Jump to ratings and reviews
Rate this book

پوست دیگر نمی‌تواند مخفی‌ام کند

Rate this book
غالباً تنها هستم
و آرامش کلبه‌ام را
چشمه و کوهسار تکمیل می‌کند.
سر می‌رسند
قمقمه‌های‌شان را پر می‌کنم
و می‌گذارم ماه
‌بخشی از صورتم را روشن کند
پای مسافران را می‌بینم
و حدس می‌زنم
که از کدام ناحیه آمده‌اند.
شناسایی نمی‌شوم
در نام‌گذاری‌ام وقفه افتاده است
و هنوز اندکی از روزهای مقرر باقی است.

88 pages, Paperback

First published January 1, 2013

1 person want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
3 (37%)
2 stars
2 (25%)
1 star
3 (37%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Farideh.
66 reviews28 followers
July 19, 2024
بیشتر از نصف کتاب رو خوندم اما نتونستم با شعرهاش ارتباط بگیرم و رها کردم
Profile Image for شادی‌آفَرین .
155 reviews8 followers
February 3, 2020
*پوست دیگر نمی تواند، مخفی ام کند~ مهدی مرادی*

.
خم می شوم آن جا
دلشوره ام را
در بوته گلی ناشناس
بو می کنم
.
و سپس
به قدر پیمودن این راهِ ناتمام
نامِ کوچکِ خود را هم از دَست می دهَم 
.
وقتی گم شده باشم
به ندرت پیدایم می کنی
از لکه های ناگهان سر در نمی آوری
و در سفیدی های بسیار سرگردان می شوی
وقتی گمشده باشم
وقتی به میل خود گمشده باشم
.
وقتی دستِ تو را اره می کنم
زیبایی ادامه دارد
وقتی فریاد می زنی در سرخ
خون زیباترین رنگِ ممکن است
وقتی دست تو را اره می کنم
وقتی فلز به مرز استخوان نزدیک می شود
.
پوست دیگر نمی تواند مخفی ام کند
.
با جراحتِ بسیار
به بیمارستان تو می آیم
ای وقتِ ملاقات با نسترن ها
پرستارِ خوبی باش و
زخم را زیباتر ببند
که در این لحظه
خون، فراوان اتفاق می افتد
.
در این جَنگ
هیچکس گلوله نمی خورد
و پدر که دیر می رسد به خانه ی خاموش
شهید زنده ی کارخانه است
.
در من به عفونت می نشینی
و در دوردست سفر می کنی
.
روز اردیبهشتی
بدونِ شرح مانده است
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.