ایرانی می‌شود.

از آن طرف در عینیت داستان هم دستش پر است و حرّافی را پیشه سخن‌پردازی نساخته است. آنجا هم دست می‌گذارد روی حادثه‌ای که کاملاً مرتبط به ما و منحصر به فرد است. حادثه کشتار مردم در مسجد گوهرشادِ حرم امام رضا (ع) یکتا و متناسب با شرایط خاص تاریخی ما در ابتدای قرن بیستم است. هم خود اتفاق خاص است و هم عواملی که منجر به آن شده‌اند، ویژه هستند. این عینیت خاص در کنار پیرنگ مبتنی بر توبه، یک داستان همبافت با جهان انسان ایرانی به وجود آورده که رنگ و بوی ما را می‌دهد و جزء عاریه‌ای و پیوندی ندارد. تنها توجه به تذکره الاولیاء عطار نیست که بینامتنیت ایجاد کرده و به کار بعد بخشیده است، بلکه خود توجه به توبه برای مخاطب جهان مخصوصی به وجود آورده است. البته که این آشنایی، قصه‌گویی را سخت می‌کند و ممکن است دست نویسنده برای مخاطب رو شود، ولی اگر از پس کشاندن مخاطب تا آخرین صفحه رمان بر بیاید، اثری یک‌ریخت و هم‌قواره ذهن و بدن انسان ایرانی بافته است. این است که وقتی کاتب باب چهل و یکم کتابت خویش را آغاز می‌کند، ما شوکه نمی‌شویم و از نویسنده چنین پایانی را می‌پذیریم چون تمهیدات لازم را در طول روایت داستان چیده است. به همین دلیل رمان «چهل و یکم» با وجود آمیختگی با سیاست، همچون بسیاری از آثار دیگر در تنگنای خط و مرزهای سیاسی نمی‌ماند. با همه تمهیداتی که برای رابطه عاشقانه ادریس و گل‌نسا اندیشیده است، در رسته رمان‌های عاشقانه قرار نمی‌گیرد. صدر و ذیلش با هم می‌خواند و برای ایجاد جذابیت، از این شاخه به آن شاخه نپریده است. شاید بتوان یکی از ویژگی‌های این رمان را متانت آن در روایت داستان دانست.

تنها انتظاری که خودم به شخصه از کار داشتم این بود که بیشتر از حد فعلی به فرم روایت تذکره الاولیا توجه بکند. البته همین حالا هم می‌توان رد پای چنان حکایت‌های کوتاهی را در تبویب رمان دید، و یا در نثر به لحظات شیرینِ نوشته در مواجهه با امر قدسی توجه کرد، اما به نظر می‌رسد هنوز از همه ظرفیت قصه حاضر برای نزدیک‌تر شدن به فرم روایی عطار استفاده نشده است. چه بسا می‌شد همچون پایان‌بندی خوب کار برای قربِ به اثر عطار، در ویژگی‌های دیگر کتابت نیز به آن نزدیک شود تا اثرگزاری روایی توبه ادریس به اندازه اثرگذاری دراماتیک آن در مخاطب کارگر بیفتد. البته این یک مطالبه شخصی از متن است و نویسنده می‌تواند همین مقدار از نزدیکی فرم روایی‌اش به عطار را کافی و تلاشش را بسنده نیل به مطلوب بداند. نشانه‌اش هم لذتی است که از گفتگوی فراتاریخی رمان با تذکره عطار برده‌ایم.

