بخون خجالت بکش از خودت ، بخون خجالت بکش از خودت، بخون خجالت بکش از خودت. وقتی من میترا نیستم رو خوندم و تموم کردم از خودم خجالت می کشیدم. میترا ۱۵ سالش بود شهید شد ، اینقدر روح بزرگی داشت که عاشقانه رفت پیش خدا ، اونوقت من که الان در آستانه ۱۶ سالگی ام هنوزم نمیدونم چجوری باید عاشق خدا باشم! عاشق که بلد نیستم باشم ، حداقل معشوق خوبی باشم ، که متاسفانه معشوق بودن رو هم یاد ندارم. میدونین دلبری برای خلق خدا رو خوب بلدم ، ولی تو دلبری برای خود خدا یه خنگ به تمام معنام:/ (به نظرم هممون باید حداقل یه کتاب شهید بخونیم ، تا بفهمیم دنیا ازمون چی میخواد، خدا اَزمون چی میخواد:)) من گناه رو ترک کنم، ثواب کردنم پیشکش🚶♀️ مهم اون دنیاست ، نه این دنیا، این دنیا یه امتحانه برای اون دنیا. زندگی مهم ما اونجاست ، بعد چرا غرق دنیا شدیم؟ یادمه یه جا شنیدم از استاد شجاعی که میگفتن : خدا میگه من بهشت رو برای اون دنیا خلق کردم ، مردم رو زمین دنبالش میگردن😐 چقدر گناهکاریم مااااا. این که یه روز ی گناه کنم ، برام مهم نباشه ، و بعد امام زمانم برام اشک بریزه ، منم بدون اینکه برام مهم باشه میرم سراغ گناه بعدی ، ممو از چشم خدا میندازه و من نمیدونم از چشم خدا افتادم یا نه ، اینقدر گناه کردم که حسابش از دستم در رفته ، اینارو قراره اون دنیا چ جوری جواب بدم؟ این که اگه یه روز من برم اون دنیا ازم بپرسن برای اومدن امام زمانت چیکار کردی؟ چی دارم بگم ، نه انصافا چی دارم بگم؟ وقتی گفتن چرا با گناهات دلشو شکوندی چی دارم بگم؟ وقتی گفتن چرا اشکشو در آوردی ، چرا دقش دادی، چرا با گناهات تو صورتش سیلی زدی ، نه جدی چی باید بگم؟ چی دارم که بگم؟ من میام یک کودک رو که تو کوچه داره معصومانه بازی میکنه زیر باد کتک بگیرم ، اولا که اگه این کار رو بکنم مرض روانی دارم ، دوما اون کودک میره به مامانش ، به باباش میگه ، به نظرتون رفتار اون مادر در مقابل من چه جوریه؟ خب معلومه که منم کلی داد میشنوم و کتک میخورم. به نظر من قضیه امام زمان و خدا همینه ، این که میام تو صورت امام با گناهام سیلی میزنم ،که (مرض روانی هم دارم ، اگه نداشتم که تو صورت امامم نمیزدم)به نظرتون رفتار خدا با من چیه؟ این که الان امام زمانمون داره سرباز برای خودش جمع میکنه و من موندم تو این دنیا که همشم یه امتحانه ، جیگرمو می سوزونه. واقعا زشته حداقل هر چند ماه از سال رو دارن شهید میارن ، اونوقت من تو ترک یه گناه موندم. به شدت برای خودم که غرق این دنیا شدم متاسفم. امیدوارم هممون به خودمون بیایم. این دنیا ارزش نداره که بخوایم خودمونو برای اون دنیا جهنمی کنیم ، بیاین از این امتحان سربلند بیایم بیرون.
