Jump to ratings and reviews
Rate this book

تأملی در مفهوم خداوند

Rate this book
کتاب «تاملی در مفهوم خداوند» به بررسی مفهوم خداوند اختصاص یافته است. در این کتاب چهار مقاله به زبان فارسی برگردانده شده است. مفهوم «عمل الهی» در مطلبی از دیوید بلومنفیلد مورد بررسی قرار گرفته است.
آیا با توجه به مفهوم خداوند، می‌توان انجام دادن عمل و عاملیت را به او نسبت داد؟ در مقاله‌ای از مت مک‌کورمیک به بررسی هم‌امکانی ویژگی‌های خداوند پرداخته شده است.
آیا می‌توان در آنِ واحد همه‌چیزدانی و همه‌کارتوانی را به خداوند نسبت داد؟ آیا این دو ویژگی یا دیگر ویژگی‌ها با هم در یک شخص (در اینجا خداوند) قابل‌جمع‌اند؟ دیوید لوئیس در مقاله‌ای به بررسی مسئله‌ی شر و دلالت‌های آن برای مفهوم خداوند پرداخته ‌است.
و در انتها در مطلبی از دیوید کلارک به بررسی امکان «کلام الهی» پرداخته شده است. آیا با توجه به ویژگی‌هایی که برای خداوند در نظر گرفته می‌شود، می‌توان به شکل معناداری از سخن گفتن خداوند با بشر سخن گفت؟
این کتاب با ترجمه و مقدمه‌ی زهیر باقری نوع‌پرست در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