Profile Image for Mahtab.
225 reviews71 followers
August 19, 2020
سوژه و پیرنگ داستان دستمالی شده و تکراریه.مثل همه ی داستان های تیپیکال یک آژانی وجود داره که از کارش ناراضیه ولی مجبوره کارش رو انجام بده چون ماموره و معذور.همسرش هم نمونه ی ایدهآل زن داستان هاست.کسی که نقش چندانی نداره و همیشه مطیع شوهرشه.داستان ازدواجشون هم همینطور..پسر بی کس و کار با دختر معروف ترین بزاز شهر ازدواج میکنه.میر عماد هم نقش راوی رو داره و ازش به عنوان شخصیت مکمل استفاده شده تادرس های اخلاقی بهمون بده. من اگر جای نویسنده بودم تعداد باب های کتاب رو 40 تا میکردم و داستان رو در 40 شب توضیح میدادم.درسته که پیرنگ بینهایت تکراریه ولی نویسنده با قدرت خودش میتونه داستان رو خیلی اصولی بسط بده.وقتی نویسنده از تذکره الاولیا استفاده کرده به عنوان کمکی میتونست توی هر 40 شب گوشه ای از ذکر های کتاب رو وارد داستان خودش کنه.
در نهایت کتاب برای مخاطبان تازه کتابخوان جالب و سرگرم کننده است و همچنین برای مخاطبان داستان های مذهبی.
نویسنده اگر برای بازبینی وقت میذاشت میتونست داستان رو بهتر به سرانجام برسونه.
Profile Image for حسام آبنوس.
429 reviews335 followers
December 4, 2021
بازنویسی تاریخ با داستان تاریخی تفاوت دارد

«داستان باید چیزی به تاریخ اضافه کند»، این جمله را کجا شنیدم یا خواندم، خاطرم نیست، ولی از نظر من جمله اشتباهی نیست. ما وقتی می‌خواهیم در دل یک حادثه تاریخی داستان بنویسیم و یا بخوانیم، دنبال این نیستیم که گزارش واقعه را با زبانی غیررسمی بخوانیم. اینکه در دل تاریخ بگردیم و یک واقعه را بازگو کنیم اسمش داستان‌پردازی نیست، در بهترین حالت بازنویسی تاریخ است.

حمید بابایی در «چهل و یکم» در بهترین حالت دست به بازنویسی تاریخی واقعه گوهرشاد زده است. کتابی که در دل خود داستانی ندارد. اگر ماجرای گل‌نسا و ادریس را از کتاب حذف کنیم دیگر چیزی برای کتاب باقی نمی‌ماند. البته می‌شود تحلیل‌های بسیاری روی کتاب بار کرد و از مفاهیم مستتر در متن که ارجاعاتی هم به تذکره‌الاولیا عطار دارد تحلیل‌های پرطمطراقی بیرون کشید و به خورد مخاطب و حتی به خورد مدیران نشر و برگزارکنندگان رویدادهای ادبی داد، ولی مخاطب در این میان حظی نمی‌برد و خبری از اتفاقی که به آن داستان می‌گویند، نیست. اینکه مفهومی را از دل یک متن کهن بیرون بکشیم و با ارجاع به آن تاریخ بنویسیم و اسمش را بگذاریم داستان، در بهترین حالت رندی نویسنده را می‌رساند وگرنه همچنان خبری از آن چیزی که مخاطب را سیراب کند، نیست! البته که گعده دوستان و رفقا و مخافل ادبی می‌توانند چیزهایی از دل متن بیرون بکشند که روح نویسنده هم از آن بی‌خبر بوده ولی مخاطب چنین توانایی و بده‌بستانی با نویسنده و متنش ندارد.

نویسنده حتی نتوانسته روایتش را طوری سر و سامان بدهد که نیازی به تغییر زاویه دید نداشته باشد. معمولا گفته می‌شود تغییر زاویه دید جز به ضرورت و جز در شرایطی که به داستان کمک کند و در خدمت آن باشد، مجاز نیست. ما اگر زندگی «میرعماد» را که راوی اول شخص آن را بازگو می‌کند یک طرف بگیریم و زندگی ادریس را که یک راوی سوم شخص در حال روایتش است طرف دیگر ماجرا بدانیم در واقع باید گفت نویسنده از این روش برای پر کردن خلا روایتش استفاده کرده و با یک تغییر در زاویه دید راوی، مشکل داستانش را حل کرده است. شاید هم باید خوش‌بین باشم و این تغییر زاویه دید راوی را در خدمت داستان بدانم و آن را مثبت ارزیابی کنم.