"کنار زینب نشستم و صورت لاغر و استخوانی اش را بوسیدم، چشم های بسته اش را یکی یکی بوسیدم. لب هایش را بوسیدم. سرم را روی سینه اش گذاشتم. قلبش نمی زد. روسری اش هنوز به سرش بود. چند تار مویی را که از روسری بیرون زده بود، پوشاندم. دخترم راضی نبود نامحرم موهایش را ببیند. زینبم روی کشوی سردخانه آرام خوابیده بود. سرم را روی سینه ایش گذاشتم و بلند گفتم:«بأی ذنب قتلت» . برخی را کلا خدا برای خود خودش خلق کرده. اصلا گویی برای این دنیا خلق نشده اند. قرار بوده مستقیم به بهشت بروند و فکر کنم خدا فقط مدت کوتاهی برای شناساندنشان آنها را روی زمین خود قرار داده است. به نظرم زینب (میترا) کمایی از اون دسته آدم هاست. رضا پناهی (کتاب عارف 12 ساله) و احمدعلی نیری (کتاب عارفانه) هم از این دست از آدمها بودند. خود زینب مدام می گفت: «خانه ام را ساخته ام. باید بروم.» قفس دنیا برایش تنگ بود.
چه قدر ازت دورم! فقط میتونم بگم خودت دستم رو بگیر.....
ما خاطرات خیلی از شهید ها رو خوندیم یا فیلم هایی که از زندگی شون ساخته شده رو دیدیم، اما هیچ وقت زندگی شهیده ها رو ندیدیم و چیزی ازشون نمیدونیم. این کتاب زندگی شهیده ای هست که با سن کمش خیلی بیشتر از ما برای انقلاب تلاش کرد و فهمید که لازمهٔ شهید شدن، شهید بودنه، نه رفتن به جبهه و جنگیدن! زینب تو جبههٔ شهر خودش برای اسلام و انقلاب جنگید و تو همون شهر خودش هم شهید شد.
زینب کمایی، دختر ۱۴ سالهای که به دست منافقین به شهادت رسید. این کتاب رو به همه کسایی که در این مسائل دچار شک و تردید شدن پیشنهاد میکنم. در واقع تو این دوره که ارزشها خیلی تغییر کردن، این کتاب میتونه مثل یه راهنما عمل کنه. متن روان و صمیمی داشت و خیلی دوسش داشتم. کاش میشد فقط یکم به شخصیت زینب کمایی نزدیک شد. خوش به سعادتشون
سلام بعد از خوندش تا چند روز سعی کردم مثل زینب باشم مثل کسی که نمی خواست می ترا باشه یه جو معنوی داشتم اما همان طور که گفتم جو زدگی بود و بعد از چند روز اشتیقام وااسه شهادت رفت که رفت اما اولین باز که خوندمش گریه کردم خدا که همچین بنده هایی داره چرا به ما نگاه می کنه به هر حال هر وقت می خونمش کاملا معنوی میشم
داستان دخالت یک دختر بچه۱۳ساله در سیاست رو روایت میکنه که در نهایت گیر میفته و به خاطر طرفداری از آیت الله خمینی به دست گروهک های مخالف کشته میشه برای افراد مذهبی پیشنهاد خیلی خوبیه چون متن داستان خسته کننده نیست و زود هم تموم میشه 📚🌞
This entire review has been hidden because of spoilers.
خوشحالم که آرزوی مادرش و خودش به واقعیت رسید اما این روزا با این حالت نوشتاری اصلا ارتباط نمیگیرم همش فکر میکنم این غیرواقعی انگارانه کردن شهیدا الکیه اما قبلا راحت قبول میکردم و قابل باور بود برام شاید الان درسته یا شایدم من راهم کج شده
داستان زندگی زینب خیلی زیبا بود. خودش یک استاد اخلاق بود با اون تلاشهاش برای خودسازی و مراقبه و دفتر و جدولهای محاسبه نفسش. چقدر درس داشت زندگی زینب برام و چقدر دوست دارم مثل زینب باشم. محتوا و قلم کتاب و گویندگی کتاب صوتی عالی بود.
روایت زندگی یه دختر چهارده ساله که قد و قوارهی لباس شهادت شد و پر کشید... از نظر اخلاق و پرهیزگاری و محاسبهی نفس، این شهید عزیز میتونه الگوی خیلی خوبی باشه و جالبتر اینجاست که حتی مقام و درجهی معنوی و بسیجی واقعی دختر رو، خانوادهاش بعد از شهادتش به درستی متوجه میشن.