119 pages, Unknown Binding

5 people want to read

About the author

Zoheir Bagheri Noaparast

13 books58 followers
Zoheir Bagheri Noaparast (Persian: زهیر باقری نوع‌پرست is a philosopher and writer.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
1 (25%)
3 stars
2 (50%)
2 stars
1 (25%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Sadra.
62 reviews30 followers
May 4, 2025
کتاب «تأملی در مفهوم خداوند» مجموعه‌ای است متشکل از چهار مقاله برجسته در فلسفه دین که توسط زهیر باقری نوع‌پرست ترجمه شده است. این کتاب خواننده را به سفری در قلمرو تحلیل انتقادی مفهوم سنتی خداوند، به‌ویژه آن‌گونه که در ادیان ابراهیمی تصویر شده، دعوت می‌کند. نویسندگان مقالات، دیوید بلومنفلد، مت مک‌کورمیک، دیوید لوئیس و دیوید کلارک، هر یک از زاویه‌ای متفاوت، انسجام منطقی و پیامدهای اخلاقی باور به خدایی با صفات کلاسیک (همه‌چیزدانی، همه‌کارتوانی، خیر مطلق) را به پرسش می‌کشند
مروری بر مقالات:
1. «درباره‌ی هم‌امکانی ویژگی‌های الهی» (دیوید بلومنفلد): این مقاله به بررسی سازگاری درونی صفات الهی می‌پردازد. بلومنفلد استدلال می‌کند که «همه‌چیزدانی» (Omniscience) و «همه‌کارتوانی» (Omnipotence) نمی‌توانند در یک موجود واحد جمع شوند. محور استدلال او این است که درک کامل برخی مفاهیم و حالات ذهنی، مانند ترس یا ناکامی، مستلزم «تجربه» کردن آن‌هاست. اما تجربه این حالات، نیازمند باور به وجود محدودیت یا ضعف در قدرت است؛ چیزی که یک موجود همه‌کارتوان، با علم به قدرت مطلق خود، نمی‌تواند داشته باشد. در نتیجه، خدای همه‌کارتوان نمی‌تواند همه چیز را بداند، زیرا از درک کامل (تجربی) برخی مفاهیم عاجز است.
2. «پارادوکس عاملیت خداوند» (مت مک‌کورمیک): مک‌کورمیک مسئله «عاملیت» (Agency) الهی را پیش می‌کشد. او استدلال می‌کند که عمل کردن، به معنای هدف‌گذاری و اقدام برای رسیدن به آن هدف، نیازمند وجود شکافی میان وضعیت فعلی جهان و وضعیت مطلوبی است که عامل آرزوی تحقق آن را دارد. اما برای خدایی که همه‌چیزدان (از وضعیت فعلی و مطلوب آگاه است)، همه‌کارتوان (هیچ مانعی برای تحقق اراده‌اش وجود ندارد) و خیر مطلق (همواره در وضعیت مطلوب یا بهترین وضعیت ممکن قرار دارد)، چنین شکافی هرگز پدید نمی‌آید. جهان همواره دقیقاً همان‌گونه است که او اراده می‌کند. بنابراین، چنین خدایی قادر به «عمل کردن» به معنای متعارف نیست. این امر شایستگی او را برای پرستش دینی، که اغلب بر تعامل و عمل خداوند استوار است، زیر سؤال می‌برد.
3. «شر الهی» (دیوید لوئیس): لوئیس نگاهی متفاوت به مسئله کلاسیک شر دارد. به جای تمرکز بر شروری که خدا اجازه وقوعشان را می‌دهد، او بر شروری تمرکز می‌کند که خدا خود مرتکب می‌شود. مصداق بارز این «شر الهی» (Divine Evil)، دکترین سنتی مجازات ابدی در دوزخ است. لوئیس استدلال می‌کند که عذاب ابدی، صرف‌نظر از گناهان محدود انسان در دنیا، مجازاتی بی‌نهایت نامتناسب و ناعادلانه است و خدایی که چنین حکمی می‌دهد، خود فاعل شر است. او همچنین پیامدهای اخلاقی پرستش چنین خدایی را برای باورمندان بررسی کرده و به امکان «رستگاری همگانی» به عنوان راهی برای پرهیز از این شر اشاره می‌کند.
4. «اگر خدا می‌توانست سخن بگوید، ما قادر به فهمش نبودیم» (دیوید کلارک): این مقاله امکان ارتباط زبانی معنادار میان انسان و خدا را به چالش می‌کشد. کلارک، با الهام از ویتگنشتاین، استدلال می‌کند که زبان تنها در بستر یک «شکل زندگی» (Form of Life) و زمینه فرهنگی و اجتماعی مشترک معنا پیدا می‌کند. از آنجایی که هیچ‌گونه زمینه یا تجربه زیسته مشترکی میان انسان متناهی و خدای نامتناهی (با صفات کلاسیکش) وجود ندارد، ارتباط زبانی واقعی بین این دو غیرممکن است. بنابراین، آنچه به عنوان «کلام الهی» در متون مقدس یا تجربیات دینی مطرح می‌شود، لزوماً تفسیری انسانی در چارچوب فهم بشری است.
نقدی از منظر «فرازمانی بودن» خداوند:
با وجود قدرت تحلیلی و استدلال‌های تأمل‌برانگیز مطرح‌شده در این مقالات، می‌توان پرسید که آیا این تحلیل‌ها یک جنبه کلیدی از مفهوم کلاسیک خداوند در سنت فلسفی-کلامی، یعنی «فرازمانی» (Timelessness) بودن او را به اندازه کافی لحاظ کرده‌اند؟ مفهوم فرازمانی بودن بیان می‌دارد که خداوند خارج از توالی زمان قرار دارد و زمان را به صورت خطی تجربه نمی‌کند. در نظر گرفتن این ویژگی می‌تواند بر برخی از استدلال‌های کتاب تأثیر قابل توجهی بگذارد:
• چالش برای بلومنفلد و مک‌کورمیک: استدلال‌های بلومنفلد درباره لزوم تجربه برای علم کامل، و مک‌کورمیک درباره نیاز به شکاف زمانی برای عاملیت، هر دو به شدت بر درک زمانی از تجربه و عمل استوارند. اگر خداوند فرازمانی باشد، ممکن است «دانستن» و «عمل کردن» او ماهیتی متفاوت با تصورات زمانی ما داشته باشد. خدای فرازمانی شاید به همه چیز علم داشته باشد بدون نیاز به تجربه ذهنی و متوالی، و اراده او ممکن است به صورت یک فرمان ابدی برای کل خط زمان باشد، نه اقدامی برای پر کردن شکاف در لحظات متوالی. از این منظر، پارادوکس‌های مطرح‌شده توسط این دو نویسنده، ممکن است ناشی از اعمال چارچوب زمانی بر موجودی باشد که اساساً غیرزمانی فرض می‌شود. البته، خود مفهوم خدای فرازمانی و امکان تعاملش با جهان زمانی، چالش‌های فلسفی خاص خود را به همراه دارد.
• تأثیر محدود بر لوئیس: به نظر می‌رسد استدلال اخلاقی لوئیس علیه عدم تناسب مجازات ابدی، کمتر تحت تأثیر فرازمانی بودن قرار گیرد. چه عذاب در زمانی بی‌نهایت باشد و چه حالتی فرازمانی، پرسش اصلی درباره عدالت و تناسب آن همچنان پابرجاست.
• تقویت استدلال کلارک: مفهوم فرازمانی بودن، استدلال کلارک درباره عدم امکان ارتباط زبانی را تقویت می‌کند. اگر خدا نه تنها فاقد زمینه فرهنگی-اجتماعی مشترک، بلکه فاقد زمینه زمانی مشترک با ما باشد، شکاف ارتباطی عمیق‌تر هم می‌شود، زیرا زبان انسانی عمیقاً در ساختارهای زمانی ریشه دارد.
پ.ن: این کتاب را مثلا برای امیدی هرچند کم به ایمان به او، یکسره خواندم، اما با توجه به نقدی که کردم، حین مطالعه قاه‌قاه به استدلال های این چهار نویسنده می‌خندیدم. همچنان برای من محتمل‌ترین ایده، از فیلیپ ماینلندر است. خدایی که اراده به مرگ خویش کرده، و عالم بسوی نیستی می‌رود.
Displaying 1 of 1 review