مهی قرار بود یک بعدازظهر کسلکننده را پیش دختر عمویش، افسون، بگذراند. این است که وقتی وارد اتاق افسون می شود، اصلاً انتظار ندارد که سر از عالمی افسانهای در بیاورد؛ در قصری متعلق به موجودات افسانهای، دیوها و پری ها و کیسهمونهایی که از تمدن واپس ماندهاند...