عاشقی ادریس و گل‌نسا از آن عاشقی‌های نخ‌نما و کلیشه‌ای است. ادریس که آژانی فقیر و بی‌کس و کار است دل به دختری از خانواده‌ای معتبر و صاحب‌نام می‌دهد و به عشقش می‌رسد. همین! از آن عاشقی‌هایی که در یک نگاه است. از آن عشق‌هایی که باورکردنی نیست به خصوص در جامعه‌ای که (سال‌های پهلوی اول) کتاب در آن قرار است نفس بکشد و حرف بزند. اگر نگوییم تعصبات در جامعه حاکم بوده ولی باورها سفت و سخت‌تر از چیزی است که در داستان می‌بینیم. حاج حسین بزاز هم به سادگی دخترش را می‌دهد به سلامت؛ دست زیر سنگ!

ما در این کتاب با یک واقعه تاریخی که همان متحدالشکل شدن لباس‌ها و کشتار گوهرشاد است، مواجهیم. از این نظر کتاب حرف تازه‌ای ندارد جز اینکه از روایتی از یکی از شخصیت‌های حاضر در واقعه ماجرا را برای خواننده بازگو می‌کند. آن هم شخصیتی که علی‌رغم میل باطنی در ماجرایی دست دارد که نتیجه‌اش ریخته شدن خون افراد است، هرچند که ادریس در واقعه ظاهرا نقشی نداشته و اصطلاحا مامور بوده و معذور! باز هم توجیهی نخ‌نما برای پوشاندن خطا، اما این توجیه مخاطب را قانع نمی‌کند و باورش نمی‌شود. حتی ما در پایان می‌بینیم که با کرامتی که از غیب به ادریس می‌شود، توبه‌اش پذیرفته می‌شود و به دیدار جانِ جانان (امام رضا (ع) یا ولی‌عصر (عج)) نائل می‌شود. در حالی که این تغییر شخصیت در «چهل و یکم» باورپذیر نیست و اصطلاحا از آب در نیامده است. باید گفت داستان تاریخی با رفتن به درون حفره‌های تاریخ روایتش را می‌سازد. به این معنا که نویسنده آنجایی می‌ایستد و سخن می‌گوید که تاریخ سکوت کرده و دستش خالی است. این هنر نویسنده است که داستانش را در این موقعیت شکل دهد و آن را با روایت تاریخ گره بزند تا باورپذیر باشد. اما در این کتاب خبری از این اتفاق نیست و ما یک روایت تخت بدون فراز و فرود از تاریخ را شاهدیم که چیزی اضافه بر آن چیزهایی که با یک جستجو در اینترنت می‌توان پیدا کرد، ندارد.

شخصیت‌پردازی کتاب ضعیف است. ما از پیشینه ادریس و گذشته‌اش اطلاعات زیادی نداریم. فرد بی‌کس و کاری که به سختی رشد کرده و وارد شهربانی شده، گاهی طوری حرف می‌زند که انگار تسلط بسیاری به ادبیات و امور دیگر دارد و از همین‌جا فرو ریختن شخصیت آغاز می‌شود. فردی که حتی برای خواستگاری از گل‌نسا یکی از کسبه بازار به توصیه پدر گل‌نسا، برایش پا پیش می‌گذارد. پدر گل نسا بدون شناخت و بدون اطلاع فقط به خاطر اینکه ادریس آژان غیوری است دخترش را به او می‌دهد و خیلی زود هم راهی دیار غربت می‌کند! «میرعماد» هم که در واقع راوی داستان است، راوی منفعل است و بخش‌هایی که در کتاب از زبان او (مثلا سفرش به تهران و دیدارش با داور) گفته می‌شود هیچ کارکردی ندارد و بود و نبودش لطمه‌ای به کتاب نمی‌زند. حتی نویسنده در گفت‌وگویی تاکید کرده بود که این کتاب «ادای دین کوچکی به تذکره الاولیا است»، در حالی که اگر ماجرای کتابت چهل باب از تذکره توسط میرعماد را از دل داستان بیرون بیاوریم به سختی می‌توان ارتباطی بین کتاب و آن ادای دین برقرار کرد.

فضاسازی هم از دیگر نقاط ضعف این کتاب است. حرم امام رضا(ع)، خیابان لاله‌زار و… یکی دو اسم مشهور دیگر نهایت تلاش نویسنده برای فضاسازی است. حتی نمی‌توان گفت ما با نوعی از ادبیات توریستی روبه‌رو هستیم، زیرا ما جز اسامی مشهور هیچ اطلاعات دیگری از مکان نام برده شده در داستان نمی‌بینیم.

«چهل و یکم» حرفی برای گفتن ندارد. هرچند که ظاهرا برخی محافل و مجامع آن را پسندیده‌اند و درباره‌اش چیزهایی نوشته‌اند و نامزدش کرده‌اند ولی مشت کتاب، پیش مخاطبی که اندکی داستان خوانده باشد خیلی زود باز می‌شود.
Profile Image for Ghasem Safaeinejad.
194 reviews22 followers
April 11, 2020
داستان یکی از سربازان نظمیه دوران رضا شاه که در کشتار مسجد گوهرشاد جزو نیروهایی بود که تیر به سمت مردم شلیک نکرد. او تصمیم به توبه می‌گیرد در حالی که قرار است از نظر نظمیه به عنوان قهرمان ملی معرفی شود...
داستان توسط یک خطاط که به دلایلی با او آشنا شده است، روایت شده
Profile Image for حسین دهلوی.
64 reviews18 followers
November 26, 2020
لحن ادبی شیوا، بیشتر از روایت برایم جذاب بود. وگرنه از همان ابتدا می‌شد حدس بزنی که قرار چه اتفاقی بیفتد.
16 reviews4 followers
February 12, 2023
تهوع‌آور از نویسنده حکومتی هم داریم؟
Profile Image for Raoof sibeveih.
101 reviews7 followers
July 11, 2024
داستان یک آژان که برخلاف میلش در واقعه گوهرشاد حضور داره و همین او رو دچار عذاب وجدان و کابوس‌های پیاپی میکنه
نوشتن از یک وقعه تاریخی معروف کار سختیه
به نظرم با اینکه شخصیت پردازی داستان کمی ضعیفه و بخش‌هایی از داستان اسیر کلیشه‌های متداول شده، باز هم هفته چهل و یکم از کتاب‌های مشابهش جلوتره
Profile Image for Seyyedeh Zeinab Mousavi.
265 reviews16 followers
March 29, 2023
نمی‌دونم چطور توضیح بدم که داستانش لو نره.
ولی همین اول بگم که اصلا دوستش نداشتم و به نظرم خیلی خسته‌کننده بود. من صوتی کتابو با اجرای آقای میرطاهر مظلومی شنیدم و به نظرم با این اجرا کار یه مقدار جذابیت پیدا کرد!

خب، نویسنده موضوع و زمان بسیار جالبی رو انتخاب کرده بود ولی اصلا داستان‌پردازی خوبی نداشت. واقعا موقع گوش دادن بهش حوصله‌م سر می‌رفت و جدا تمایلی به ادامه‌ دادنش نداشتم. صرفا چون می‌خواستم تمومش کنم و ببینم چی میشه و به کجا می‌خواد برسه ادامه دادم، اونم به این صورت که وقتایی به این کتاب گوش می‌دادم که نیاز به تمرکز خاصی نبود و وسطش اگر کسی حرف می‌زد مشکلی نداشت!
می‏تونست خیلی بیشتر و بهتر اوضاع اجتماعی و سیاسی اون دوره رو نشون بده ولی این کارو نکرده بود. در معدود جاهایی که این اتفاق افتاده بود، مثل بعضی فصل‌های میرعماد و فصلی که در مورد سفت و سخت شدن قانون کشف حجاب بود، داستان واقعا به نظرم جالب‌تر شده بود. اون چیزی که واقعا برای من تو این داستانا جذابیت داره اینه که بتونم در قالب شخصیت‌های ملموس، شرایطی که اون موقع جریان داشته رو درک کنم.
ماجرای ادریس هم بسیار اغراق‌شده بود و سیر رشد شخصیتش بسیار غیرمنطقی بود و پایانش از این سیر رشد بدتر...

https://taaghche.com/audiobook/82450
Displaying 1 - 11 of 11 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.